اوایل که عضو متمم شده بودم بیشتر وقتم را صرف خواندن مطالب اصلی می‌کردم و کمتر کامنت‌ها را می‌خواندم. به نظرم می‌آمد که کامنت‌هایش شبیه کامنت‌هایی است که در فروم‌ها یا وب‌سایت‌های مختلف نوشته می‌شود.

بعد از مدتی متوجه شدم که از کامنت‌ها هم می‌توان موارد متعددی آموخت و در کنار محتوای اصلی درس‌ها، از مطالب آنها هم استفاده کرد. برای همین تا آنجا که برایم امکان داشت، کامنت‌های مربوط به درس‌ها را هم می‌خواندم و از آنها یادداشت‌برداری می‌کردم. البته برخی از درس‌ها مانند درس‌های تفکر سیستمی، کامنت‌های بسیاری داشت که مجبور بودم آنها را در فرصت‌های جداگانه‌ای بخوانم. 

چند ماه پیش، متمم از برخی از اعضای خود خواست که در ارزیابی کامنت‌های تعدادی از دوستان مشارکت داشته باشند. راستش اول که چنین تقاضایی را دیدم، با خودم گفتم حالا باید بخشی از وقت خودم را صرف کمک به متمم بکنم.

پس از مدتی متوجه شدم که در واقع من با این کار در وهله‌ی اول در حال کمک کردن به خودم هستم. چون وقتی کامنت‌های دوستانم را می‌خواندم، به سراغ درس‌هایی می‌رفتم که ممکن بود من آنها را مدت‌ها پیش خوانده بودم و کلیت مطلب را به‌کلی از یاد برده بودم. در این حالت خواندن کامنت آنها بهانه‌ای می‌شد تا من دوباره مفاهیم آن درس‌ها را مرور کنم.

از طرفی در برخی موارد کامنت‌های قبلی خودم را نیز در زیر آن درس‌ها می‌خواندم و به این فکر می‌کردم که آیا باز هم به حرفی که گفته‌ام و یا نظری که داشته‌ام، پایبند هستم و یا اینکه در این مدت تغییری در آن ایجاد شده است.

در حال حاضر نیز سعی می‌کنم روزهایی را به شکل مشخص صرف خواندن کامنت‌های دوستانم کنم. چون جدا از اینکه ممکن است آن کامنت نکته‌ی آموزنده‌ای برای من داشته باشد، محتوای درس‌هایی را که خوانده‌ام نیز دوباره برایم یادآوری می‌شود و گاهی هم مجبور می‌شوم که درس را دوباره بخوانم.