ماه مهر

مهر ماه هم از راه رسید. یا اینکه من بهش رسیدم.

خوب اینکه کی به کی رسیده، شاید مهم نباشه. مهم اینه که ما به هم رسیدیم!

مهر ماه همیشه برای من یادآور خاطرات و چیزهای خوبی بوده: مدرسه، معلم، دوستان، کتاب، دفتر، گچ‌های رنگی، شیطنت‌ها و بازیگوشی‌ها، ... .

و یاد این شعر خاطره‌انگیز:

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی بازی‌های راه مدرسه

حالا که دوران خوش مدرسه تموم شده و دستم از اون دوران کوتاه، هر وقت ماه مهر از راه می‌رسه می‌رم و برای خودم یک کتاب و یک دفتر و چند تا خودکار رنگی می‌خرم.

این نوع خرید جز معدود خریدهایی که حس سرخوشانه و خوبی بهم می‌ده.

۱ نظر
طاهره خباری

یک واقعه و سه نوع نگاه

نادر ابراهیمی در کتاب ابوالمشاغل می‌گوید:

به گمان من، یک واقعه را از سه سو می‌توان دید: از درون، از بیرون، و از پنجره خیال و تصور؛ یعنی بدون ارتباط مستقیم با خود آن واقعه.

هر یک از دیدن‌ها به آن واقعه شکلی می‌دهد که مطلقا شبیه شکل‌های دیگر نیست.

این که تو از آسمان بلندِ بلند به یک درخت نگاه کنی یا همچون یک دارکوب، از درون درخت، تکلیف خیلی چیزها را روشن کنی؛ و این که تو، نه درخت باشی و نه در اوج آسمان، بل، در اعماق رویا، باز هم درخت شکل دیگری دارد.

۰ نظر
طاهره خباری

با هر کسی مثل خودش رفتار کنم

این جمله، در گذشته یکی از باورهای من بود. اما مدت‌هاست که دیگه به این جمله باوری ندارم.

این جمله یک مفهومی درونش داشت که باعث شد از رفتارهای زندگیم کنارش بگذارم و خطی روش بکشم.

اون مفهوم آزاردهنده برای من چیزی نبود جز: خودت نباش!

زمانی که به این جمله باور داشتم باید اول منتظر می‌موندم ببینم طرف مقابلم چگونه رفتار می‌کنه تا من هم براساس اون، رفتار خودم رو تعریف کنم. شاید اولش خوب به نظر برسه. هر کی مهربونی کرد بهش مهربونی کن و هر کی بدی کرد، بهش بدی کن. این جوری با بقیه بی‌حساب می‌شدم.

ولی این برای من بدین معنی بود که در کنش و عکس‌العمل متقابل با افراد مختلف، معیار و خط‌کش بیرونی داشتن.

پس این وسط ارزش‌ها و معیارهای من چه بلایی سرش می‌آمد.

دوست نداشتم رفتار دیگران تعیین کننده ماهیت رفتار من قرار بگیره. اگر واقعا دوست داشتم و لذت می‌بردم از اینکه به کسی مهربونی کنم، این دوست داشتن از درون خودم نشات گرفته باشه و نه رفتار او. اگر هم قرار بود رفتار ناخوشایندی با کسی داشتم باشم، باز هم در درون خودم به این نتیجه رسیده باشم و نه اینکه فقط یک رفتار ناپسند طرف مقابلم رو ملاک رفتارم قرار بدم.

این جوری حب و بغض رو به شکل درونی و بر اساس ارزش‌های خودم تعریف می‌کنم و این من هستم که تعیین می‌کنم در هر موقعیتی چه رفتاری و با چه کیفیتی از خودم نشون بدم.

پی‌نوشت: بهانه نوشتن این چند خط، خوندن این جمله در یکی از کامنت‌های دوستان متممی‌ام بود. این عبارت رو به عنوان یکی از دیرآموخته‌های خودش نوشته بود. وقتی خوندمش، دیدم که من دیگه به این جمله باوری ندارم و مفهومی عکس اون رو به عنوان یکی از دیرآموخته‌های خودم دارم.

۰ نظر
طاهره خباری

علت زندگی

کسی را پرسیدند علت مرگ دوستت چه بود؟

گفت علت زندگیش معلوم نبود، تا چه رسد به علت مرگش.

علت مرگ چندان مهم نیست زیرا هرکس به بهانه‌ای از این عالم می‌رود.

اما علت زندگی است که باید دریافت. مهمترین دریافت.

همین معنی است که زندگی هرچه هست هدفی را دنبال می‌کند و عبث و باطل نیست.

گر تو گویی فاید‌ه‌ی هستی چه بود

در سوالت فایده هست، ای عنود

مولانا در مثنوی می‌گوید اگر پرسی که فایده‌ی این عالم چیست، آخر بیندیش که همه سوال برای تو فایده‌ای دارد که طرح می‌کنی، پس سوال تو درباره‌ی عالم فایده‌ای دارد، چگونه کل عالم را هیچ فایده‌ای نباشد.

