سکوت.
همه جا پُر شده از سکوت
و تهی از صداهای روزمره.
وقتی اینجا برق به ناگهان می‌رود
می‌شود از سکوت سرشار شد.
صدای تیک‌تاک ساعت به وضوح به گوش می‌رسد.
صدای گنجشک که جیک‌جیک می‌کند.
صدای باد که برگ‌ها را با خود جابه‌جا می‌کند.
دیگر به جز اینها، صدایی نمی‌شنوم.
وقتی برق می‌رود و همه جا اینگونه ساکت می‌شود
باید دنبال صدا گشت تا آنها را پیدا کرد
برخلاف زمان‌هایی که صداها با فشار هر چه تمام وارد گوش‌ها می‌شوند. و انسان را راه گریزی از شنیدنشان نیست.
...

صدای بوق یخچال به گوش می‌رسد.
انگار برق دوباره آمده است و با خودش صداهای دیگری را آورده است.
دیگر الان مقدار کمی سکوت است به‌علاوه مقدار زیادی صداهای دیگر.