تفکر نقادانه از آن سری درس‌های سخت اما شیرینی است که همیشه پیگیر آن در متمم هستم.

پس از معرفی کتاب راهنمای تفکر نقادانه، سه چهار روزی است که مشغول خواندن این کتاب هستم. کتابی که به‌نظرم باید آن را کم‌کم خواند و جلو رفت و تمرین‌های آن را انجام داد. تا به این شکل بتوان آن سوال‌های به‌جا و درست را پرسید و پاسخ آنها را جستجو کرد.

در فصل اول کتاب گفته شده که دو روش مختلف فکر کردن وجود دارد که با توجه به آنها می‌توان خواننده‌ها و شنودگان مطالب مختلف را به دو دسته‌ی کلی تقسیم کرد:

۱. اسفنجی

۲. غربالی

در روش اسفنجی مطالب را می‌خوانیم و آنها را به‌راحتی جذب می‌کنیم. این روش چون آسان است نیازی به تلاش فکری آنچنان زیادی هم ندارد. فقط کافیست خوانده‌ها و شنیده‌های خود را به حافظه بسپاریم تا در مواقع لزوم از آنها استفاده کنیم.

در روش غربالی باید پس از خواندن و شنیدن حرف‌ها و نظرات، از خود سوالاتی بپرسیم و سپس تصمیم بگیریم که آیا استدلال‌های به‌کار رفته در این مطلب قابل قبول است یا اینکه نمی‌توان به آنها استناد کرد و باید آنها را رد کنیم. به عبارتی در این روش ما از حالت منفعلانه خارج شده و در وضعیتی فعال قرار می‌گیریم و با توجه به معیارهای مشخصی، تصمیم به قبول یا رد یک مطلب می‌گیریم.

روش اسفنجی در واقع روش مرسوم و متدوالی است که اکثر افراد از آن استفاده می‌کنند ولی تفکر نقادانه به ما کمک می‌کند تا از اسفنجی فکر کردن فاصله گرفته و رفته‌رفته به غربالی فکر کردن، برویم.

حاصل غربالی فکر کردن نیز این است که هم حرف‌ها و نظرات خودمان از پایه‌های قوی‌تر استدلالی برخوردار می‌شود و هم می‌توانیم استدلال‌های محکم و قوی را به‌خوبی تشخیص دهیم و به این شکل اجازه ندهیم هر گونه اطلاعاتی به‌راحتی وارد مغز ما شود.