۴۲ مطلب با موضوع «عکس نگار» ثبت شده است

دنیای آبی شمیم، رنگ‌ها و رنگ‌آمیزی

تا یک‌سال پیش،‌ برای شمیم همه‌ی رنگ‌ها آبی بود. نه اینکه رنگ آبی را بیشتر از سایر رنگ‌ها دوست داشته باشد، بلکه هر رنگی که نشانش می‌دادیم، می‌گفت این رنگ آبی است.

هر بار هم که با یکدیگر رنگ‌ها را یک به یک کنار هم می‌گذاشتیم و نام آنها را با هم می‌گفتیم،‌خوب جواب می‌داد ولی بعد از مدتی دوباره همه‌ی رنگ‌ها برایش آبی می‌شدند.

مادرم تعریف می‌کند که من هم برای یادگیری سه رنگ پرچم ایران مشابه چنین اشتباهی را داشتم. هر وقت از من می‌پرسیدند رنگ‌های پرچم ایران را بگو، جواب می‌دادم: قرمز، سفید، آبی!

در واقع سبز برای من آبی بود و آنقدر خاله‌ام با من تمرین کرد تا بالاخره توانستم رنگ سبز را هم از سایر رنگ‌ها تشخیص دهم.

اینکه در کل بچه‌ها چگونه رنگ‌ها را یاد می‌گیرند و چگونه می‌توانند بین آنها تمایز قائل شوند را به‌درستی نمی‌دانم. ولی دنیای رنگ‌ها از همان کودکی برای من دنیای زیبا و آرمش‌بخشی بوده است.

اخیراً که به کتاب‌فروشی رفته بودم، کتاب‌هایی با عنوان «شکوه آرامش - تمدد اعصاب با رنگ‌آمیزی» نظرم را به‌خودش جلب کرد. کتاب‌هایی که در آن طرح‌های آماده‌ای وجود دارد و می‌توانیم به سلیقه‌ی خودمان آنها را رنگ کنیم.

من کتابی که طرح‌های سنتی اسلیمی و بته جقه و گل‌های ختایی را داشت خریدم:

این کتاب برای من دوست‌داشتنی است. چون من واقعاً از رنگ‌آمیزی لذت می‌برم. مخصوصاً با مداد رنگی. حتی بوی مداد رنگی هم برایم خاطره‌انگیز و خوشایند است.

لابه‌لای انبوهی از مشغله‌های نفس‌گیر روزمره، لحظاتی را نشستن و مشغول چنین سرگرمی شدن، به‌ نظر می‌تواند یکی از گزینه‌های مناسب و مطلوبی برای تمدد اعصاب باشد.

۳ نظر
طاهره خباری

خریدی غیرمنتظره در باجه‌ی عابر بانک

در صف عابر ایستاده بودم تا نوبتم بشه که صدای دختر جوانی رو شنیدم که گفت:«خانم. اهل مطالعه هستید؟»

با تعجب برگشتم به دختر جوان نگاه کردم.

تا به‌حال افراد مختلفی رو دیده بودم که در باجه‌های خودپرداز بانک، گدایی می‌کردند و با خواهش و التماس می‌خواستن که یه کمکی هرچند ناچیز به اونها بشه ولی ندیده بودم که کسی بیاد و کتاب بفروشه.

از کاری که اون دختر داشت انجام می‌داد خیلی خوشم اومد. از صف خارج شدم و رفتم و ازش پرسیدم که چه کتاب‌هایی داری؟

دیدم که همه‌ی کتاب‌هاش مخصوص بچه‌ها هست.

ازم پرسید که بچه‌تون چند ساله هست؟

گفتم برادرزاده‌ام تازه امسال می‌ره پیش دبستان.

به سلیقه‌ی خودش دو سه تا کتاب داستان و نقاشی رو بهم نشون داد.

از بین اونها کتابی که یه سمت اون داستان و سمت دیگرش شعر بود رو انتخاب کردم و خریدم:

بعد از همدیگه خداحافظی کردیم.

وقتی دوباره به صف عابر بانک برگشتم، دیدم که نوبتم رو از دست دادم. ولی خوشحال بودم. اصلاً انتظار چنین خریدی در چنین مکانی رو نداشتم.

من از این خرید راضی بودم. همیشه کتاب خریدن حالم رو خوب می‌کنه. مخصوصاً اگه کتابی رو که می‌خرم بخوام به کسی اونو هدیه بدم.

می‌دونم شمیم هم وقتی این کتاب رو ببینه خوشحال می‌شه و حسابی ذوق می‌کنه.

۴ نظر
طاهره خباری

کسی که نیست و کسی که هست

احساس می‌کنم، کسی که نیست، کسی که هست را از پا در می‌آورد.

