یک روز پس از راه اندازی این وبلاگ، اولین پست را با شعری از امیلی دیکنسون، به نام «من هیچکسم! تو کیستی؟» در تاریخ ۹۴.۱۱.۱۲ منتشر کردم. برای همین تاریخ تولد وبلاگم را ۱۲ بهمن ماه می‌دانم.

آن موقع هدف کاملا مشخص و روشنی برای وبلاگ‌نویسی نداشتم. در واقع بیشتر به خاطر تاکید محمدرضا شعبانعلی درباره مزیت‌های نوشتن بود که انگیزه اولیه برای راه‌اندازی این وبلاگ در من ایجاد شد.

اوایل در حد یکی دو پست در ماه، آن هم از کتاب‌ها و متن‌هایی که دوست داشتم، در این وبلاگ می‌نوشتم. اما پس از گذشت مدتی، رفته‌رفته نوشتن در اینجا برایم جدی‌تر و لذت‌بخش‌تر شد.

بعد از اینکه دوستان متممی بیشتری پیدا کردم که نوشته‌هایم را می‌خواندند و نظراتشان را برایم می‌نوشتند، انگیزه‌ بیشتری برای نوشتن پیدا کردم. یک‌بار هم در مطلبی با عنوان شاخص عملیاتی و شاخص عملکردی، هدفم از نوشتن در این وبلاگ را برای خودم مشخص کردم.

پس از مشخص کردن آن شاخص‌ها، نوشتن را ادامه دادم تا اینکه به توصیه محمدرضا شعبانعلی، تصمیم گرفتم نوشتن در وبلاگ را به صورت روزانه انجام دهم. راستش اوایل کار ساده‌ای بود، چون یک سری مطالب را به عنوان پیش‌نویس آماده کرده بودم که قرار بود با فاصله‌های زمانی مشخصی آنها را منتشر کنم. برای همین تقریبا برای ۱۰ روز مطالب از پیش نوشته شده‌ای داشتم و با خیال راحت می‌توانستم، روزانه یکی از آنها را اندکی ویرایش کرده و منتشر کنم.

اما بعد از مدتی، نوشتن روزانه کمی برایم سخت شد. چون نمی‌توانستم خیلی راحت موضوعی برای نوشتن پیدا کنم. چون واقعا بعضی از روزها ذهنم خسته‌تر از آن چیزی بود که بتوانم حتی یک جمله مناسب و قابل انتشار بنویسم، چه برسد به نوشتن یک پاراگراف!

به هر حال کم‌کم عادت کردم و حتی روزهایی که موضوع خاصی هم به ذهنم نمی‌رسید، چند خط از کتاب و یا نقل یک خاطره را همراه با یک نظر شخصی بسیار کوتاه، می‌نوشتم و منتشر می‌کردم.

در کل موارد جالب توجهی که در طول این یک‌سال وبلاگ‌نویسی برای من اتفاق افتاد و نکات ارزشمند و مفیدی که آموختم، بسیار بیشتر از آن چیزی بود که تصور می‌کردم.

یکی از جالب توجه‌ترین این موارد برای من این است که با مرور کلی نوشته‌هایم کاملا می‌دیدم که در برخی از مسائل نگاهم چه قدر تغییر کرده و دیگر آن دیدگاه شخصی را راجع به آن مسئله ندارم و از طرفی نوشتن درباره برخی از چیزها را هم دیگر دوست ندارم. 

البته یکی از اساسی‌ترین تغییرات در این مدت را تغییر در شاخص عملیاتی و عملکردی خودم در این وبلاگ می‌بینم. اینکه دیگر نه تنها تعداد بازدیدکنندگان وبلاگ، تعداد کامنت‌هایی که زیر هر پست درج می‌شود و رتبه الکسا را به عنوان شاخص عملیاتی نمی‌دانم، بلکه کسب مهارت‌های نوشتن و تولید محتوای ارزشمند و مفید، برای من از شاخص عملکردی به شاخص عملیاتی تغییر کرده است.

شاخص عملکردی جدیدی که تقریبا از اوایل دی ماه برای خودم انتخاب کردم، فکر کردن و فهمیدن بود. به نظرم اگر نتوانم به خوبی فکر کنم و به خوبی بفهمم، هرگز نمی‌توانم خوب هم بنویسم.

هرچند به خاطر نوشتن و پیدا کردن موضوعی برای نوشتن مجبور هستم روزانه فکر کنم. که به نظرم همین فکر کردن برای نوشتن خودش دستاورد ارزشمندی است.

روی هم رفته از اینکه می‌نویسم چه به صورت کاغذی و چه آنلاین، خیلی خوشحالم و امیدوارم بتوانم بیشتر و بهتر از گذشته فکر کنم، بفهمم و بنویسم.