پیش‌نوشت: داشتم نوشته‌ی داود شاکری عزیز را با عنوان ازدواج به سبک اجباری می‌خواندم که ماجرایش من را یاد ماجرای یکی از آشنایان نزدیک خودم انداخت. برای همین چون ماجرایی که می‌خواهم تعریف کنم شباهت بسیار زیادی به داستان داود دارد، از همان عنوان استفاده کردم.

ماجرا از این قرار است که این آشنای من همانند خاله‌ی داود در سن پایینی ازدواج کرد. یکی از دلایلی که باعث شد پدر این خانم جواب مثبت دهد این بود که پسر از خانواده‌ی سادات بود و این عقیده در میان خانواده آنها وجود داشت که نباید به چنین خانواده‌ی سرشناسی «نه» گفته شود.

آن زمان (۶۰ سال پیش) در خانواده‌ی آنها نظر دختر پشیزی ارزش نداشت. دختر می‌بایست با چادر سفید سر سفره عقد می‌نشست و راهی خانه‌ی بخت می‌شد. این آشنای من هم دقیقاً قربانی چنین تفکر سنتی شد و «بله»گویان اولین گام را در مسیر خوشبخت شدن برداشت و راهی خانه‌ی شوهر شد [طبق تفکرات سنتی خوشبخت شدن فقط با ازدواج کردن اتفاق می‌افتد و لاغیر!].

شواهد و خاطرات می‌گوید که ظاهراً چند ماه اول زندگی آنها به خوبی در حال سپری شدن بوده ولی رفته‌رفته شوهر ساز ناسازگاری را سر می‌دهد. ولی به‌رغم خشونت‌هایی که شوهر علیه زن داشت از جمله تحقیر و تهدید و تنبیه، باز هم زندگی مشترک‌شان را ادامه می‌دادند.

جالب اینکه هر گاه که زندگی به کام زن تلخ می‌شد، او خانه‌ی شوهر را به قصد طلاق به مقصد خانه‌ی پدری ترک می‌کرد ولی باز هم به وساطت دوست و آشنا به خانه‌ی شوهر عودت داده می‌شد. این کشمکش‌ها ادامه داشت تا اینکه سال گذشته آن دو از هم طلاق گرفتند. آن هم با داشتن  عروس و داماد و چندین نوه.

جالب اینکه هر گاه پای درد و دل این خانم می‌نشینم با تمام وجودم برایش ناراحت می‌شوم. اینکه اکثر خاطرات خوشش را تا پیش از ازدواجش می‌داند و همیشه می‌گوید که این بزرگترها بودند که برای او چنین سرنوشتی را رقم زدند [البته باز شواهد نشان می‌دهد که او معدود ایام خوشی را در زندگی مشترک تجربه کرده ولی ظاهراً خاطرات سیاهش بر سفیدی خاطراتش غلبه کرده است]. البته باوجود اینکه یک سال است به طور مستقل زندگی می‌کند و به قول خودش طعم شیرین و خوش آزادی را می‌چشد ولی کابوس سال‌ها زندگی مشترک با آن مرد، هنوز همراه اوست.

اگرچه به نظرم اصلاً خوش‌آیند نیست که با دیدن ناخوشی‌های دیگران احساس خوشی به ما دست بدهد ولی از اینکه در روزگاران او، به جبر زندگی کردن، اسیر نشده‌ام، خوشحالم می‌کند. به هر حال جای خوشحالی دارد که در حال حاضر اختیار انتخاب سبک زندگی مورد علاقه، تا حدود بسیار زیادی در دستان خودمان است. به این شکل شاید دیگر به جای قربانی حماقت‌های دیگران شدن، قربانی حماقت‌های خودمان شویم.