گروس عبدالملکیان

۱ نظر
طاهره خباری

کتاب‌های قطع جیبی

اینکه بتوانم خارج از خانه هنگامی که منتظر کسی یا چیزی هستم، بنشینم و کتاب بخوانم برایم دوست داشتنی است.

بهترین انتخاب در چنین مواقعی برای من کتاب‌های قطع جیبی است و ترجیحاً کتاب‌هایی با حجم کم و روان و ساده که موقع خواندن، نیاز به تمرکز خیلی خاصی نباشد.

از جمله کتاب‌هایی که به این شکل تا کنون خوانده‌ام و از خواندن آنها لذت بردم، سری کتاب‌های کوچک زندگی‌نامه‌ی بزرگان به روایت محمود نامنی و همچنین کتاب‌های شعر و نثر عرفان نظرآهاری بود. هر کدام از آنها بسته به موقعیت، چند ماهی در کیفم بودند و هر جایی که می‌رفتم، حتماً یکی از آنها را با خودم می‌بردم.

طولانی مدت‌ترین کتابی که با خودم حمل کردم هم مربوط به کتاب داستانی از میخاییل زوشنکو به نام حمام‌ها و آدم‌ها بود که تقریباً شش ماهی در کیفم بود و این ماندگاری باعث شده بود که داستان‌های آن را چندین بار بخوانم.

وجود چنین کتاب‌هایی باعث می‌شود که هنگام انتظار کشیدن کمتر احساس کنم، وقتم در حال تلف شدن است.

۱ نظر
طاهره خباری

صابونی خلاقانه!

پی‌نوشت: آدم بعضی از خلاقیت‌ها رو که می‌بینه، متحیر می‌شه و چاره‌ای نداره جز اینکه انگشت حیرت به دهان بگیره.

داشتم دستامو با صابون می‌شستم که متوجه شدم برخلاف همیشه صابون، زبری خاصی داره. با خودم گفتم این چه صابونیه دیگه!

از مادرم که سوال کردم، چرا این چه نوع صابون این شکلیه، گفت: آخه صابون پوستِ گردویه!

تعجب کردم از اینکه چرا باید یه صابونی درست کنن که این‌طوری موقع استفاده از اون آدم احساس ناراحتی کنه، انگار یه چیزی مثل سنباده داره پوست روی پوست کشیده می‌شه و پوست رو ناراحت می‌کنه.

کمی که درباره‌ی این صابون حیرت‌انگیز جستجو کردم، متوجه شدم که ظاهراً صابون لایه بردار سطحی پوست هست.

با خودم فکر کردم که دانه‌های ریز آزاردهنده پوست گردو، اون هم در صابون، واقعاً چقدر قدرت لایه‌برداری داره؟

حالا اگه جای من، مهمانی به خانه‌ی ما آمده بود و از این صابون استفاده می‌کرد، احتمالاً با خودش تصور می‌کرد، قصد آزار و اذیت اونو داریم که گذاشتیم از یه چنین صابونی استفاده کنه.

به هرجهت، شاید هم این خلاقیتِ صابونی حاوی محسنات و فوایدی باشه که ادعا می‌کنه و این فهم ضعیف من هست که نمی‌تونه به‌راحتی چنین ادعاهایی رو درک و قبول کنه.

۳ نظر
طاهره خباری

آلبالو: میوه‌ی بهشتی من

یکی از میوه‌های بسیار بسیار مورد علاقه‌ی من، آلبالو است که طعم آن را خیلی خیلی دوست دارم.

از همه شکل آن نیز به گرمی و با رویی گشاده استقبال می‌کنم لبخند

آلبالوی تازه. آلبالوی خشک. آلبالوی یخ‌زده. آب آلبالو. مربای آلبالو. ترشی آلبالو.

پی‌نوشت: البته در این عکس آلبالوی در دسترس من تنها به سه شکل خشک شده، یخ‌زده و آب آلبالو بود.

۵ نظر
طاهره خباری

کلمات

پی‌نوشت: کلمات ابزارهایی در دست ما هستند تا از آنها استفاده کنیم. وجود کلمات در فرهنگ لغت دلیلی بر این نیست که حتماً آن چیز معادلی در دنیای واقعی هم دارد.

به عبارتی اینکه با استفاده از کلمات بر چیزهایی که در دنیای واقعی وجود دارد، برچسب‌هایی مانند بزرگ، کوچک، زنده و... می‌زنیم، ملاکی بر این نیست که آن چیز در دنیای واقعی حتماً بزرگ یا کوچک یا زنده باشد. ما با استفاده از ابزار کلمات تنها سعی می‌کنیم مشاهدات خود را از دنیای واقعی طبقه‌بندی کنیم، برچسب‌گذاری کنیم تا به این شکل در ذهن‌مان بهتر ثبت و ماندگار شوند.

