معتقدم برخی چیزها را در زندگی فقط می‌توان نام «نعمت» روی آنها گذاشت و از اینکه در زندگی نصیب‌مان شده شکرگزار باشیم و از داشتن‌شان سرخوش و شاد باشیم و همواره قدرشان را بدانیم و سعی کنیم هرگز بی‌مِهری یا کم‌لطفی در حق آنان نکنیم.

یکی از این نعمت‌های باارزش در زندگی من وجود معلم‌ها هستند. کسانی که در هر مقطع از زندگی‌ام جدا از اینکه نام‌شان معلم بوده یا خیر، چراغ راه و راه‌نمایی برای طی کردن بخشی از مسیر زندگی‌ام بوده‌اند. آنانی که بی‌هیچ چشم‌داشتی دانسته‌های ارزشمند خودشان را در اختیار من گذاشتند و بیش و پیش از آنکه من بخواهم لطف بی‌دریغ‌شان را پاسخگو باشم، با زدن لبخندی، مرا راهی راه کردند.

اگرچه تعدادی از آنها را دیگر ندارم ولی همواره یادشان و آموخته‌های ناب‌شان در ذهنم جاری است. و آنهایی را که هنوز نعمت وجودشان در زندگی‌ام جاری است و فرصت شاگردی‌ کردن‌شان را دارم نیز با سپاس کلامی و غیرکلامی ارج می‌نهم.

به نظرم هیچ چیز به اندازه‌ی عملکرد خوب یک شاگرد نمی‌تواند یک معلم را خوشحال و راضی نگه دارد. برای همین همیشه این دغدغه را داشته‌ام که با عمل کردن به آنچه با فهم و درک ناچیز خودم آموخته‌ام، معلم‌هایم را راضی و خشنود نگه دارم. در واقع این تنها سپاسی است که آن را شایسته‌ی زحمات بی‌دریغ‌شان می‌دانم.

از آنجا هم که هیچ کلمه‌ای در ذهن ندارم که آنقدر عمق و وسعت ارزشمند و شایسته‌ای داشته باشد که نثار معلم‌های زندگی‌ام کنم، تنها می‌توانم امید داشته باشم آن احساس خشنودی و رضایت که من از دیدن و یاد کردن معلم‌هایم، تمام وجودم را سرشار می‌کند، متقابلاً معلم‌هایم نیز از دیدن و یاد کردن من، احساس خوب و خوشایندی را داشته باشند.