قبلاً نوشته بودم که چقدر شعر و نثر عرفان نظرآهاری را دوست دارم و از خواندن آنها لذت می‌برم. اولین قطعه از کتاب من بیابان، همسرم باد را خیلی دوست دارم:

باد می‌دود

بهار می‌دود

رود بی‌قرار می‌دود

ابر می‌دود درخت می‌دود

کوه استوار می‌دود

هر چه ساده هرچه سخت می‌دود

 

کرم خاکی از میان خاک

بی‌صدا می‌دود

پیچکی شکسته با عصا

می‌دود

سنگریزه‌ای بدون دست و پا

می‌دود

 

می‌دود ولی چرا؟

می‌دود ولی به مقصد کجا؟

 

غنچه‌های نوجوان درخت‌های پیر

آسمان سرفراز و خاک سربه‌ زیر

روزهای زود و سال‌های دیر

هرچه بود و هر چه می‌شود

هر چه رفت و هر چه می‌رود

می‌دود به سمت پس کجاست؟ کو؟

می‌دود به پای جستجو

می‌دود به های و می‌دود به هو

می‌دود فقط به سوی او