چند وقت پیش که درباره‌ی معادل‌سازی واژگان خارجی مطلبی کوتاهی نوشتم، بعد از آن یادم آمد که داریوش آشوری در کتاب تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ نیز مطلبی گفته‌اند که دیدگاه متفاوت‌تری به‌نظر می‌رسد.

داریوش آشوری در دیباچه و مقدمه‌ی کتاب تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ گفته‌اند:

یکی از دشواری‌های اساسیِ فهمِ علوم و فلسفه‌یِ مدرن در زبان ما، نبودِ واژه‌نامه‌هاییست که تِرم‌هایِ نو را معنا کنند...

گرفتاری‌ِ بزرگ‌تر این است که در بسیاری موارد برابری برایِ واژه‌هایِ اروپایی در این زمینه در زبانِ فارسی وجود ندارد و یا هر کس بنا به ذوق و شم و دانشِ خود برایِ واژگانِ ویژه‌ای دارد.

ایشان در ادامه نیز گفته‌اند:

واژه‌هایِ نوساخته، هرچند در آغاز ناآشنا یا ناخوشایند بنمایند، با گذشتِ زمان، اگر کارآمد باشند، در گنجینه‌یِ واژگانیِ زبان جای خواهند گرفت.

پس به‌نظر می‌رسد در وهله‌ی اول نمی‌توان به‌سادگی برای مفاهیم علمی واژگانی سلیقه‌ای برگزید و از طرفی هر یک از این واژگان نیز کارآمدی خودشان را با گذر زمان نشان می‌دهند، نه به ضرب و زور و اجبار.

چند وقت پیش در جایی خواندم که برای واژه‌ی flow از معادل «غرقگی» استفاده کرده‌اند، اینکه تا چه اندازه این معادل‌سازی مناسب است و به شکل علمی انجام گرفته را نمی‌دانم اما به نظرم کسی که می‌خواهد چنین معادل‌هایی را انتخاب کند باید لااقل یک بار کتاب Flow  چیک‌سنت میهایلی را خوانده باشد و سپس به دنبال معادل مناسبی برای این مفهوم باشد.

برخی از اوقات دیده‌ام که تنها یک لغت را به‌شکل تحت‌الفظی آن معادلسازی و ترجمه و معنی می‌کنند. معنی که به‌رغم تناسب ظاهری، هیچ قرابت و نزدیکی به مفهوم آن لغت ندارد.