گاهی انگار نمی‌شود که نمی‌شود.

گاهی نمی‌شود دغدغه‌هایت را بیان کنی.

گاهی نمی‌شود دلتنگی‌هایت را فریاد کنی.

گاهی نمی‌شود بغض فروخفته‌ای را از گلویت خارج کنی.

گاهی نمی‌شود حرفی را که از اعماق وجودت سرچشمه گرفته، بر زبان جاری سازی.

گاهی هم می‌شود، اما

یا موقعیتش نیست.

یا وقت و حوصله‌اش نیست.

و یا دوست هم‌زبان و هم‌رازی نیست.

 

***

 

این روزها می‌گذرند

با انبوهی از خاطراتِ حرف‌ها و احساس‌ها.

این روزها، با آه می‌گذرند

با بُغض

و گاهی با اشک.

این روزها می‌گذرند

فقط به جبر زندگی و نه به اختیار

این روزها همچنان یکی از پِی یکی دیگر می‌گذرند

ولی بی تو سخت می‌گذرند

این روزها می‌گذرند به این امید که

شاید ناگهان تمام شوند

و من نیز

برای همیشه تمام شوم.