نقطه بهینه

این تصویر به نظرم فوق‌العاده زیباست.

عظمتی که تو در برابر آن ایستاده‌ای و با حیرت به آن نظاره می‌کنی.

نه می‌توان قدمی دیگر به جلو برداشت و نه می‌توان قدمی به عقب.

اگر گامی جلوتر از این برداری به سرعت هر چه تمام سقوط را تجربه خواهی کرد.

و اگر یک گام عقب‌تر برداری، اندکی از این زیبایی چشم‌نواز در برابر دیدگانت فروکاسته خواهد شد.

تو درست در نقطه تلاقی بین همه و هیچ ایستاده‌ای.


* منبع عکس

۰ نظر
طاهره خباری

حرف اشتباه

چند روز پیش داشتم با دوستی صحبت می‌کردم. در میان صحبت‌ها دوستم یادی از گذشته و تصمیماتی که گرفته بود کرد. می‌گفت که برخی از تصمیماتش به کل اشتباه بودن و نباید چنین حرفی رو می‌زد و یا چنین کاری رو انجام می‌داد. در این میان چیزی گفت که واقعا تعجب کردم.

گفت: درسته که من نباید چنین حرفی رو می‌زدم ولی شاید خدا این حرف رو تو دهن من گذاشت [...].

نمی‌دونم چرا بعضی از ما حماقت‌های شخصیمون رو پای خدا و تقدیر و سرنوشت می‌ذاریم و سعی نمی‌کنیم حالا که فهمیدیم اشتباه کردیم، از این اشتباه درس بگیریم و دقت بیشتری داشته باشیم تا دیگه چنین اتفاقاتی رخ نده!

۰ نظر
طاهره خباری

فقط دعا کن

علی زند وکیلی خواننده‌ای که بعضی از ترانه‌هایی که می‌خونه رو دوست دارم و می‌پسندم. بعضی از کارهاشو که دوست دارم چندین بار بشنوم و باهاش زمزمه کنم.

یکی از اون کارها که عجیب امروز شنیدش حال و هوامو عوض کرد، ترانه "فقط دعا کن" بود:

یارا، تو هم هوای ما دارا، تو هم بشو وفادارا، مرا دگر نگهدارا

محبوبم، جانا، به قلب ما تو سر دارا، کنار ما بمان مانا، فقط به ما بگو جان

آتش تر باشا، مرا به دامنت گیرا، بیار از آن جهان هر روز، به یاد ما زلیخا را

فقط، فقط، تو را دارم، فقط تویی، تو دلدارم، به جان تو گرفتارم، جانم جان

***

بیا بیا، بیا بگو هوا هوای ماست، چرا چرا، نگاه تو، دعا برای ماست، مرا دعا کن

کجا کجا، صدا کنم، رسد صدای ما، خدا خدا، فقط به تو رسد دعای ما، مرا صدا کن

بیا بیا، بیا بگو هوا هوای ماست، چرا چرا، نگاه تو، دعا برای ماست، مرا دعا کن

کجا کجا، صدا کنم، رسد صدای ما

خدا خدا، فقط به تو رسد دعای ما

مرا صدا کن، مرا دعا کن، فقط دعا کن، مرا دعا کن

۰ نظر
طاهره خباری

گُل خشک شده

پی‌نوشت عکس: این گُل خشک شده یادگاری از یک دوست قدیمی‌ست که امروز تصادفا لای به لای صفحات یک کتاب دیدمش. نه طراوتی ازش باقی مونده و نه حتی عطر و بویی.

خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم که ماهیت و رنگ و رُخ اون رابطه دوستی هم دقیقا مثل این گُل شده.

۰ نظر
طاهره خباری

یک دعا

مدتی‌ست که از خدا می‌خواهم به من تعقل، فهم و درک بده. دوست دارم جزء دسته‌ای نباشم که مصداق لا یعقلون، لا یشعرون، لا یفقهون و لا یعلمون هستند. به نظرم همه این موارد رو میشه در "ضالین" هم پیدا کرد. یعنی اگر درک و شعور و فهم و تعقل در وجودم تعطیل بشه، مطمئنا جز گمراه شده‌ها خواهم بود.

و چه خسرانی در این دنیا از این بالاتر ممکنه وجود داشته باشه.

پس ای خدای قادر و متعال عاجزانه از درگاه تو می‌خواهم،

در هر مقطعی از زندگیم، به اندازه ظرفیت وجودیم

به من نعمت تعقل، فهم، درک و شعور عطا کنی

تا با به کار گیری آنها در مسیر زندگی‌ام در دسته گمراه‌شدگان قرار نگیرم.

و با برخورداری از این نعمت‌ها نیز، شخص دیگری را گمراه نسازم.

۰ نظر
طاهره خباری

شنیدن

شنیدن نغمه قُمری

می‌تواند چیزی عادی

یا حادثه‌ای الهی باشد.

این را با پرنده کاری نیست

که او به یکسان می‌خواند

در خلوت و در جمع.

کیفیت گوش است

که آن را زیبا می‌شنود یا بی‌اعتنا.

پس اینکه در آن رازی هست

یا هیچ نیست،

سببش درون ماست.

شکاک می‌گوید:

نغمه در درخت است

خیر، در گوش شما!


* گزیده نامه‌ها و اشعار امیلی دیکنسون، سعید سعیدپور

۰ نظر
طاهره خباری

بودن

به نظرم تمامی موجودات به همان اندازه که شایسته بودن هستند،

به تمامی، با ارزش و قابل ستایش‌اند،

خواه بی‌جان باشند، خواه جاندار.

۰ نظر
طاهره خباری

آواره

و هر چیزی که هنوز همچون سرنوشت و آزمون به سراغ من آید،

در آن، آوارگی و کوه‌پیمایی تازه‌ای خواهد بود،

و اما انسان،

سرانجام در هر آزمونی خود را می‌آزماید و بس.

گذشت آن زمانی که پیشامدها با من رو به رو می‌توانستند شد.

حال بهر من چه روی تواند داد که هم‌ اکنون از آنِ من نبوده باشد.

[...]

برای بسیار دیدن، از خویش چشم برگفتن باید. هر کوه‌پیما به چنین سختی نیازمند است.

و آن اهل دانشی که چشمانی ظاهربین دارد جز نمای همه چیز، چه چیز را تواند دید؟


*چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه، داریوش آشوری

۰ نظر
طاهره خباری

کلید بی‌کلیدان

از بایزید پرسیدند که مردمان گویند شهادت لا اله الا الله کلید بهشت است.

بایزید گفت: «آری، راست می‌گویند. اما کلید بی‌کلیدان در را نمی‌گشاید و کلیدان لا اله الا الله چهار چیز است:

زبانی به دور از دروغ و غیبت

و دلی به دور از مکر و خیانت

و شکمی دور از حرام و شبهه

و عملی دور از هوا و بدعت.»


*دفتر روشنایی، از میراث عرفانی بایزید بسطامی، محمدرضا شفیعی کدکنی

۰ نظر
طاهره خباری

زاهد و عابد

زاهد آن بُوَد که می‌نگرد به لحظه و در آن می‌ماند و نظر خویش را به غیر آن باز نمی‌گرداند

و عابد آن است که منت خدای را بر خویش در عبادات بیش از عبادات می‌بیند، چندان که عبادت او در منت غرق می‌شود.


*دفتر روشنایی، از میراث عرفانی بایزید بسطامی، محمدرضا شفیعی کدکنی

۰ نظر
طاهره خباری