راه

امروز دیدن این دو تصویر از صفحه Mantas Kristijonas Kuliešis برام تداعی‌های جالبی داشت:


۰ نظر
طاهره خباری

من در شهری زندگی می‌کنم که ... (2)

- من در شهری زندگی می‌کنم که برخی از مردم آن برای بدست آوردن یک لقمه نان حلال، در تابستان و در گرمای بالای 50 درجه، در کنار خیابان به دستفروشی مشغول هستند.

- من در شهری زندگی می‌کنم که روزی که از فرط تشنگی در خانه‌ای را زدم و طلب آب کردم، پس از چند دقیقه، به یک لیوان شربت خنک، مهمان شدم. هنوز که هنوز است، صمیمت و خنکی آن محبت و مهربانی در وجودم موج می‌زند.

۰ نظر
طاهره خباری

بازی با ماه!

عکس‌هایی از Laurent Lavender به نام بازی با ماه:




*منبع تصاویر

۰ نظر
طاهره خباری

زندگی

زندگی، در لحظه‌هایی، بازی شیرینی‌ست؛ شیرین، خنده‌آور و دلنشین، مشروط بر آنکه خالصانه با آن روبرو شده باشی.

زندگی، در بسیاری از لحظه‌ها، عاری از هر نوع معنا و مفهومی‌ست. این ما هستیم که با مجموعه عملکردهایمان، به آن، معنا و مفهوم می‌بخشیم.

زندگی، مستقل از زندگان، حتی اگر وجود داشته باشد هم چیز قابل بحثی نیست. این ما هستیم که به زندگی، زندگی می‌بخشیم؛ و به اینگونه، این ما هستیم که مستقیما مسئول شکل و محتوای زندگی هستیم.

ظرف، مسأله‌یی نیست. مظروف، موضوع مورد بحث ماست.

و انسان، مظروفِ مظروفِ زندگی‌ست.

انسان امروز، فردا و فرداهای آینده ...


* ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی

۰ نظر
طاهره خباری

بچه‌دار شدن

بچه‌دار شدن برای کاستن از تنهایی خویش غلط است،

هدف‌دار کردن زندگی با تولید چون خودی، اشتباه است

و اشتباه است اگر با تولید مثل، درصدد رسیدن به جاودانگی باشیم.


* و نیچه گریه کرد، اروین یالوم، مهشید میرمعزی

۰ نظر
طاهره خباری

من در شهری زندگی می کنم که ... (1)

- من در شهری زندگی می‌کنم که نماینده آن شهر، درد دیده نشدن داره. توی هر بنر و اعلامیه‌ای که برای تبریک، تسلیت، اطلاع رسانی و ... در سطح شهر نصب می‌کنه، اسم خودش رو با درشت‌ترین فونت ممکن می‌نویسه که از فاصله چند کیلومتری(!) قابل خوندن باشه. معلوم نیست داره برای خودش این پیام تبریک یا تسلیت رو می‌فرسته یا اون بنده خدایی که به این مقام نائل شده.

- من در شهری زندگی می‌کنم که وقتی خواستن روی رودخانه آن یک پل دیگه بسازن، جوری اون پل رو ساختن که تنها بشه بر بالای اون پل تردد کرد و نه از زیر آن پل. این پل کارکردش به این صورته که امکان تردد برای ماشین‌ها رو آسان کرده ولی رفت و آمد شناورها رو مختل. این پل داره به شکل خیلی واضحی به این بیت طعنه می‌زنه:

ما برای وصل کردن آمدیم 

نی برای فصل کردن آمدیم

- من در شهری زندگی می‌کنم که کلی هزینه برای نصب تابلوی "عبور ممنوع" کامیون با بار با ارتفاع بیش از 3 متر، از روی تنها پل ترانزیتی شهر، انجام میشه. اما نادیده گرفتن این تابلوها توسط راننده‌ها و قصد عبور کردن ولی عدم امکان عبور، بدلیل نصب میله‌هایی با ارتفاع دقیقا 3 متر بر روی شیب ورودی پل و بوجود آمدن چندین میلیون تومان خسارت به کامیون‌ها و رانندهای کامیون‌ها، دست به دست هم دادن تا تمامی این ادوات و وسایل مربوط به "عبور ممنوع" با همان سرعتی که نصب شده بودن، جمع‌آوری شوند. نتیجه اینکه یک پروژه ناموفق به خیل عظیم پروژه‌های ناموفق اضافه شد و تنها شاهد این مدعا، وجود همون تابلوی عبور ممنوع با ارتفاع دقیقا 3 متر هست.

