سال ۹۶ که بیاید دقیقاً ده سال می‌شود که او را دیگر ندارم.

دلم برایش تنگ شده.

برای حرف زدن با او.

برای کتاب‌خواندن با او.

برای در آغوش کشیدن او.

برای راه رفتن و قدم زدن با او.

 

دلم برایش خیلی تنگ شده.

برای اینکه من برای او ناز کنم و او نازم را بکشد.

برای اینکه من روی پاهایش بنشینم و او موهایم را شانه بزند.

برای اینکه من برایش پُر حرفی کنم و او در سکوت به پُرحرفی‌هایم گوش دهد.

برای اینکه من هیجان‌انگیزترین خبرهایم را برایش تعریف کنم و او نیز از شدت شوق بخندد.

برای اینکه من از آرزوهایم به او بگویم و او نیز با لبخندش امید برآورده شدن آرزوهایم را در دلم زنده نگه دارد.

   

دلم برایش خیلی خیلی تنگ شده.

او که رفت بخشی از دل‌خوشی‌های زندگی من را هم با خودش بُرد.

او که رفت بخشی از وجود مرا نیز با خودش به زیر خاک بُرد.

 

دلم برایش خیلی خیلی خیلی تنگ شده.

ای کاش به همان ناگهانی که او را از دست دادم، من نیز از دست بروم و بروم پیش او.