در پاورقی صفحه‌ی ۲۲ کتاب ساختار انقلاب‌های علمی، سعید زیباکلام، مترجم این کتاب می‌گوید:

برخی استادان و نیز مترجمان در مقابل واژه‌ پارادایم، «مثال»، «الگو»، «سرمشق»، و امثال آنها را نهاده‌اند. به گمان بنده، تمام این قبیل برابر نهاده‌ها گمراه‌کننده و بلکه مخل فهم دقیق و صحیح مفهوم پارادایم هستند زیرا در همین کتاب کوهن بارها مثال، الگو، و سرمشق را به معنایی غیر از پارادایم به‌کار برده است.

مفهوم پارادایم آن‌چنان غنی و تفصیل‌یافته است که هیچ‌ تک‌واژه‌ای نمی‌تواند بدان وفا کند.

لاجرم باید آن را همچون مارکسیزم، لیبرالیسم، فاشیزم، کنسرواتیزم، و سوسیالیزم به فارسی انتقال دهیم و امیدوار باشیم که فهم آن نه با یک واژه فارسی که با فهم تفصیلی مفهوم پاردایم حاصل خواهد شد.

واقعاً از این دیدگاه مترجم به ترجمه‌ی واژگان خوشم آمد. برخلاف چیزی که متأسفانه فرهنگستان ادب و زبان فارسی می‌اندیشد، نمی‌توان انتظار داشت که درک خودمان از واژه‌ها را تنها محدود به ترجمه‌ی آنها به زبان مادری‌مان کنیم. به‌نظرم خیلی از اوقات با این کار به کلماتی تُهی از هر مفهومی می‌رسیم. کلماتی که با شنیدن آنها مطلقاً هیچ‌چیزی در ذهن‌مان برانگیخته نمی‌شود.

از معادل فارسی کلماتی با مفاهیم عمیق و گسترده که بگذریم، حتی کلمات ساده‌ای مثل برخط [آنلاین]، بارگیری [دانلود]، آوابر [آیفون]، دَمابان [فلاسک]، آموزانه [حق‌التدریس] و ...، هنوز آن‌چنان برای من ثقیل و سنگین هستند و آن‌چنان از فهم معادل فارسی آنها عاجز و ناتوان هستم که فارغ از شکل ظاهری فارسی‌گونه‌ی آنها نمی‌توانم کوچکترین ارتباط ذهنی با آنها برقرار کنم.