۰ نظر
طاهره خباری

تصاویری زیبا از حیوانات

امروز در گشت و گذار اینترنتی چندتا عکس زیبا از حیواناتی زیبا و فوق‌العاده دیدم که دوست داشتم اینجا هم بذارم:


* جنگجوی علفزار - عکاس Anup Deodhar - هند


* سیاه و سفید - عکاس Darío Podestá - قطب جنوب



* توت برای توکای پشت‌بلوطی - عکاس Joël Brunet - فرانسه


 

* زمان تاب خوردن -عکاس Thomas Vijayan - هند



* شجاعت یک مادر - عکاس Linc Gasking - استرالیا


*منبع عکس‌ها

۰ نظر
طاهره خباری

نادر ابراهیمی، ابوالمشاغل و سلسله مراتب ارزش‌ها

امروز تونستم کتاب ابوالمشاغل رو تا آخر بخونم. کتاب فوق‌العاده زیبایی است. هم از نظر ادبی میشه از این کتاب موارد بسیار آموخت و هم درس‌های اخلاقی زیبایی رو، نادر ابراهیمی در لابه‌لای داستان‌های زندگیش، مطرح می‌کنه.

شاید در آینده فرصتی بشه و قسمت‌هایی از این کتاب رو که به نظرم زیبا بود و باید به خاطر سپرد رو اینجا بنویسم.

ولی الان مهمترین نکته‌ای که این بار از زبان نادر ابراهیمی، دوباره برام یادآوری شد، اهمیت داشتن سلسله مراتب ارزش‌ها و از اون مهمتر رعایت اونها در هر شرایطی. ایشون کتاب رو با این جمله آغاز کرده:

هر انسان واقعی، در زندگی، پایبند به اصولی ست که با تهدید و تطمیع و تمسخر، از آن اصول، منحرف نمی شود.

و در تمامی داستان‌هایی که از زندگی خودش در این کتاب تعریف می‌کنه، به زیبایی پایبندی به این اصول رو نشون داده.

در متمم هم قبلا خونده بودم که ارزش چیزی است که به خاطرش حاضر باشیم شکست هم بخوریم (نقل به مضمون). و نادر ابراهیمی نشون می‌ده که حاضر است به خاطر پایبندی به این اصول و ارزش‌ها، جان خودش رو هم از دست بده.

خوندن این کتاب باعث شد تا دوباره سری به سلسله مراتب ارزش‌های خودم بزنم و ببینم فهرست ارزش‌های مطلوب من با واقعیت‌های زندگیم چقدر فاصله داره و کجاها باید سعی و تلاش بیشتری کنم تا این فاصله کمتر و کمتر بشه.

چقدر اعتقاد راسخ داشتن به یک سری از اصول خوبه، چون حداقل به نظرم باعث میشه تکلیف خودت با زندگیت مشخص و روشن بشه.

۰ نظر
طاهره خباری

گفته‌هایی از آن خردمند دیگر

- در چشم آن خداوند جان خرد، مصلحت چنان نبوده است که پاداش مرا بدین زودی و آسانی عطا کند. 

- مشیت خداوند عجیب‌تر از اوهام و خیالات مردمان است. بگذار هر چه مشیت اوست جاری شود. 

- روز به روز و لحظه به لحظه بهترین کاری را کرده بود که می‌توانست انجام دهد. او بدان نوری که در دلش تابیده بود وفادار بود. ایمان داشت که زندگی‌اش بهترین واقعه ممکن بوده است. 

- هر که آن خدمت که به کمترین بندگان خدای کرده‌ای، آن را برای من به جای آورده‌ای.


* آن خردمند دیگر، هنری ون دایک، حسین الهی قمشه ای

۰ نظر
طاهره خباری

مرگ در دنیای مجازی

چند روز پیش رفته بودم یک مسافرت کوتاه. در اون چند روز هم خبری از اینترنت نبود و این بی‌اینترنتی باعث شد که ارتباطم با دنیای مجازی کاملا قطع بشه.

وقتی از مسافرت اومدم با انبوهی از مطالب خونده نشده مواجه شدم.

نکته ای که در این میان برام قابل توجه بود، این بود که نبودن و نیست شدن و یا همون مرگ در دنیای واقعی هم مثل غایب شدن در دنیای مجازی می‌مونه. نیستی ولی دنیا از هر نوعش که باشه با همون سرعتی که تو در اون حضور داشتی، بلکه هم سریعتر، به حرکت خودش ادامه می‌ده.

الان می‌تونم حس کنم که اگر از این دنیا هم رخت بر بندم هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد و زندگی چه از نوعی مجازی و چه از نوع واقعی به جریان سیال و روان خودش، ادامه پیدا می‌کنه.

و صد البته این خاصیت حیات هست.

فقط دوست ندارم این نبودن و مرگ از جنس بی‌اثر باشه، گویی که اصلا از اول کسی به نام طاهره در آن وجود نداشته. دوست دارم حداقل به اندازه «یک لبخند» اثری از من در این دنیا باقی بمونه.

هر چند حکیم عمر خیام، با این دو بیتی آب پاکی رو روی دستم ریخته:

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی‌نام ز ما و نی‌نشان خواهد بود 

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل 

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

۰ نظر
طاهره خباری