به تازگی کتابی از جیمز سوروویکی (James Surowiecki) به نام خِرد جمعی خوانده‌ام.

این کتاب برای من جزء آن کتاب‌هایی بود که وقتی خواندن صفحات ابتدایی آن را شروع کردم، چندان با حرف‌هایی که سوروویکی می‌زد موافق نبودم، ولی هنر شاگردی کردن حکم می‌کرد که برخلاف آنچه تا کنون درباره‌ی هوش و ذکاوت گروهی و جمعی می‌اندیشیدم، خاموش بنشینم و خوب گوش کنم و ببینم جیمز سوروویکی با بیان ساده‌اش که آن را مجهز به مطالعات و تحقیقات متعدد و معتبری کرده بود، چگونه وجود «خِرد» در یک گروه یا یک جمع را نشان می‌دهد و آن را با توجه به چه مفروضاتی به اثبات می‌رساند.

سوروویکی برای اینکه جمع یا گروهی را بتوان خردمند نامید، چهار شرط نام می‌برد:

۱. تفاوت در عقاید؛

۲. استقلال از اطرافیان؛

۳. تمرکز زدایی، به این معنا که هر کس اطلاعاتش را به‌طور انفرادی جمع‌آوری می‌کند؛

۴. اجتماع، به معنای مکانیزم تبدیل قضاوت‌های فردی به یک تصمیم جمعی.

بعد از آن هم در قسمت‌های مختلف داستان‌ها و ماجراها و تحقیقاتی را تعریف کرده و توضیح می‌دهد که در آنها وجود این چهار ویژگی باعث شده که تصمیم‌گیری گروهی و جمعی از تصمیم‌گیری انفرادی آدم‌های باهوش نیز، نتایج و ثمرات بهتری داشته باشد.

البته او در قسمتی از کتاب نیز به این نکته اشاره می‌کند که وجود نداشتن این ویژگی‌ها باعث می‌شود که ما به‌جای خرد جمعی، با خرد مرسوم مواجه شویم. خرد مرسوم نیز همان Herding و دنباله‌روی و تقلید کورکورانه است.

چیزی که به‌وفور و به شکل‌های مختلف می‌توان در میان مردم دید و به تعبیر سوروویکی: «گوسفندهایی وابسته به خرد دیگران».

این همان خردی است که به جای اینکه از درون سرچشمه گرفته باشد از بیرون و تقلید‌گونه است. مثلاً کارهایی که تعداد زیادی از افراد انجام می‌دهند، این باور را در میان سایرین به‌وجود می‌آورد که حتماً حکمتی در انجام این کار است وگرنه آنان را انجام نمی‌دادند. و یا مثلاً وقتی خرد درونی به کل تعطیل می‌شود، بهترین کار دنبال کردن از سایرین است.

فصل آخر این کتاب عنوان جالبی داشت:

در این فصل، سوروویکی پس از اینکه درباره‌ی تلاش‌هایی که محققان مختلف در توضیح رفتار رأی‌دهندگان و دلایل شرکت آنها در انتخابات و رأی دادن‌شان توضیح می‌دهد، می‌گوید:

تصمیم‌هایی که دموکراسی‌ها می‌گیرند، می‌توانند بیان‌کننده‌ی خرد جمعی نباشد. هرچند تصمیم‌گیری دموکراتیک، چرا، آن‌ها بیان‌کننده‌ی خرد جمعی خواهند بود.

یاد جمله‌ای از کتاب جزء از کل افتادم:

اگر دموکراسی عملکرد درست داشته باشد دولت کاری را انجام می‌دهد که مردم می‌خواهند. مشکل این‌جاست که مردم چیزهای مزخرفی می‌خواهند!

پس حتی عملکرد درست یک دولت بستگی به خرد اشخاصی دارد که آن را انتخاب می‌کنند. انتخابی که از سر آگاهی و فکری روشن باشد نتیجه‌اش می‌شود: «خرد جمعی» و انتخابی که از سر ناآگاهی و فکری کور باشد می‌شود: «خرد مرسوم» یا به تعبیری «حماقت جمعی».