پیش‌نوشت: به‌نظرم آزار دهنده است که جملاتی را در ذهنت داشته باشی و بخواهی آن‌ها را بنویسی ولی وقت و فرصت آن را پیدا نکنی و یا اینکه مدام با خودت بگویی بعداً سر فرصت آنها را خواهم نوشت.

چند روزی است که می‌خواهم درباره‌ی یکی دیگر از فواید نوشتن‌های روزانه که براساس تجربه‌ی شخصی به آنها رسیدم، مطلبی بنویسم ولی با خودم می‌گفتم بگذارم در فرصت مناسبی که کمی سرم خلوت‌تر شد، می‌نویسم.

نمی‌دانم تجربه کرده‌اید یا نه.

در چنین مواقعی آن جملات دست از سر آدم بر نمی‌دارند و گاه و بی‌گاه با سرعت هر چه تمام به آدم هجوم می‌آورند و تمام حواس آدم را به گروگان می‌گیرند!

به هرجهت ناقص و ناکامل نوشتم تا بتوانم خودم را از دست آنها نجات دهم.

 

اصل نوشته:

مورد اول:

نوشتن روزانه عادت بسیار خوبی است.

عادت به نوشتن اتفاقاتی که برایم رُخ می‌دهد را به شکل جسته و گریخته‌ای داشتم ولی آن را به‌صورت جدی بعد از یکی از درس‌های کارگاه عزت نفس در متمم پیگیری کردم. اوایل سعی‌ام این بود که صبح‌ها همان ۱۵ دقیقه را بنویسم. بعد از شاهین کلانتری عزیز آموختم که می‌توانم تعداد ۲ صفحه را به عنوان حد و حدود نوشتن روزانه‌ی خودم قرار دهم.

تجربه‌ی خوبی است. اینکه خودت را مکلف کنی به این اندازه نوشتن، آدم را وادار می‌کند به اتفاق‌هایی که در طول روز رُخ می‌دهد با دقت بیشتری نگاه کند تا روز بعد یا همان شب لااقل چیزی برای نوشتن داشته باشد.

بعد دیدم بهتر است به‌جای نوشتن روی کاغذ از Word استفاده کنم و سعی کنم درباره‌ی برخی از اتفاقات روزانه ۵۰۰ کلمه بنویسم. به این شکل مجبور بودم حتی یک اتفاق کوچک ساده را آن‌قدر شرح و توضیح بدهم تا آن نوشته به ۵۰۰ کلمه برسد. اوایل کمی سخت بود ولی به‌نظرم آنقدر این تمرین شیرین است که می‌توان آن را بیشتر و بهتر ادامه داد.

اما در حین این نوشتن‌ها متوجه موضوعی شدم. اینکه موقع تایپ کردن، از نوشتن برخی جملات صرف نظر می‌کردم.

نمی‌دانم چرا؟

دو دستی تایپ می‌کنم و سرعت تایپم خوب است. ولی برخی از اوقات به نظرم می‌آمد جملاتی را در ذهنم فاکتور می‌گیرم و آنها را نمی‌نویسم. به قول نیچه:

ابزار نگارش در شکل‌گیری افکار ما نقش دارد.

به‌نظرم آمد دقیقاً همین اتفاق حین تایپ کردن برای من رُخ می‌دهد. نوع جمله‌بندی و کوتاه و بلند کردن یا حذف و اضافه کردن آنها موقع نوشتن روی کاغذ متفاوت از موقع تایپ کردن است.

وقتی نوشته‌های کاغذی را با نوشته‌های تایپی خودم مقایسه کردم متوجه شدم که در نوشتن بر روی کاغذ، خیلی دست و دلبازانه‌تر عمل می‌کنم و حتی جملاتی به ذهنم می‌رسد که نصفه و نیمه هستند ولی باز هم از آنها صرف‌نظر نکرده و آنها را می‌نویسم.

به هرحال به‌نظرم آمد که نباید از شکل سنتی نوشتن بر روی کاغذ غافل بمانم و مانع نوشتن و اندیشیدن خلاقانه‌ی خودم نشوم ؛)

 

مورد دوم:

در مرور نوشته‌های روزانه، آدم به خیلی چیزها در مورد خودش، افکارش، احساساتش، تصمیم‌هایش و ... پی می‌برد.

نسیم طالب در کتاب قوی سیاه می‌گوید که شاکله‌ی اصلی فکری‌اش را از خواندن کتاب «خاطرات برلین، یادداشت‌های یک خبرنگار خارجی» نوشته‌ی ویلیام شایرر (William L. Shirer) به‌دست آورده است.

شایرر در این کتاب به نگارش بخشی از تاریخ پرداخته، با این تفاوت که وقایع تاریخی را همان موقع که رُخ می‌داده همراه با تفسیر و توضیح‌هایی نوشته و ادعاهایی درباره‌ی آنها می‌کردند. ادعاها و توجیح‌هایی که بعدها با اضافه شدن اطلاعاتی، مشخص می‌شد بخشی از آنها کاملاً اشتباه است.

نسیم طالب می‌گوید:

از آن‌جا که ذهنیات ما بسیار ناپایدار است، دفترچه یادداشت، اطلاعات ماندگاری در اختیار ما می‌گذارد که کمابیش بی‌درنگ ثبت شده‌اند؛ و بدین ترتیب به ما فرصت می‌دهد روی یک برداشت دست نخورده باریک شویم و ما را قادر می‌سازد بعداً پیشامدها را در بافتار خودشان بررسی کنیم.

حالا به‌نظرم حکایت نوشتن روزانه برای من نیز دقیقاً به همین شکل است.

چند وقت پیش اتفاقی برای من رُخ داده بود که از آن به‌شدت ناراحت بودم. درباره‌ی آن اتفاق و احساسم در دفترم چیزهایی را نوشتم و پیش‌بینی خودم را به شکل بدبینانه‌ای از آن رویداد نوشتم. چند روز بعد که همه چیز به خیر و خوشی تمام شد، وقتی داشتم آن نوشته را دوباره مرور می‌کردم متوجه شدم که چقدر در آن لحظه به آن ماجرا، سیاه نگاه می‌کردم، در صورتی که می‌شد کمی هم امیدوارانه نگاه کرد و لااقل تا این اندازه با دست خودم، ته دل خودم را خالی نکنم.

به هرجهت فکر می‌کنم از نوشتن می‌توان به یک نوع خودشناسی رسید.

اینکه من درمورد هر پیشامدی چگونه فکر می‌کنم و مدل ذهنی من درباره‌ی آنها چگونه است و به چه چیزهایی دقت می‌کنم و چه چیزهایی را نادیده می‌گیرم، همگی باعث می‌شود که به مرور لااقل تکلیف خودم با خودم مشخص باشد.