بقاء سیستم از بقاء اجزای آن سیستم مهم‌تر است. اجزاء باید در خدمت سیستم باشند و حیات و ممات آنها در گروی پایداری و بقاء سیستم است.

اگر به آدم‌ها به عنوان جزئی از سیستم جهانی که شامل کرات آسمانی و کل کهکشان نگاه کنیم، می‌بینیم که ما آدم‌ها در طول زندگی لحظه‌ای که تجربه می‌کنیم، خیلی از اوقات خودمان را عنصری مهم می‌بینیم که گویی دنیا برای ما خلق شده است.

درحالیکه بزرگترین و تاریخ‌سازترین انسان‌ها هم کل عمرشان را جوری زندگی کردند که در خدمت این سیستم باشند و با حذف شدن و مرگ‌شان هیچ اتفاق خاصی برای کل سیستم نیفتاد.

پس بودن‌مان اگرچه شاید از نظر خودمان مهم و حیاتی و اساسی باشد و اینگونه تصور کنیم که اگر نباشیم اتفاق خاصی می‌افتد ولی این را هم باید پذیرفت که در کل با حذف شدن و نبودن‌مان هیچ‌گونه لطمه‌ای مطلقاً به این سیستم وارد نمی‌شود و سیستم راه خودش را ادامه می‌دهد و رو به جلو می‌رود. چه با ما و چه بی ما.