در قرن‌های ۱۸ و ۱۹ میلادی دو اقتصاددان به نام‌های رابرت مالتوس و دیوید ریکاردو بودند که جزء اقتصاددانان‌های بدبین آنها را طبقه‌بندی می‌کنند.

مالتوس معتقد بود که نرخ رشد جمعیت به مراتب بیشتر از رشد مواد غذایی است و چون به اندازه‌ی کافی برای تأمین مواد غذایی، زمین وجود ندارد، به زودی انسان‌ها مجبور می‌شوند بر سر به دست آوردن همان غذای اندک با هم بجنگند.

ریکاردو هم معتقد بود که در این شرایط قیمت مواد غذایی به شدت افزایش پیدا می‌کند و این به ضرر کارگر و سرمایه‌دار ولی به نفع زمین‌داران خواهد بود، چون زمین‌داران می‌توانند قیمت اجاره را بالا ببرند و سهم سرمایه‌داران را در بلندمدت از آن خود بکنند.

یکی از راه حل‌هایی که مالتوس ارائه کرده بود، کنترل جمعیت از طریق پرهیز اخلاقی بود، ولی چون خودش کشیش بود و آن زمان کنترل زاد و ولد مخالف با باورهای کلیسا بود، چندان با این روش موافق نبود. ریکاردو هم برقراری تجارت را به عنوان یکی از راه حل‌های مورد نظر ارائه می‌کرد.

به طور کلی هر دوی آنها آینده‌ی اقتصاد را به شکل بدبینانه‌ای پیش‌بینی کردند. ولی سال‌ها بعد مشخص شد که هیچ‌کدام از این پیش‌بینی‌ها درباره‌ی افول رشد اقتصادی کشورها محقق نشد. چون پیشرفت تکنولوژی در بخش کشاورزی و استفاده از ابزار آلات جدیدتر و پیشرفته‌تر باعث افزایش بهره‌وری و تولید مواد غذایی شد و از این مهم‌تر پیشرفت‌های به‌وجود آمده در بخش صنعت موجب شد تا چرخ اقتصادی کشورها سریع‌تر بچرخد. همان‌طور هم که الان شاهد هستیم، تولید مواذ غذایی با استفاده از روش‌های مدرن‌تر مانند اصلاح ژنتیکی و سیستم‌های آبیاری و استفاده از انواع مختلف کودها روز‌به‌روز در حال افزایش است.

در حال حاضر نیز چند سالی است که همه نگران کمبود آب هستند و اینکه در آینده با شدیدتر شدن بحران آب، امکان به‌وجود آمدن تعارض‌هایی بر سر این منبع ارزشمند و حیاتی پیش‌بینی شده و در برخی جاها از این بحران به عنوان جنگ جهانی آب نیز نام برده‌اند (+ ، + ، +).

چند روز پیش در مطلبی (+ ، +) خواندم که تعدادی از دانشمندان توانسته‌اند از بخار موجود در هوا، آب استخراج کنند. هر چند مقدار آن هنوز اندک هست ولی بالاخره روشی است که می‌تواند منجر به تأمین آب در شرایط بحرانی شود.

اینکه حالا این روش در عمل چقدر می‌تواند جنبه‌ی کاربردی پیدا کند و اینکه در آینده چقدر این روش می‌تواند پیشرفته‌تر و کامل‌تر شود هنوز مشخص نیست.

یا حتی اینکه آبی که به این روش به دست می‌آید آیا تنها کفاف نوشیدن را خواهد داد و یا علاوه بر آن می‌توان در سایر مصارف روزمره‌ نیز از آن استفاده کرد؟

به هر حال پاسخ به هر کدام از این پرسش‌ها و ابهام‌ها خارج از سطح سواد و بحث من است ولی نکته‌ی قابل تأمل برای من هنگام مقایسه‌ی پیش‌بینی آینده مواد غذایی در دو سه قرن گذشته و پیش‌بینی آینده آب در عصر حاضر، این سوال برای من پیش آمد که پیش‌بینی‌هایی که ما در مورد آینده‌ی خیلی از مسائل می‌کنیم، تا چه اندازه شامل عناصر و نگاه گذشته‌نگر است، و تا چه اندازه شامل عناصر و نگاه‌ آینده‌نگر است؟ آیا آینده را براساس آنچه در گذشته اتفاق افتاده پیش‌بینی می‌کنیم و یا اینکه آینده را با در نظر گرفتن روند‌های سال‌های آتی پیش‌بینی می‌کنیم؟ آیا در پیش‌بینی‌‌های خود روندهای سال‌های آینده نزدیک را در نظر می‌گیریم یا روندهای محتمل در سال‌های آینده‌ی دور را هم مد نظر داریم؟

در قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی وقتی مالتوس و ریکاردو قصد داشتند درباره‌ی آینده پیش‌بینی انجام دهند، رشد سریع جمعیت را به درستی پیش‌بینی کردند ولی خیلی به بحث پیشرفت تکنولوژی دقت نکردند. به عبارتی اینکه پیشرفت تکنولوژی می‌تواند مانع از کمبود مواد غذایی شود را نادیده گرفته بودند.

گمان می‌کنم در مورد بحران آب و قحطی آب در روی زمین و پیش‌بینی کاملاً بدبینانه درباره‌ی آن نیز همین اتفاق افتاده است. حالا نمی‌خواهم بگویم که دیگر نباید در مصرف آب صرفه‌جویی کرد و قدر این نعمت را ندانست. حرفم بیشتر این است که اگر درباره‌ی آینده‌ی مساله‌ای در حال پیش‌بینی کردن هستیم، تا اندازه‌ای هم به بحث پیشرفت تکنولوژی در آن حیطه دقت کنیم و برایش اهمیت و سهمی نیز قائل شویم. تا به این شکل هم آینده‌نگری به شدت منفی و بدبینانه‌ای نداشته باشیم و هم اینکه پیش‌بینی واقع‌بینانه‌تری انجام داده باشیم.

پی‌نوشت: الان هم یاد کتاب خوش‌بین منطقی مت ریدلی افتادم.