داشتم مطلبی را در روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی می‌خواندم که به این جمله رسیدم:

انسانها، خبرها و پیام‌ها را نه برا اساس صحت آنها بلکه بر اساس جذابیت آنها نقل می‌کنند.

جذابیتی که جای صحت و درستی را گرفته است.

یادم می‌آید که قبلاً هم مطلبی دیگر در روزنوشته‌ها خوانده بودم درباره‌ی اینکه ما راه‌های جذاب را به راه‌های اثربخش ترجیح می‌دهیم.

نمی‌دانم چه بر سر ما آماده که این‌همه جذابیت برایمان در خیلی از چیزها مهم‌تر و اساسی‌تر به‌نظرم می‌رسد و وزن و اهمیت بیشتری به آن می‌دهیم.

می‌خواهیم کتاب بخوانیم، اول می‌پرسیم: «آیا کتاب جذابی است؟» به جای اینکه ببینیم «آیا آن کتاب برای ما مفید است؟»

می‌خواهیم مطلبی را بخوانیم، اول نگاه می‌کنیم ببینیم: «آیا جذاب نوشته شده است؟» به جای اینکه ببینیم «آیا آن مطلب حرف تازه و به درد بخوری برای ما دارد؟»

می‌خواهیم به حرف‌های فردی گوش دهیم، اول می‌پرسیم: «آیا جذاب صحبت می‌کند؟» به جای اینکه ببینیم «حرف‌های او تا چه اندازه درست است؟»

از طرفی اکتفا کردن به جذابیت باعث سحطی‌نگری هم می‌شود. به این صورت که زیبایی‌های ظاهری یک راهکار، یک حرف یا یک نوشته را ببینیم بدون اینکه حتی نیم‌نگاهی به اصل و باطن آنها بیاندازیم.

ای کاش بتوان در دنیای شتاب‌زده‌ی این روزها، زمانی را صرف صحت‌سنجی یا کارایی یا اثربخشی یا کیفیت چیزهایی که می‌خوانیم و می‌بینیم و می‌شنویم، کنیم.