۸ مطلب با موضوع «من و شمیم» ثبت شده است

دنیای آبی شمیم، رنگ‌ها و رنگ‌آمیزی

تا یک‌سال پیش،‌ برای شمیم همه‌ی رنگ‌ها آبی بود. نه اینکه رنگ آبی را بیشتر از سایر رنگ‌ها دوست داشته باشد، بلکه هر رنگی که نشانش می‌دادیم، می‌گفت این رنگ آبی است.

هر بار هم که با یکدیگر رنگ‌ها را یک به یک کنار هم می‌گذاشتیم و نام آنها را با هم می‌گفتیم،‌خوب جواب می‌داد ولی بعد از مدتی دوباره همه‌ی رنگ‌ها برایش آبی می‌شدند.

مادرم تعریف می‌کند که من هم برای یادگیری سه رنگ پرچم ایران مشابه چنین اشتباهی را داشتم. هر وقت از من می‌پرسیدند رنگ‌های پرچم ایران را بگو، جواب می‌دادم: قرمز، سفید، آبی!

در واقع سبز برای من آبی بود و آنقدر خاله‌ام با من تمرین کرد تا بالاخره توانستم رنگ سبز را هم از سایر رنگ‌ها تشخیص دهم.

اینکه در کل بچه‌ها چگونه رنگ‌ها را یاد می‌گیرند و چگونه می‌توانند بین آنها تمایز قائل شوند را به‌درستی نمی‌دانم. ولی دنیای رنگ‌ها از همان کودکی برای من دنیای زیبا و آرمش‌بخشی بوده است.

اخیراً که به کتاب‌فروشی رفته بودم، کتاب‌هایی با عنوان «شکوه آرامش - تمدد اعصاب با رنگ‌آمیزی» نظرم را به‌خودش جلب کرد. کتاب‌هایی که در آن طرح‌های آماده‌ای وجود دارد و می‌توانیم به سلیقه‌ی خودمان آنها را رنگ کنیم.

من کتابی که طرح‌های سنتی اسلیمی و بته جقه و گل‌های ختایی را داشت خریدم:

این کتاب برای من دوست‌داشتنی است. چون من واقعاً از رنگ‌آمیزی لذت می‌برم. مخصوصاً با مداد رنگی. حتی بوی مداد رنگی هم برایم خاطره‌انگیز و خوشایند است.

لابه‌لای انبوهی از مشغله‌های نفس‌گیر روزمره، لحظاتی را نشستن و مشغول چنین سرگرمی شدن، به‌ نظر می‌تواند یکی از گزینه‌های مناسب و مطلوبی برای تمدد اعصاب باشد.

۳ نظر
طاهره خباری

روش کتاب خواندن شمیم

دیگر برایم عادت شده که هر وقت به کتابفروشی می‌روم و برای خودم کتابی می‌خرم، کمی هم در قسمت کتاب کودکان جستجو می‌کنم تا کتاب شعر یا کتاب داستانی برای شمیم بخرم.

این بار برای او یک کتاب داستان و دو کتاب شعر خریدم.

وقتی چند روز قبل، پیش من آمده بود، تا کتاب‌ها را دید به من گفت: «عمه، اینا رو برای من خریدی؟»

به او گفتم: «آره».

دیدم که چشمانش برقی زد و خیلی سریع کتاب‌ها را از روی میزم برداشت. بعد به من گفت: «می‌خوام برات اینا رو بخونم».

از این حرفش تعجب کردم. چون همیشه از دیگران درخواست می‌کرد تا برایش کتاب بخوانند. از طرفی او تازه قرار است شهریور امسال به پیش دبستانی برود و کلاً خواندن حروف را هم بلد نیست، چه برسد به اینکه بخواهد کتاب بخواند. به هر جهت توی ذوقش نزدم و گفتم: «بخون گُلم».

