شاهین کلانتری عزیز لطف کرده و برام چنین کامنتی گذاشته:

سلام طاهره عزیز
هر روز به وبلاگ شما سر میزنم و چقدر خوبه که هر روز می‌نویسید.
دوست دارم از تجربه این یکماه اخیر که هر روز وبلاگتون رو به روز می‌کنید بدونم.

من هم چون دیدم حرف‌هام خیلی زیاده گفتم جداگونه و به همون راحتی که کامنت‌ها رو جواب می‌دم، اینجا بنویسم.

شاهین عزیز؛

من هم وقتی می‌بینم که شما و یا سایر دوستانم هر روز توی وبلاگ‌‌تون یه چیزی می‌نویسید واقعا لذت می‌برم. اینکه می‌تونم با خوندن نوشته‌ها و حرف‌هاتون ازتون بیشتر یاد بگیرم. به نظرم هر کدوم از این وبلاگ‌‌ها هم یه رنگ و بو و طعم خاصی رو داره. چند روز پیش که به وبلاگ محمدرضا زمانی سر زده بودم دیدم کار جالبی برای معرفی وبلاگ دوستان انجام داده و برای هر کدوم از وبلاگ‌ها یه خط توضیح نوشته:

معرفی وبلاگ دوستان متممی از زبان محمدرضا زمانی

به نظر میاد دوستان وبلاگ‌نویس همگی یه هدفی از این نوشتن دارن و من که جزء تازه‌کارهاشون هستم، از این نوشتن دارم لذت می‌برم.

درباره نوشتن روزانه برای من، راستش اوایل خوب بود. چون یه سری مطلب به صورت پیش‌نویس داشتم که می‌خواستم با فاصله زمانی اونها رو منتشر کنم ولی از وقتی پیشنهاد محمدرضا شعبانعلی رو بابت هر روز نوشتن شنیدم، تصمیم گرفتم هر روز به دلخواه یکی از اونها رو منتشر کنم.
ولی حقیقت اینه که چند روزی هست مطلب و ایده برای نوشتن کم آوردم. جوری که حتی یه پاراگراف هم نمی‌تونم بنویسم.

البته مطلب شما رو هم راجع به نوشتن کلماتی که به ذهنمون می‌یاد روی کاغذ رو خوندم، ایده جالبی بود که به نظرم بهتره بهش عمل کنم ببینم نتیجه چی می‌شه.

به هر حال فعلا هر جوری هست لابه‌لای کتاب‌هایی که خوندم و یا چیزهایی که در کل روز می‌بینم، می‌گردم یه چیزی برای نوشتن پیدا کنم که لااقل از نظر خودم مناسب باشه و خودم اونو بپسندم. فعلا سعی می‌کنم از مرخصی‌هام استفاده نکنم و هر روز خودم رو وادار به نوشتن کنم.

از طرفی نوشتن روزانه دو صفحه رو به شکل مکتوب برای خودم حفظش کردم ولی مشکل اینه که خیلی از اونها رو دوست ندارم اینجا توی وبلاگ منتشر کنم و یه جورایی هنوز توی نوشتن وسواس به خرج می‌دم.
هر چند که خودم نوشتن متن‌های طولانی که یه جورایی خودم رو به چالش می‌کشه، دوست دارم و ترجیح می‌دم ولی واقعیتش اینه که هر روز نمی‌تونم چنین متن‌هایی رو بنویسم و نیاز به تمرین بیشتر و مداوم‌تری دارم.

البته به نظرم موضوع برای نوشتن زیاد هست ولی یکی از مشکلات من اینه که آدم بسیار درون‌گرایی هستم و این همه صحبت کردن از خودم و از چیزهایی که بهشون علاقه دارم، کاملا خارج از اون چیزی هست که این سال‌ها بهش عادت کرده بودم. در واقع این نوشتن روزانه برای من یه جور خودافشایی که هنوز خیلی بهش عادت نکردم و به نظرم نیاز به زمان بیشتر دارم.

اگر بخوام همه حرف‌هام رو خلاصه کنم و بگم چه تجربه ارزشمندی در این مدت به دست آوردم که از همه موارد برای من قابل توجه‌تر بوده اینه که، نوشتن برای من شده نوعی برون‌ریزی و تخلیه ذهنی. برون‌ریزی که بعدش ذهنم آروم‌تر می‌شه و در مواردی راحت‌تر می‌تونم بهش فکر کنم. ثبت کردن این برون ریزی چه به صورت فیزیکی و چه به صورت آنلاین هم باعث می‌شه یادم بمونه در هر مقطعی چه چیزهایی دغدغه من بوده و یا حرف‌هام چی بودن.

و در یک کلام:

«نوشتن یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهایی است که می‌توان به ساده‌ترین شکل ممکن انجام داد و از آن سرشار شد.»