داشتم یکی از درس‌های تفکر نقادانه رو می‌خوندم که در قسمت توضیح یکی از مثال‌ها نوشته بود که ما برخی از ادعاهای خودمون رو براساس مجموعه‌ای از چیزهایی که در ذهنمون داریم بیان می‌کنیم.

به نظرم اومد این حرف می‌تونه در خیلی از جاها مصداق داشته باشه. مثلاً من وقتی می‌گم: «این بهترین کتابی هست که تا به حال خوندم»، معنیش اینه که در ذهنم مجموعه‌ای از کتاب‌هایی رو که خوندن دارم و این کتاب را نسبت به اون مجموعه بهترین می‌دونم. و احتمال داره نظر دوستم کاملاً متفاوت از من باشه، چون دوست من یا اون کتاب رو نخونده و یا کتاب‌های دیگه‌ای خونده و در مجموعه‌ی ذهنی او، کتاب دیگه‌ای به عنوان بهترین کتاب باشه.

یا اینکه وقتی می‌گم: «دروغ گفتن به دیگران یکی از زشت‌ترین کارهاست»، یعنی در ذهنم مجموعه‌ای از کارهای زشت و ناپسند دارم که دروغ یکی از اونها به حساب می‌یاد.

نکته‌ی جالبی که به نظرم اومد این بود که با یادگیری مداوم می‌تونیم این مجموعه‌های ذهنی‌مون رو تغییر بدیم و مواردی رو به این مجموعه‌های ذهنی اضافه یا کم کرد.

مثلاً اگه من در مسیر یادگیری متوجه شدم که دروغ گفتن رو می‌شه به دو دسته‌ی «دروغ سفید و سیاه» تقسیم کرد، و این نوع تقسیم‌بندی رو فهمیدم و درک کردم، در نتیجه این نوع دسته‌بندی رو هم به مجموعه‌ی ذهنی خودم اضافه می‌کنم و از این به بعد کارها و حرف‌های خودم در این مورد رو با در نظر گرفت عضو جدیدی که به این مجموعه اضافه شده انجام می‌دم.

به این شکل می‌توان همیشه امیدوار بود که در مسیر رشد و یادگیری و یا حتی با اشتباه کردن و درس گرفتن از اونها، به بزرگتر شدن این مجموعه‌های ذهنی و اصلاح و بهبود اونها کمک کرد و این باعث بشه که تصمیم‌های بهتری نسبت به قبل بگیریم.