بعد شروع کرد به برگه زدن کتاب‌ها و با دیدن هر یک از تصویرسازی‌های کتاب، داستانی از خودش درست می‌کرد و برای من تعریف می‌کرد. من که از این کار او خیلی خوشم آمده بود با لبخند به او نگاه می‌کردم و با دقت به داستان‌هایی که برایم تعریف می‌کرد گوش می‌دادم.

در همین حین به نظرم آمد که بعضی از اوقات ما نیز با پدیده‌های اطراف خودمان، به همین شکل رفتار می‌کنیم. به اتفاقات و رویدادها نگاه می‌کنیم و بدون آنکه سواد مناسبی برای درک و فهم درست آنها داشته باشیم، هر چه به ذهن‌مان می‌آید را به زبان می‌آوریم. با این تصور که آنچه می‌بینم، همان چیزی است که واقعاً هست و غافل از اینکه چیزی که می‌گوییم تنها برداشتی ناقص، سطحی و شاید هم غلطی از چیزی است که واقعاً وجود دارد.

در این فکر‌ها بودم که ناگهان شمیم گفت: «عمه. تموم شد. دوباره بخونم».

من هم با لبخند به او گفتم: «آره حتماً».

۲ نظر
طاهره خباری

شمیم و دنیای دیجیتال

در جایی می‌خواندم که ما تنها نسلی هستیم که دنیا را به دو شکل قبل و بعد از حضور کامپیوتر و اینترنت تجربه کرده‌ایم. نسل گذشته که کلا درکی از کامپیوتر و اینترنت نداشته و نسل بعد هم زندگی‌اش آن چنان با این تکنولوژی عجین است که شاید بعدها ما را جزء انسان‌های ما قبل تاریخ دسته‌بندی کند.

بخش کوچکی از نگاه و تجربه متفاوت بین نسل خودم را با نسل بعدی، در استفاده از ابزارهای دیجیتالی مانند موبایل و لپ‌تاپ و تب‌لت در رفتارهای شمیم مشاهده می‌کنم.

اخیرا آنچنان با ماوس در برنامه Paint نقاشی می‌کشد که من می‌مانم این همه مهارت را کی و چگونه فرا گرفته است؟

هر دفعه هم که تب‌لت من به دستش می‌افتد بدون آنکه کوچکترین سوالی درباره چگونه روشن کردن آن از من بپرسد، به راحتی آن را روشن می‌کند و وارد برنامه‌هایش می‌شود. آخرین بار برای محدود کردن دسترسی‌هایش مجبور شدم از Pattern Lock Screen استفاده کنم.

از طرفی همیشه از این موضوع شاکی است که چرا تب‌لت من بازی ندارد. برای همین چند روز پیش با کمک برنامه SHAREit هر نوع بازی که به نظرش خوب می‌آمد را به من هم داد. من مانده بودم حالا آیکون برنامه را به راحتی تشخیص می‌دهد، دیگر چگونه تشخیص می‌دهد روی send  بزند یا روی receive؟

تازه او از دانلود هم سر در‌می‌آورد و می‌گوید: «این بازی رو چند روز پیش Download کردم!»

«این آخرین Version برنامه را هم بهت می‌دم!»

«بذار یادت بدم چطوری برنامه رو Run کنی!»

به نظرم صاحبان فکر و اندیشه در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، کاری سخت و بغرنج در پیش دارند. چون یک کودک چهارساله به اکثر اصطلاحات بیگانه دنیای تکنولوژی امروز مسلط است و با آنها ارتباط عمیقی برقرار کرده است.

هر بار که شمیم را می‌بینم، او چیزهای بیشتری از فضای دیجیتال آموخته است. آن هم کاملا به شکل خودآموز. به نظرم می‌رسد کلا آن تفکیکی را هم که ما، بین این دو فضا قائل هستیم، هیچ‌کدام از هم سن و سالان او قائل نباشند. آنها تنها با یک دنیا طرف هستند، آن هم دنیای پیچیده و درهم‌تنیده و بدون خط‌کشی‌ها و مرزبندی‌های دیجیتال و فیزیکال.

