یکی از علاقمندی‌های من این است که در اکثر کارهایم، تمایل دارم یک عددی را به عنوان معیار در نظر بگیرم و تا جایی که می‌توانم، بسته به مورد، آن عدد را به عنوان حداقل و یا حداکثر، رعایت کنم.

به عنوان مثال، هر ماه حداقل «یک» کتاب داستان به زبان انگلیسی بخوانم، یا هر روز «دو» صفحه از هر چیزی که به ذهنم می‌رسد و یا دغدغه‌ام شده است را بنویسم و بعد از آن کارهای روزانه‌ام را شروع کنم، و یا اینکه نگذارم فاصله زمانی میان دو پست در وبلاگم بیشتر از «هفت» روز شود.

در کل عددی را به عنوان یک معیار و شاخص در نظر گرفتن و بعد حول و حوش آن عدد رفتار کردن، در اکثر موارد برای من جذابیت داشته و دارد. چون به نظرم اینگونه با اطمینان بیشتری در راستای هدفی که مد نظرم است گام بر‌می‌دارم و هر جایی که احساس کنم این آن چیزی نیست که به دنبال آن هستم و یا چیزی فراتر از آن را می‌خواهم، می‌توانم این اعداد را تغییر دهم و یا به کلی کنار بگذارم و معیار و شاخص جدیدی را برای خودم تعریف کنم.

این علاقمندی و عادت به داشتن معیار و شاخص باعث شد، چند وقت پیش، بعد از خواندن درس شاخص عملیاتی و عملکردی در متمم، متوجه شوم برخی از معیارها و شاخص‌هایی که من تا به حال برای خودم در نظر گرفته بودم، مثل نمونه‌های بالا، از جنس شاخص عملیاتی هستند.

از طرفی دیگر وقتی کمی بیشتر با خودم فکر کردم، گفتم که چه قدر خوب می‌توان از کوچترین تا بزرگترین مسائل را در زندگی از این زاویه و با در نظر گرفتن این دو شاخص بررسی و تحلیل کرد. بدین شکل همراه کردن شاخص عملکردی با شاخص عملیاتی باعث می‌شود که نه تنها مسیر، بلکه هدف اصلی خودم را گم و یا فراموش نکنم.

برای همین چند روز پیش تصمیم گرفتم برای اینکه مبحث شاخص عملیاتی و عملکردی را برای خودم بیشتر جا بیاندازم و بهتر آن را بفهمم و کاربردی کنم، فعالیت‌های خودم را در متمم و در این وبلاگ، به عنوان نمونه با استفاده از این دو شاخص، تا حدودی بهتر و دقیق‌تر و واضح‌تر مشخص کنم:

  • نمونه اول

- شاخص عملیاتی من در متمم: 

به نظرم یکی از شاخص‌های عملیاتی می‌تواند تعداد امتیازهایی باشد که در بحث‌های مختلف عمومی و تخصصی به دست آورده‌ام یا ارزیاب شدن در برخی از درس‌ها و یا شاید قرار گرفتن در لیست متممی‌های برتر و یا حتی تغییرات کیفی که در کامنت‌گذاری به آن رسیده‌ام.

مدتی پیش که به شکل تصادفی یکی از کامنت‌های قدیمی خودم را می‌خواندم متوجه شدم که من در گذشته، اصلا بلد نبودم خوب بنویسم و خیلی راحت نظرم را درباره موضوعی به روشنی بیان کنم. پس افزایش کیفیت کامنت‌هایم در متمم را می‌توانم به عنوان یک شاخص عملیاتی نیز در نظر بگیرم و برای بهتر شدن آن بکوشم.

- شاخص عملکردی من در متمم:

بعد از گذشت تقریبا یک سال از عضویتم در متمم بود که تصمیم گرفتم تنها یک خواننده صِرف نباشم و واقعا به توسعه مهارت‌هایم بپردازم تا از این طریق کیفیت زندگیم نیز بهبود پیدا کند. به هر حال متمم یک فضای آموزشی است و نمی‌توانم فقط به خواندن مطالب و گرفتن امتیاز و ارتقاء رتبه در آن بسنده کنم و باید این وقت گذاشتن، خروجی مشخص و ملموسی را در زندگیم به همراه داشته باشد.

