اخیراً از ملکوم گلدول کتابی به نام «نقطه شروع» خواندم. همانند سایر کتاب‌هایی که تا به حال از او خوانده‌ام در این کتاب نیز او با آوردن تعداد زیادی از مثال‌ها و داستان‌ها سعی کرده است تا توضیح دهد چگونه چیزهای کوچک تفاوت‌های بزرگی را ایجاد می‌کنند.

هر چند که تنها توانستم این را بفهمم که چیزهای کوچک از نظر گلدول چه چیزهایی هستند و نقطه‌ی شروع یک همه‌گیری در یک جامعه می‌تواند چیزهای به ظاهر ساده‌ای باشد.

او معتقد است همه‌گیری‌هایی مانند مُد شدن یک نوع کفش یا به‌وجود آمدن یک سری عادت‌هایی مانند سیگار کشیدن در نوجوانان و یا به‌وجود آمدن جرم و جنایت یا از بین رفتن آن و حتی اینکه چگونه یک برنامه‌ی تلویزیونی بین کودکان می‌تواند محبوبیت پیدا کند، از سه قانون تبعیت می‌کند که عبارتند از:

قانون اول: تعداد افراد اندک

قانون دوم: عامل چسبندگی

قانون سوم: قدرت محیط و شرایط

که بسته به مورد هر یک از این قوانین یا به تنهایی و یا همزمان با یکدیگر می‌تواند موجی از همه‌گیری را در یک جمعیت یا جامعه به‌وجود آورد.

یکی از قسمت‌های جالب توجه از حرف‌های گلدول در توضیح قانون اول، برای من جایی بود که افرادی که باعث به‌وجود آمدن همه‌گیری می‌شود را به دو دسته تقسیم می‌کند.

دسته‌ی‌ اول: متخصص در شناسایی افراد (یا ارتباط برقرارکننده یا شبکه‌ساز یا Networker): افرادی هستند که دارای بیشترین پیوند با سایر افراد هستند و آشنایان بسیار زیادی دارند و تعداد زیادی از افراد آنها را نیز می‌شناسند. این دسته از افراد از آنچنان قدرت و نفوذی در میان سایرین برخوردارند که به قول گلودل اگر بگویند که به فلان رستوران رفته‌ام، سایر افراد نیز به احتمال زیاد از او تبعیت کرده و به همان فلان رستوران می‌روند.

دسته‌ی دوم: متخصص در جمع‌آوری اطلاعات یا Maven نام دارد. ماون‌ها کسانی هستند که اطلاعات بسیار زیادی درباره‌ی همه‌چیز دارند و دوست دارند که اطلاعات خودشان را در اختیار سایر افراد قرار دهند.

گلدول تفاوت این دو دسته را در این می‌داند که ماون‌ها ممکن است آشنایان زیادی همانند شبکه‌سازها نداشته باشند ولی کلام آنها از قدرت متقاعد‌کننده‌تری برخوردار بوده و مثلاً اگر به ۱۰ نفر بگویند که فلان رستوران غذاهای خوبی دارد، عین ۱۰ نفر حرف او را می‌پذیرند و به پیشنهاد او عمل می‌کنند ولی اگر همین حرف را یک شبکه‌ساز بزند، عین ۱۰ نفر حرف او را می‌شنوند ولی ممکن است فقط یک نفر به پیشنهاد او عمل کند.

به‌نظرم می‌توان اینگونه گفت که کلام یک شبکه‌ساز از ضریب نفوذ بیشتری در میان افراد برخوردار است و افراد زیادی حرف‌های او را می‌شوند و از آن آگاه می‌شوند ولی کلام یک ماون علاوه بر آگاهی منجر به اقدام نیز می‌شود.

بعد از اینکه این دسته‌بندی را خواندم به این فکر کردم که به طور مثال چند درصد از افراد فعال در شبکه‌های اجتماعی را می‌توان شبکه‌ساز و چند درصد را ماون در نظر گرفت؟

به نظرم بیشتر آنها را بتوان شبکه‌ساز در نظر گفت. چون هر بار با انتشار خبری یک موجی را در شبکه‌های اجتماعی به‌وجود می‌آورند و قبل از اینکه بخواهد اثر و نتیجه‌ی ملموس و محسوسی را ایجاد کند، به سرعت فروکاسته می‌شود و بعد دوباره موجی دیگر در زمینه‌ای دیگر.

شاید بتوان یک نمونه‌ی بارز آن را هم کمپین‌های تحریم فلان چیز یا کمپین هواداران فلان شخص یا فلان جریان سیاسی یا اجتماعی، و یا سایر کمپین‌هایی از این دست در شبکه‌های اجتماعی را هم نام برد که نهایت بهره‌وری آنها در حد یک آگاهی ساده و سطحی، به‌علاوه‌ی خروارها لایک است و دریغ از یک اقدام عملی و اساسی.