حدودا تا دو ماه پیش یکی از مهارت‌هایی که در حال تمرین کردن آن بودم، نوشتن با دست چپ بود. چون قبلا در جایی خوانده بودم که انجام چنین کاری باعث بهبود عملکرد مغز، تقویت حافظه، سریع‌تر فکر کردن، کاهش استرس، شکوفایی خلاقیت و ... می‌شود.

من هم خوشحال از اینکه به چنین روش به ظاهر مفید و موثری پی برده‌ام، شروع کردم به تمرین کردن و روزانه حداقل یک جمله را با دست چپم می‌نوشتم. جالب اینکه چون نمی‌توانستم خودکار را به راحتی با دست چپم بگیرم و با آن خوب بنویسم، تغییر ابزار دادم و با مداد این تمرین را ادامه دادم.

اما تقریبا دو ماه پیش مقاله‌ای در Daily Mail خواندم که نوشته بود اصلا فواید و اثرات نوشتن با دست غیر غالب یا Non Dominate و آموزش دو دستی یا Ambidextrous پایه علمی ثابت شده‌ای ندارد.

از خواندن آن مقاله خیلی تعجب کردم، برای همین شروع کردم به جستجوی بیشتر که ببینم سایر منابع و تحقیقات علمی چه چیزی در این باره گفته‌اند. با کمی جستجو منابع متعددی درباره Ambidextrous پیدا کردم اما سعی کردم تنها آنهایی که معتبر هستند و به شکل رسمی و یا آکادمیک این موضوع را بررسی کرده‌اند، مطالعه کنم.

*

آنچه که در ادامه می‌خوانید گزارشی مختصر از جستجوهای من درباره این موضوع است.

*

در ابتدا این که Ambidextrous به معنای توانایی یکسانِ خوب نوشتن با دست چپ و راست است و Ambidexterity به وضعیتی گفته می‌شود که بتوان با هر دو دست همزمان با هم کاری را انجام داد. کسانی را هم که از چنین توانایی برخوردار باشند، یکسان‌دست می‌گویند.

البته این یکسانی تنها شامل دست‌ها نشده و اگر این توانایی در پاها وجود داشته باشد به آن یکسان‌پایی گفته می‌شود. در ضمن این توانایی کاربردهای متعددی، مثلا برای نواختن پیانو، تایپ ده انگشتی و یا در ورزش‌هایی مانند بیس‌بال هم دارد.

دانشمندان معتقدند که اولویت و ترجیح استفاده از یک دست در انجام بسیاری از کارها از جمله نوشتن، یکی از بزرگترین اسرار در علوم اعصاب است که تحت تاثیر ساختارهای مغزی و عوامل ژنتیکی است که در دوران جنینی شکل می‌گیرد و با رسیدن به سن ۴ سالگی افراد برای انجام کارها و وظایف خود، یک دست را به دست دیگر ترجیح می‌دهند که این ترجیح تا آخر عمر پایدار باقی می‌ماند.

اکثر انسان‌ها (بین 70 تا 95 درصد) راست دست هستند و اقلیتی بین (5 تا 30 درصد) نیز چپ دست هستند و تعداد نامشخصی از افراد هم دو دست محسوب می‌شوند و این توانایی باز هم ذاتی و حداقل تا حدی بوسیله ژنتیک کنترل می‌شود و جالب این که دلیل آن هم هنوز مشخص نیست.

از نظر تاریخی، تا اواخر قرن 19، چپ‌دستی موجب مجازات افراد می‌شد و افراد مجبور بودند تا از دست راست خود برای انجام کارها،‌ خصوصا نوشتن، استفاده کنند. اما در اوایل قرن 20 جنبشی شکل گرفت که از منافع و مزایای دو دستی نوشتن حمایت می‌کرد. حتی انجمنی به نام Ambidextral Culture Society در سال 1903 توسط John Jackson تاسیس شد و جالب اینکه او و همکارانش بر این عقیده بودند که ترجیح راست دستی باعث هدر رفتن نیمی از پتانسیل مغز برای یادگیری می‌شود.

بعد از این بود که تا مدت‌ها آموزش به افراد برای اینکه بتوانند از هر دو دست خود به شکل یکسان استفاده کنند، محبوبیت بسیار گسترده‌ای پیدا کرد.

اما تقریبا همزمان با به وجود آمدن موجی از وعده‌ها و ادعا‌های گوناگون در این باره، مطالعات و تحقیقات متعددی هم برای اثبات علمی این موضوع انجام شد.

برخی از تحقیقات نشان دادند که هر نیمکره مغز، اختصاص به فعالیت خاصی داشته و دو نیمکره مغز قابل تعویض نیستند. این عدم تقارن مغز هم احتمالا یکی از نتایج تکامل مغز است که اجازه می‌دهد تا هر یک از طرفین مغز در کارهای مشخص و معینی تخصص پیدا کرده و فرایند مشخصی را کنترل کنند.

البته نتایج برخی از تحقیقات هم نشان داد که تلاش برای معکوس کردن و یا مداخله در این فرایند، ممکن است منجر به آسیب رساندن به عملکرد مغز شود.

در این میان مساله مهمی که اکثر تحقیقات به آن اشاره کردند، این بود که درست است که ساختار و عملکرد مغز می‌تواند به شکل قابل ملاحظه‌ای از طریق تجربه‌های جدید و یا انواع آموزش‌های مختلف، تغییر پیدا کند، اما تا کنون پاسخ مشخص و روشنی برای این سوال پیدا نشده است که تمرین یکسان‌دستی و یا استفاده از دست غیرغالب، چگونه می‌تواند بر عملکرد مغز اثر بگذارد؟

در واقع سوالی که من هم نتوانستم در جستجوهایی که این مدت، بین منابع متعدد انجام دادم، پاسخی برای آن پیدا کنم. یعنی نتوانستم مطالعه و تحقیقی را پیدا کنم که نشان دهد بین بهبود عملکرد مغز و دو دستی نوشتن، رابطه متقارن و مستقیمی وجود دارد.

در نهایت، نتیجه کلی که به آن رسیدم این بود که فواید دو دستی نوشتن، فعلا در حد یک ادعا است و هیچ الگوی کلی بین مهارت استفاده از هر دو دست و افزایش عملکرد مغز وجود ندارد و اگر هم رابطه‌ای وجود داشته باشد این رابطه بسیار ضعیف و ناچیز است. از طرفی دیگر انجام چنین کاری ممکن است به مغز آسیب وارد کند.

به همین دلیل تصمیم گرفتم دیگر سعی نکنم با دست چپ بنویسم و تا همین اندازه که از دست چپ برای تایپ کردن استفاده می‌کنم، کافی است و توقعی بیشتر از این از دست چپم نداشته باشم.

البته نتیجه فرعی این جستجو که حتی از نتیجه‌ی اصلی که به آن رسیدم، برای من اهمیت بیشتر و بالاتری داشت، این بود که از این به بعد هرگز بدون مطالعه و بررسی دقیق، به سراغ انجام چنین کارهایی نروم.

*لینک منابع اصلی: منبع1، منبع2، منبع3، منبع4، منبع5، منبع6 و منبع7