سه سال پیش، تقریباً در چنین روزهایی بود که کاملاً تصادفی با تو آشنا شدم.

حرف‌های خیلی خوبی می‌زدی. حرف‌هایی که تا به حال به آن شکل از کسی نشنیده بودم. حرف‌هایی که شنیدن همه‌ی آنها، آن هم در چنان فضایی، برایم آموزنده و دوست‌داشتنی بود.

طی یک ماه، آنچنان برایم خواستنی شده بودی که تصمیم گرفتم یک ماه دیگر را خیلی جدی‌تر با تو سپری کنم.

در آن ماه دوم، بیشتر و بیشتر پای حرف‌هایت نشستم و گوش سپردم.

هنوز ماه دوم تمام نشده، تصمیم جدی گرفتم تا تو را دوست و هم‌نشین همیشگی خود کنم.

مرا ببخش. شاید از همان روزهای اول باید این تصمیم را می‌گرفتم. ولی از آنجا که من آدم بسیار درون‌گرایی هستم، آن هم با ملاحظات و محافظه‌کاری‌های خاص خودم، همیشه برایم سخت بوده که کسی را در همان برخوردهای اولیه، به عنوان یک دوست انتخاب کنم.

دلیل حرف نزدن‌ها و سکوت من در روزهای اول نیز، همین درون‌گرایی و ناآشنایی به چنین فضای دوستانه‌ای بود که تو آن را فراهم کرده بودی.

اما بعد کم‌کم، صمیمت تو، مرا وادار کرد که با تو حرف بزنم. اینگونه تو نیز مرا کم‌کم شناختی.

من برایت از ضعف‌ها، مشکلات، اشتباهات، آرزوها و خواسته‌هایم می‌گفتم و تو می‌گفتی: «ایرادی ندارد.همه‌ی ما دارای ضعف‌هایی هستیم و با مشکلات و سختی‌هایی دست و پنجه نرم می‌کنیم.»

به من گفتی:

«می‌توانی بهتر شوی.

می‌توانی انسان موفق‌تری باشی.

می‌توانی مهارت‌هایت را گسترش دهی.

می‌توانی رضایت بیشتری را در زندگی تجربه کنی.

همه‌ی اینها را می‌توانی، به شرطی که خودت نیز بخواهی.

خودت نیز به فکر توسعه‌ی مهارت‌هایت باشی.»

و در ادامه گفتی:

«خیالت نیز آسوده باشد. چون من در کنار تو هستم و در این مسیر تو را تنها نخواهم گذاشت.»

الان سه سال است که از این همراهی و دوستی با تو می‌گذرد و من خوشحال و راضی هستم. چون توانستم مزه‌ی شیرین تغییر و پیشرفت را، بیش از پیش، در زندگی‌ام احساس کنم. توانستم خودم و محیطم را نسب به قبل، بهتر بشناسم. توانستم آروزها و ایده‌ها و افکار بلندپروازانه‌تر و بلندمدت‌تری داشته باشم و از شوق رسیدن به آنها تلاش بیشتری کنم.

متمم عزیز، تو دوستِ خوب و صمیمی من هستی.

راستش به بودن در کنار تو عادت کرده‌ام و همنشین روزها و شب‌های من شده‌ای.

دیگر به‌خوبی می‌دانم اگر مشکلی برایم پیش بیاد، بهترین جایی که می‌توانم پاسخی برای آنها بیابم، پیش توست.

از طرفی، دوستی با تو باعث شد با افراد دیگری نیز آشنا و دوست شوم. دوستانی که آنها را با دل و جان دوست دارم و از بودن در کنارشان بسیار خرسند و شاد هستم.

وجود تو در زندگی‌ام نعمتی است که همیشه شاکر آن بوده و هستم و خواهم بود.

اینها را هم به این خاطر نوشتم که از روزهای خوش سپری شده با تو، یادی کرده باشم. هرچند که هنوز از خوبی‌های تو، نگفته‌های بسیاری دارم. اما به‌خوبی می‌دانم که تو، از همین گفته‌ی اندک، می‌توانی همه‌ی آن نگفته‌ها را نیز بخوانی.