در پیش‌گفتار کتاب «عصر حجر» مطلبی را خواندم که برای خودم خیلی جالب بود.

برخی از انسان‌شناسان معتقدند که با شروع دوران یخبندان و افت شدید دما، جنگل‌ها مکان بسیار مناسبی برای گونه‌های میمون‌نما به شمار می‌آمده ولی چون در جنگل‌ها به اندازه کافی منابع برای همه‌ی گونه‌های میمون‌نما وجود نداشته، رقابت بین آنها شدت می‌گیرد و باعث می‌شود که گونه‌های قوی‌تر، گونه‌های ضعیف‌تر را از جنگل‌ها بیرون رانده و ضعیف‌ترها مجبور شدند تا در حاشیه‌ی جنگل‌ها و بیشه‌ها زندگی کنند.

در بلندمدت ضعیف‌ترها برای اینکه بتوانند در محیط جدید خود زنده بمانند، جسم آنها شروع به تغییراتی کرد، از جمله اینکه دست‌هایشان کوتاه‌تر شد چون دیگر نیازی نداشتند که از درخت‌ها بالا بروند و از آن‌ها آویزان شوند، دندان‌هایشان قوی‌تر شد چون به‌جای میوه‌ها و حشرات نرم باید می‌توانستند ریشه‌ها و گیاهان سخت‌تر را بجوند. از طرف دیگر کم‌کم توانستند روی دو پا راه بروند.

هر چند که این نظریه مختص به برخی از انسان‌شناسان است ولی جالب است که طبق آن، انسان‌های امروزی حاصل تکامل همان ضعیف‌ترهای رانده شده از جنگل‌ها هستند. معلوم نیست اگر آن یخبندان‌ها رخ نمی‌داد و یا اگر رقابت بر سر منابع به‌وجود نمی‌آمد و یا حتی اگر آن گونه‌های ضعیف‌تر نمی‌توانستند خود را با شرایط محیطی جدید تطبیق دهند، آیا باز هم گونه‌ای به نام انسان به‌وجود می‌آمد یا خیر.