۰ نظر
طاهره خباری

درخت زندگی

 

این تصویر درخت زندگی یا Tree of life است که روند تکامل حیات روی زمین را نشان می‌دهد. دیوید هیلیس (David Hillis) شخصی است که چنین طرحی را از روند تکاملی ترسیم کرده است و به طرح هیلیس معروف است.

تماشای این تصویر برای من خیلی جالب است. از نقطه‌ای شروع شده و طی میلیون‌ها میلیون سال این همه گوناگونی و تنوع به‌وجود آمده است.

همانند دانه‌ای که در دل زمین کاشته می‌شود و پس از سال‌ها به درخت تنومندی با هزاران شاخه تبدیل می‌شود. با این تفاوت که عمر درخت زندگی ترسیم شده توسط هیلیس به ۴.۶ میلیارد سال می‌رسد و دارای میلیون‌ها گونه است.

اگر بخواهید بدانید که ما انسان‌ها کجای این درخت هستیم، باید قسمت صورتی رنگ و شاخه‌ای که با عنوان Homo sapiens نام‌گذاری شده است را ببنید.

پی‌نوشت: شاید تماشای این درخت در وب‌سایت OneZoom درک و دید بهتری از ماجرای تکامل را به ما نشان دهد.

۰ نظر
طاهره خباری

تصمیم گرفتن، انتخاب کردن و رأی دادن

پی‌نوشت:

بین تصمیم‌ گرفتن و تصمیم‌ نگرفتن، من تصمیم‌ گرفتن را ترجیح می‌دهم.

بین انتخاب کردن و انتخاب نکردن، من انتخاب کردن را ترجیح می‌دهم.

بین رأی دادن و رأی ندادن، من رأی دادن را ترجیح می‌دهم.

تصمیم‌ می‌گیرم، انتخاب می‌کنم و رأی می‌دهم.

چون معتقدم اختیار من در زندگی با همین موارد معنا پیدا می‌کند.

طاهره خباری

جعبه‌ی اسباب بازی قدیمی

پی‌نوشت: چند روز پیش خیلی تصادفی این جعبه رو لابه‌لای یه سری وسایل قدیمی دیدم. مربوط می‌شه به وقتی که حدوداً شش هفت ساله بودم. محتویاتش برای من خیلی خاطره‌انگیز هستن. مخصوصاً کارت‌های ماشین. یادم میاد یکی از دایی‌هام اونو به عنوان هدیه از یکی از سفرهاش برام آورده بود. برای همین اصلاً دوست نداشتم باهاش زیاد بازی کنم مبادا موقع بازی کردن با سایر بچه‌ها یه دفعه کثیف یا پاره بشن.

اون صدف رو هم یادم میاد بابام از بوشهر برام آورده بود. شنیده بودم که اگه صدف رو بذاری روی گوشت صدای دریا رو می‌تونی بشنوی. ولی من هرچی اون صدف رو می‌ذاشتم روی گوشم، هیچ صدایی به‌جز هوا نمی‌شنیدم.

اون گیر و سنجاق سینه رو هم دو سه باری بیشتر ازشون استفاده نکردم. یادم نمیاد از چه کسی اونها رو هدیه گرفتم ولی برای اینکه خراب نشن، توی این جعبه گذاشته بودم‌شون.

اون چند سکه‌ رو هم مامانم به من داده بود.

اینها رو که دیدم به نظرم اومد شاید بیشترین لذت رو من از نگاه کردن به این وسایل می‌بردم و نه از بازی کردن و استفاده کردن از اونها. چون بچه که بودم همیشه فکر می‌کردم باید همه‌‌ی وسایلم رو کاملاً تمیز و در حد نو نگه‌داری کنم.

پی‌نوشتِ پی‌نوشت: جعبه‌ای که این وسایل رو توش گذاشته بودم، جعبه‌ی رُطب هست. چون دیدم روش نوشته: «بهترین رطب». یادم میاد یکی از دایی‌هام این رطب‌ها رو برای ماه رمضون می‌خرید و سر سفره‌ی افطار همیشه یه جعبه از این رطب‌ها بود. با یه چنگال کوچولوی پلاستیکی.

به‌هرحال دیدن این جعبه یادآور خاطرات شیرینی برای من بود. به‌علاوه خاطره‌ی خاطره‌انگیز یکی از دایی‌هام که وجودش سرشار از مهربانی بود.

۲ نظر
طاهره خباری