پس از اینکه محمدرضا شعبانعلی کتاب انسان خردمند را معرفی کردند، من هم نظر خودم را در آنجا نوشتم ولی دوست داشتم باز هم چند خطی درباره‌ی این کتاب در وبلاگم بنویسم.

در این کتاب یووال نوح هراری با مرور تاریخ ۷۰‌هزار ساله‌ی انسان نشان می‌دهد که این گونه‌ی حیوانی نسبت به سایر گونه‌ها، یک تازه‌ وارد به حساب می‌آید. تازه‌ واردی که به هر سرزمینی پا گذاشته، اثری از ویرانی و نابودی و انقراض را بر سایر گونه‌ها تحمیل کرده است.

جالب اینکه انسان‌ها حتی به همگونه‌های خودش نیز طی این عمر کوتاه حیات بر روی زمین نیز رحم نکرده و با پرپایی امپراتوری‌ها، استعمارها و جنگ‌ها، و از آن طرف با خلق مفاهیمی ذهنی از قبلی اسطوره‌ها، قانون و دین، نسل خودشان را مورد کشت و کشتار قرار داده‌اند.

به نظر هراری ظاهراً انسان‌های شکارگر-خوراک‌جو، به‌رغم داشتن ابتدایی‌ترین ابزار برای زندگی، ظاهراً زندگی به مراتب بهتری را نسبت به نسل‌های بعدی یعنی انسان‌های کشاورز داشتند. انسان‌های شکارگر-خوراک‌جو می‌توانستند آزادانه روی زمین حرکت کنند و در پی غذا و خوراک برای خودشان باشند، بدون اینکه دچار قحطی‌های فراگیر و یا بیماری شوند.

این در حالی بود که انسان عصر کشاورزی چون وابسته به زمین و محصولات کشت شده در آن بود، شدیداً تحت تأثیر تغییرات فصلی و آب و هوایی قرار می‌گرفت. از طرفی یکجا نشینی و تجمع افراد در کنار یکدیگر باعث به‌وجود آمدن بیماری‌هایی می‌شد که منشأ آنها آلودگی و عدم رعایت بهداشت بود. مرور چنین مشکلاتی که ناشی از انقلاب کشاورزی است، باعث می‌شود که هراری این بخش از تاریخ را «بزرگترین فریب»‌ بنامد.

یکی از نکات جالب در حرف‌های هراری، برای من این بود که ما نمی‌توانیم قاطعانه بگوییم انسان‌های امروزی چون ابزارهای پیشرفته‌تر و طول عمر بیشتر و امکانات به مراتب بیشتری در اختیار دارند، پس زندگی بهتری را در حال تجربه کردن هستند. احتمالاً یک انسان شکارگر-خوراک‌جو هم لذت‌های خاص خودش را از زندگی می‌برده و احساس آرامش را در زندگی تجربه می‌کرد و در کنار آن سعی می‌کرد زندگی آسوده‌تری را برای خود رقم بزند.

از طرفی هراری معتقد است که پیشرفت‌های بشر حاصل پیوند متقابل علم، امپراتوری و سرمایه است. چنین پیوندی باعث شده که ما همواره در یک انقلاب علمی دائمی باشیم و بتوانیم تسلط خود را بر محیط اطراف‌مان بیشتر و بیشتر کنیم. اگرچه نمی‌توان ادعا کرد که پیشرفت‌های بشر تا کنون همگی موجب خوشبختی او شده، چون بارها و بارها ثابت شده که افزایش دائمی قدرت بشر، لزوماً منجر به رفاه تک‌تک آنها نشده و از طرفی منجر به فلاکت و بدبختی سایر موجودات دیگر نیز شده است.

در کل وقایع تاریخی بیان شده در این کتاب و نوع نگاه هراری و تفسیرش از وقایع تاریخی برای من خیلی جالب و آموزنده بود. نگاهی که مثبت‌ها و منفی‌ها، تلخی‌ها و شیرینی‌ها، موافق‌‌ها و مخالف‌ها را در کنار هم قرار می‌دهد. نگاهی که در آن علاوه بر بررسی سیر تاریخی انسان‌ها، اثر انسان‌ها بر محیط اطراف‌شان و سایر موجودات را نیز لحاظ می‌کند.

 

  • تعدادی از جملات دوست‌داشتنی این کتاب برای من:

- انسان خردمند جهان را بیش از هر چیز به مدد زبان منحصربه‌فردش تسخیر کرد.

- ویژگی به‌راستی منحصربه‌فرد زبان ما، نه در قابلیتش برای انتقال اطلاعات درباره‌ی انسان‌ها و شیرها، بلکه در توانایی‌اش برای انتقال اطلاعات درباره‌ی چیزهایی است که اصلاً وجود ندارد.

- در تاریخ زیست‌شناسی، مدال «ویرانگر‌ترین گونه در تاریخ زیست‌شناسی» بر گردن ماست!

- جوهر انقلاب کشاورزی همین است: توانایی زنده نگه‌داشتنِ بیشترین انسان‌ها تحت نامساعد‌ترین شرایط.

- با ابداع خط، ما شروع کردیم به شنیدن صدای تاریخ از طریق گوش بازیگرانش.

- تاریخ هم، مانند تکامل، به خوشبختی تک‌تک موجودات زنده بی‌اعتنا بوده است. و تک‌تک انسان‌ها هم به سهم خود، معمولاً ناآگاه‌تر و ناتوان‌تر از آن‌اند که بتوانند همسو با منافع خود بر مسیر تاریخ تأثیر بگذارند.

- اگر چه دهه‌های اخیر دوران طلایی بی‌سابقه‌ای برای بشر بوده‌اند، هنوز زود است که بدانیم آیا اینها تغییراتی بنیادی در جریان‌های تاریخ هستند یا یک خوش‌اقبالی مقطعی.