۰ نظر
طاهره خباری

شمیم و انجام چند کار همزمان

همیشه تصورم این بود که وقتی آدم‌ها بزرگ می‌شوند با توجه به مشغله کاری که پیدا می‌کنند، یک سری از کارها را به شکل موازی و همزمان انجام می‌دهند.

البته خود من هم تقریبا تا سال گذشته یکی از افرادی بودم که از اینکه بتوانم چند کار را به شکل همزمان انجام بدهم، به خودم می‌بالیدم ولی بعد از اینکه متوجه شدم که این کار چه اثراتی بر مغز می‌گذارد و یا اینکه با این کار توجه و تمرکز خودمان را از دست می‌دهیم، این عادت را تا حدود بسیار زیادی در خودم اصلاح کردم و تقریبا به ندرت پیش می‌آید که کارها را به شکل موازی و همزمان انجام بدهم.

هفته گذشته که شمیم پیش من آمده بود اول از من خواست که به او کاغذ و مداد رنگی بدهم تا نقاشی بکشد. چند دقیقه بعد گفت که برایش کارتون پخش کنم. من هم یکی از کارتون‌های مورد علاقه او را برایش پخش کردم.

بعد دیدم همزمان هم نقاشی می‌کشد و هم کارتون تماشا می‌کند. به او گفتم:

- شمیم داری چه کار می‌کنی؟

- دارم نقاشی می‌کشم.

- پس می‌خوای کارتون رو بعدا بذارم نگاه کنی؟

- نه! می‌خوام هم کارتون نگاه کنم و هم نقاشی بکشم.

- آخه این‌جوری که نه از کارتون چیزی می‌فهمی و نه از نقاشی کردن.

- نه من این جوری دوست دارم. توی خونه هم همیشه جلوی تلویزیون نقاشی می‌کشم.

- اما عزیزم. اینجا نمی‌تونی این کار رو بکنی. الان باید انتخاب کنی، یا نقاشی کشیدن، یا کارتون نگاه کردن.

هر چند که او نقاشی کشیدن را انتخاب کرد ولی مشخص بود که از این انتخاب ناراضی است و ترجیح می‌داد که همزمان هر دو کار را با هم انجام دهد.

نمی‌دانم. شاید این ما بزرگ‌ترها هستیم که از همان بچگی به کودکان این اجازه را می‌دهیم که چند کار را به شکل همزمان انجام دهند و هنگامی هم که آنها بزرگ شدند، کلا به این مساله و آسیب‌های آن توجهی نشان نمی‌دهند. 

۰ نظر
طاهره خباری

شمیم و جشن تولد

برگزاری جشن تولد مراسمی است که برای شمیم بسیار جذاب است و از اینکه به او بگوییم امشب جشن تولد است خیلی خوشحال می‌شود.

از وقتی که او به جمع خانواده ما اضافه شده، علاوه بر جشن تولد خودش، جشن تولد سایر اعضای خانواده هم به نام او برگزار می‌شود. سه مورد است که باعث شده جشن تولد برای او جذابیت داشته باشد:

۱) فوت کردن شمع روی کیک تولد

۲) برف شادی

۳) کادوی تولد

مورد اول بلااستثنا چیزی است که در جشن تولد تک‌تک اعضای خانواده نصیب او می‌شود.

مورد دوم که باعث می‌شود او بتواند بیشتر بازی کند و خوش‌بگذراند.

مورد سوم هم چیزی است که می‌توان با یک هدیه کوچک که به شکل کاملا اختصاصی برای او خریده شده، دل کوچکش را بدست آورد و او را شادتر کرد.

هرگاه او متوجه می‌شود که تولد یکی از اعضای خانواده نزدیک است، برای رسیدن به آن روز لحظه‌شماری می‌کند. به هر حال به نظرم برای کودکانی در سن و سال او جشن تولد، هم هیجان‌انگیزتر و هم مفرح‌تر و شادتر است، چون جشن تولد لحظاتی است که او برای رسیدن به آن انتظار می‌کشد و وقتی که به آن رسید دوست ندارد که تمام شود.

