یکی از خوبی‌های داشتن دوستان اهل مطالعه، این است که آدم را بیشتر و بیشتر ترغیب به خواندن و تامل و فکر کردن می‌کند.

من کتاب قوی سیاه را سال گذشته خوانده بودم ولی مدتی بود که می‌دیدم برخی از دوستان عزیزم در حال خواندن و نقل قول کردن از حرف‌های نسیم طالب هستند. از طرفی یکی از کتاب‌های دیگری که تصمیم دارم از نسیم طالب بخوانم کتاب Antifragile است. همه‌ی اینها بهانه‌ای شد تا بار دیگر و با دقت بیشتری کتاب قوی سیاه را بخوانم تا با ادبیات نسیم طالب بیشتر آشنا شوم و بعد شروع به خواندن کتاب دیگرش کنم.

البته به‌نظرم کتاب قوی سیاه از آن نوع کتاب‌هایی است که می‌توان بارها و بارها خواند و هر بار نکته‌ی جدیدی از آن آموخت.

یکی از مواردی که در خوانش دوباره‌ی این کتاب نظرم را جلب کرد، نوع نگاهِ نقادانه‌ی نسیم طالب بود. اینکه چگونه و با تکیه بر چه استدلال‌هایی حرف‌های بزرگان تاریخ و روش‌های آن‌ها را زیر سوال می‌برد و در یک کلام می‌گوید که نمی‌توان آینده را با قطعیت پیش‌بینی کرد و باید همواره جایی برای موارد کاملاً تصادفی و پیش‌بینی نشده باقی گذاشت.

اگر چیزی قابل‌پیش‌بینی است قوی سفید است آن هم در سرزمین میان‌ستان یا Mediocristan. وگرنه در کرانستان یا Extremistan،‌ هر چه هست قوی سیاه است؛ اتفاقات خوب یا بد غیرقابل پیش‌بینی. اگر هم بتوان برخی از رویدادهای کرانستان را مدل کرد، آن موقع با قوی کبود مواجه می‌شویم.

به عبارتی:

  • قوی سفید: می‌دانیم که می‌دانیم.
  • قوی کبود: می‌دانیم که نمی‌دانیم.
  • قوی سیاه: نمی‌دانیم که نمی‌دانیم.