همچو بازی‌های شطرنج ای پسر

فایده‌ی هر لعب در تالی نگر

این نهادند بهر آن لعب نهان

آن برای این و این از بهر آن

همچنین می‌بین جهات اندر جهات

در پی هم تا رسی در بُرد و مات

هیچ خطاطی نویسد خط به فن

بهر عین خط نه بهر خواندن؟

نقش ظاهر بهر نقش غایب است

و آن برای غایب دیگر ببست


* سیصد و شصت و پنج روز در صحبت قرآن، حسین الهی قمشه‌ای

۰ نظر
طاهره خباری

اصول باده خوری

برای اینکه هر کاری به درستی و به بهترین شکل ممکن انجام بشه، اصولی رو برای اون مشخص می‌کنن که این اصول می‌تونه راهگشای افرادی باشه که پا در اون مسیر میذارن. مثلا اندر اصول باده خوری خیام نیشابوری گفته:

گر باده خوری تو با خردمندان خور

یا با صنمی لاله رخی خندان خور

بسیار مخور و رد مکن فاش مساز

اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور

این پنهان خوری و با صنمی باده خوردن اونقدر مهمه که حتی حضرت حافظ هم بهش اشاره کرده:

مطرب خوش نوا بگو تازه به تازه نو به نو

باده دلگشا بجو تازه به تازه نو به نو

با صنمی چو لعبتی خوش بنشین به خلوتی

بوسه ستان به آرزو تازه به تازه نو به نو

بر ز حیات کی خوری گر نه مدام می‌خوری

باده بخور به یاد او تازه به تازه نو به نو

۰ نظر
طاهره خباری

هنرمندی به نام عنکبوت

عنکبوت را به عنوان هنرمند

هرگز درنیافته‌اند

هر چند نازک آرایی‌اش را

در همه جا گواهند

کنار هر جارو و زیر هر پل

در هر سرزمین خدا

ای فرزند از یاد رفته نبوغ

من می‌فشارم دستت را.


*گزیده نامه‌ها و اشعار امیلی دیکنسون، سعید سعیدپور

*منبع عکس

۰ نظر
طاهره خباری

تلاش برای فهمیدن

به اندازه‌ای که می‌توانم باید برای فهمیدن تلاش کنم.

مسأله مهم در این میان، تعیین مقدار اندازه این فهمیدن است.

نه آنقدر بزرگ که در رسیدن به آن ناتوان باشم و در راه باز بمانم،

و نه آنقدر کوچک که زهر تلخ نفهمیدن‌ها مرا از پای درآورد.

اما وقتی خوب فکر می‌کنم، در راه باز ماندن بسی شیرین‌تر از جان سپردن در پای نفهمی‌هاست.

به قول سعدی:

به راه بادیه رفتن به از نشستن و خفتن

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

و یا حافظ به زیبایی هر چه تمام می‌گوید:

گر چه وصالش نه به کوشش دهند

آنقدر ای دل که توانی بکوش

۰ نظر
طاهره خباری

ماجرای 200 تومنی

امروز یک اتفاق خیلی ساده باعث شد تا متوجه بشم که خیلی از اوقات چیزهایی که آدم‌ها ممکنه در آینده نیاز داشته باشن، پیش پیش براشون فرستاده و یا محیا میشه ولی با بی‌توجهی و بی‌دقتی، خیلی راحت ازش می‌گذرن.

رفته بودم بانک تا یک چکی رو نقد کنم، کارمند بانک بهم گفت که باید 600 تومن بابت کارمزد نقد کردن چک، از کل مبلغ کسر کنه. من هم قبول کردم. بعد به من دو تا 200 تومنی داد. 200 تومنی‌ها اونقدر داغون بودن که گفتم: نمی‌خوام. آخه این پول خورده به چه دردم می‌خوره. وقتی داشت باز برای پیدا کردن 200 تومنی بهتر و سالم‌تر می‌گشت، بهش دوباره گفتم: نمی‌خوام. پیش خودم فکر می‌کردم حالا این دو تا 200 تومنی مگه چه دردی رو از من دوا می‌کنه. درسته حق خودم بود ولی به این فکر می‌کردم، جایی خرید نمی‌کنم که این 200 تومنی به کارم بیاد.

بعد برای فعال کردن پیامک حساب بانکیم به یک بانک دیگه رفتم. اونجا دیدم که نیاز به کپی کارت ملی دارم. از بانک بیرون اومدم و رفتم دکه‌ای که نزدیک بانک کار کپی انجام می‌داد. یک کپی پشت و رو از کارت گرفتم و بعد گفتم: چقدر شد؟ و جواب داد: 200 تومن! مجبور شدم به طرف یک 1000 تومنی بدم  و بقیه پول رو به شکل خورده بگیرم. بعد دوباره رفتم بانک و بقیه کارم رو انجام دادم.

بعد از پایان این ماجرای ساده به خودم گفتم چرا؟ گرفتن اون پول حقم بود ولی خیلی راحت بدون اینکه لحظه‌ای به این فکر کنم که ممکنه تا چند دقیقه دیگه به پول خورده‌ها نیاز پیدا کنم، چشمم رو به روش بستم. می‌تونستم اون خورده‌ها رو بگیرم و اگر در اون روز بهشون نیاز پیدا نکردم، آخر روز به یک فرد مستحق می‌دادم و یا تا مدت‌ها که نیازش پیدا بشه، تو کیفم نگهشون دارم و یا ... .

به هر حال 100% خودم مسئول این تصمیم بود. حالا باز جای شکرش باقی‌ست که در این ماجرا جای جبران بود.

دارم به این فکر می‌کنم که کجاها باز هم این شکلی رفتار کردم و بعدش «حسرت» جای «جبران» رو گرفته.

۱ نظر
طاهره خباری

چتری از شبنم


*منبع عکس

۰ نظر
طاهره خباری

در سوگ یک عزیز

مرگ تو شجاعت زیستن را در من کشته است.

هنوز بعد از چند ماه نتوانسته‌ام خودم را باز بسازم.

انگار ته دل من چیزی زمین‌گیر شده است که نمی‌تواند سرپا بایستد.

آخرش روزی خواهد توانست ولی هنوز نتوانسته است.


*سوگ مادر، شاهرخ مسکوب 

۰ نظر
طاهره خباری