برای همین در خانواده ما، تمام بهانه برگزاری مراسم جشن تولد کسی نیست جز: شمیم

۲ نظر
طاهره خباری

هدف شمیم از رفتن به مدرسه

چند روز پیش شمیم به من گفت که خیلی دوست دارد به مدرسه برود.

از او پرسدیم چرا این همه مدرسه رفتن را دوست داری؟

- گفت: چون دوست دارم مقعنه و مانتو بپوشم و با کیفم برم مدرسه تا نقاشی بکشم و بازی کنم.

- گفتم: مدرسه رفتن که فقط بازی کردن و نقاشی کشیدن نیست. در مدرسه تو درس هم باید بخوانی. در واقع بیشتر وقت تو در مدرسه برای درس خواندن است و فقط زنگ‌های تفریح می‌توانی بازی کنی.

- گفت: نه! من می‌خوام برم مدرسه، فقط با بچه‌ها بازی کنم!

به نظرم تصور کودکانه‌ی او از مدرسه، مکانی برای بازی کردن با بچه‌ها و یا چیزی شبیه به پارک رفتن است.

فکر می‌کنم برخی از اوقات تصور ما نیز از بعضی موقعیت‌ها و شرایط، دقیقا به همین شکل است. تصور می‌کنیم که بودن در یک موقعیت زمانی و مکانی، موجب می‌شود تا به چیزهای دلخواه خودمان برسیم، در حالی که بخش عمده‌ای از آن موقعیت، برای کار و هدفی دیگر در نظر گرفته شده است.

۱ نظر
طاهره خباری

دنیای بدون زمان شمیم

شمیم چهار سال است که وارد بازی زندگی شده است.

هنوز خیلی از قواعد این بازی را نیاموخته است و نمی‌داند به درستی در هر شرایطی باید چگونه رفتار کند، چه بگوید، چه انتظاراتی داشته باشد و ...

چند وقت پیش هنگامی که مشغول بازی کردن با او بودم به من گفت:

- این کیف رو فردا خریدمش.

- گفتم: کی؟

- گفت: فردا با مامانی رفته بودم و اینو خریدم.

متوجه شدم در دنیای کودکانه او هنوز زمان هیچ معنی خاصی ندارد.

حتی گاهی پیش آمده که با هم قرار گذاشتیم که مثلا تنقلاتی مثل چیپس یا پاستیل را بعد از ناهار بخوریم اما او چند لحظه بعد پیش من آمده و سوال کرده:

- الان بعد از ناهاره؟

بعضی از اوقات به دنیای بدون زمان او غبطه می‌خورم.

۲ نظر
طاهره خباری

عشق من

پی‌نوشت عکس: این دختر کوچولو، عشق من است. برادرزاده‌ام، شمیم.

از روزی که او متولد شد، با همه بچه‌های دنیا برایم فرق داشت. به شدت او را دوست دارم.

همیشه سعی می‌کنم هفته‌ای یکبار او را ببینم تا با هم به گردش برویم و یا با او بازی کنم.

حرف‌های کودکانه‌اش برایم شیرین است. سوالاتش گاهی حتی مرا هم به فکر فرو می‌برد. از اینکه بتوانم به زبان ساده چیزی را برایش توضیح دهم، واقعا لذت می‌برم.

کنجکاوی‌هایش را هم دوست دارم. اینکه سعی می‌کند هر چیزی را خودش تجربه کند و یا اینکه بدون کمک دیگران کاری را به تنهایی انجام دهد.

از این به بعد می‌خواهم بخشی از یادداشت‌هایم را به رابطه «من و شمیم» اختصاص دهم و از او هم چیزهایی که برایم جالب توجه است را بنویسم.

۲ نظر
طاهره خباری