مدتی است به این موضوع حساس شده‌ام که در پشت هر رفتاری چه نوع مدل ذهنی نهفته است. اینکه اگر از شخصی حرفی یا نظری شنیدم یا خواندم و یا از او رفتاری دیدم، به این مورد دقت کنم که آن شخص بر اساس چه مدل ذهنی چنین رفتاری را از خود نشان داده است.

به نظرم یکی از مواردی که می‌توان از تعقیب رفتارها و حرف‌ها، سرنخ‌هایی درباره‌ی مدل‌های ذهنی مختلف به‌دست آورد، داستان‌های بلند و رمان‌ها هستند.

به‌تازگی رمان همه‌ی نام‌ها اثر ژوزه ساراماگو را خوانده‌ام. روی‌هم رفته برای من داستان جالبی بود. اینکه یک کارمند ثبت احوال به نام آقای ژوزه چگونه درگیر یافتن صاحب یک نام می‌شود بدون آنکه از قبل شناختی نسبت به او داشته باشد. این درگیر شدن نیز به شکلی بود که حتی خود آقای ژوزه هم نمی‌دانست بفهمد چرا و چگونه پیش آمده و اصلاً چرا تا این اندازه حاضر است برای پیدا کردن صاحب آن نام تلاش کند و موقعیت خود را به‌خطر بیاندازد.

دو نکته‌ی در منش و شخصیت آقای ژوزه وجود داشت که برای من خیلی جالب بود.

اول اینکه او در ابتدا برای رسیدن به یکی از اهدافش از پنهان‌کاری خیلی شدیدی استفاده کرد و چون آن پنهان‌کاری‌ها موفق از آب درآمد، دوباره همان روش را برای پیگیری هدف دیگرش، یعنی پیدا کردن صاحب نام مورد نظر در پیش گرفت. در صورتی که به نظرم تا این اندازه مخفی‌کاری نیاز نبود و او از راه‌های ساده‌تر و کم دردسرتری می‌توانست به هدفش برسد،‌ همانطور که خودش در قسمتی از داستان، از زبان یک پیرزن متوجه شد که چه راه سختی را انتخاب کرده است.

نکته‌ی دوم اینکه او آدم بسیار بدبینی بود. به شکلی که در هر واقعه و پیشامدی، آنها را به بدترین شکل ممکن تفسیر می‌کرد. ساختن دیالوگ‌هایی در ذهنش برای وقایعی که اصلاً رخ نداده بودند، آن هم به بدترین شکل ممکن، به نظرم باعث یک نوع خودآزاری بود که موجب شده بود سایه‌ی نگرانی بیش از حدی بر جان او بیفتد. در واقع هر حرکت و هر حرف در ذهن او نشان از یک تهدید بر علیه او و مانعی برای رسیدن به هدفش بود.

اگر چه در نظر گرفتن احتمال پیشامدهای گوناگون، حتی بدترین نوع آنها می‌تواند موجب آمادگی برای رویارویی با آنها شود، ولی به‌نظرم آمد آقای ژوزه بیش از حد ذهنش را درگیر چنین پیشامدهای ناخوشایندی می‌کند و به همین نسبت باعث می‌شود تا مراقبت و نظارت‌های بیش از اندازه‌ای در رفتار و حرف‌هایش داشته باشد.

چون نمی‌توان گفت مدل‌ها غلط هستند یا درست و تنها می‌توان درباره‌ی مفید یا غیرمفید بودن آنها اظهار نظر کرد، به نظرم مدل ذهنی دائم النگران، همیشه نمی‌تواند مفید باشد چون باعث می‌شود انرژی ذهنی ما تحلیل برود و جایی ناخواسته دچار اشتباه شویم.