پس میزان کیفیت زندگیم که نتیجه تبدیل دانستن به توانستن است، یک شاخص عملکردی برای من محسوب می‌شود. در واقع این شاخص عملکردی است که من نشان می‌دهد تا چه اندازه به شکل عملی مهارت‌هایی که در متمم می‌آموزم را توانسته‌ام در حد توانم در زندگی شخصیم نیز به کار گیرم تا از این طریق کیفیت زندگیم افزایش پیدا کند.

  • نمونه دوم

- شاخص عملیاتی من در این وبلاگ:

تعداد بازدیدکنندگان از وبلاگ، تعداد کامنت‌هایی که زیر هر پست درج می‌شود و رتبه الکسا، همگی برای من به عنوان شاخصی عملیاتی در وبلاگ‌نویسی به حساب می‌آیند.

البته اعتراف می‌کنم وقتی آدرس وبلاگم را در اکانت متمم خودم قرار داده بودم، باز هم تعداد بازدیدکنندگان وبلاگم روزانه به زور به 10 نفر می‌رسید، ولی روزی که محمدرضا شعبانعلی، آدرس وبلاگ تعدادی از دوستان متممی، از جمله آدرس وبلاگ من را در روزنوشته‌های خودشان قرار دادند، به شکل کاملا جهش‌گونه‌ای، در همان روز اول، تعداد بازدیدکنندگان به 300 نفر افزایش پیدا کرد.

روزهای اول آنچنان از این اتفاق ذوق زده شده بودم که مرتبا تعداد بازدیدکنندگان را چِک می‌کردم.

به هر حال لطف معلم بزرگواری مثل محمدرضا شعبانعلی شامل حال من هم شده بود که باعث شد، مطالب وبلاگم توسط تعداد زیادی از دوستان متممی‌ام و دیگران، دیده و خوانده شود.

اما برای من افزایش تعداد مخاطبان و خوانندگان تنها یک شاخص عملیاتی به حساب می‌آید که باید دیر یا زود توجهم را از سمت آن به سمت شاخص عملکردی و هدف اصلی که به دنبال آن بودم،‌ معطوف می‌کردم.

- شاخص عملکردی من در این وبلاگ:

هدف اصلی من از نوشتن در این وبلاگ، کسب مهارت‌های نوشتن، خوب تحلیل کردن یک موضوع، و تولید محتوای ارزشمند و مفید است.

راستش در اولین روزهایی که بازدیدکنندگان این وبلاگ، جهش‌وار افزایش پیدا کرده بودند، کمی در نوشتن «دل‌نوشته»هایم دچار تردید شدم. چون برخلاف گذشته که اینجا مکان خلوت و کم رفت و آمدی بود، از این به بعد هر چیزی را که بنویسم، ده‌ها نفر می‌بینند، می‌خوانند و نظر می‌دهند.

اما بعد با خودم گفتم بهتر است تردید در نوشتن را کنار بگذارم و از این فرصت پیش آمده حداکثر استفاده را ببرم. چون این حجم از تعداد مخاطبان می‌تواند برای من موقعیتی را فراهم آورد که در عین اینکه این جرات را به خودم بدهم که تحلیل‌ها و نظراتم را به راحتی و به دور از هر نوع قضاوتی و براساس سلیقه شخصی خودم منتشر کنم، این فرصت را نیز به من می‌دهد تا با دیدگاه‌ها و نظرات مختلف هم آشنا شوم و به مرور، بیشتر و بهتر فکر کنم، تحلیل کنم و بنویسم.

پی‌نوشت: این دو نمونه را اینجا ثبت کردم تا در آینده بیشتر درباره آنها فکر کنم و ببینم آیا با گذشت زمان، تغییری در آنها ایجاد می‌شود یا خیر.