چرا این همه اصرار داری:

باور کنم یه روزی در اون شرکت معتبر کار می‌کردی و برای خودت بروبیایی داشتی.

باور کنم به خارج از کشور سفر کردی و در چند شهر مختلف اروپایی چند سالی رو زندگی کردی.

باور کنم مرتب مسافرت‌های خارج از کشور می‌ری اون هم با ایرلاین‌های درجه یک.

باور کنم که انقدر وضعیت مالی خوبی داری که توی بهترین نقطه‌ی شهر یه خونه‌ی داری با یه view فوق‌العاده شگفت‌انگیز.

باور کنم به جز اون خونه، سند چند باب مغازه هم به نامت هست.

باور کنم که ماهیانه حقوقی بالای ۱۰ میلیون تومن می‌گیری و یه حساب پس‌انداز چند صد میلیونی داری.

باور کنم ماشین زیر پات مدل سال 2016 هست و ارزش بالای ۵۰۰ میلیون تومن داره.

باور کنم که در حرفه‌ی خودت بهترین هستی و در عین حال جزء استعدادهای کشف نشده و حروم شده در این مملکت هستی.

بعدش باور کنم که داری کم‌کم به کارآفرینی فکر می‌کنی و می‌خوای خودت مدیر خودت باشی و عنوان بیزنس‌من رو یدک بکشی.

باور کنم به سه زبان روز دنیا تسلط کامل داری و الان هم در حال یادگیری زبان چهارم هستی.

آیا همه‌ی اینها به این خاطر هست که اطرافیانت بیشتر دوست داشته باشن. بیشتر ببیننت و مورد توجه قرار بگیری.

آیا به نظرت این بهترین راه برای دیده شدن و ابراز وجود هست؟‌

اصلاً بهتر نه. آیا این راه مناسبی هست؟

آیا به این فکر کردی که با این کارت در واقع داری بیشترین آسیب رو به روح و روان و عزت نفس خودت می‌زنی؟

آخه این همه تنش و استرس ناشی از دروغ رو چجوری می‌تونی تحمل کنی؟

باور کن که هیچ‌کس در این دنیا کامل نیست.

همه‌‌ی ما یه سری چیزها رو داریم و چیزهای دیگری رو دوست داریم داشته باشیم ولی نداریم و در عین حال تلاش می‌کنیم که بهشون دست پیدا کنیم.

من تا به حال به خارج از کشور سفر نکردم. چون نه موقعیتش رو داشتم و نه پولش رو.

من تا به حال حقوق ماهیانه ۱۰ میلیونی رو تجربه نکردم و حساب‌پس‌اندازی در حد چند صد میلیون تومن نداشتم.

در ضمن ماشین زیر پای من تا به حال یه پراید ۱۳۲ سال ساخت ۱۳۹۰ بوده. تازه سندش هم به نام من نیست.

من تا به حال به جز سند سیم کارتم، هیچ سند دیگری به نام خودم نداشتم.

من تا به حال به جز زبان مادری‌ام، به زبان دیگری به طور کامل مسلط نبوده‌ام. همین زبان انگلیسی رو هم ناقص و دست و پاشسکته می‌فهمم.

من تا به حال حتی در حیطه‌ی رشته‌ی تخصصی خودم هم حرف درست و حسابی برای گفتن نداشتم چه برسه به اینکه بخوام یه آدم حرفه‌ای به حساب بیام و ادعایی داشته باشم.

من از این «تا به حال»ها زیاد دارم. به هر حال یه سری‌شون یا از سر اهمال‌کاری و تنبلی بوده و یه سری دیگه‌شون به دلیل اولویت نداشتن در زندگیم.

اما من خودم رو همین‌جوری که هستم پذیرفتم و دوست دارم.

دوست دارم بقیه هم منو همین‌جوری که هستم، بپذیرن و دوست داشته باشن.

همیشه هم سعی کردم روزها رو با تلاش برای رسیدن به اون چیزهایی که دوست دارم داشته باشم، به شب برسونم و شب‌ها رو با رویای رسیدن به اونها به خواب برم.

دوست ندارم بی‌خودی و بی‌جهت به خاطر تأمین نظر مثبت اطرافیانم، از کیسه‌ی عزت نفسم خرج کنم و شب‌ها رو با کابوس روزهایی تهی از واقعی بودنم، به خواب برم.

تو هم اگه مایل هستی دیگه این کار رو نکن.

اگه هم مایل نیستی و باز هم ترجیح می‌دی این رویه رو ادامه بدی، خب اختیار با خودته.

ولی مطمئن باش من ثانیه‌ای از وقت ارزشمند خودم رو بابت اعتبارسنجی حرف‌های تو، هزینه نخواهم کرد و باز مثل همیشه همه‌ی آنها را «باور می‌کنم».