۳۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

برنامه‌ریزی در قالب میکرواکشن

به نظرم یکی از لذت‌بخش‌ترین چیزها این است که برای انجام کاری برنامه‌ریزی کنیم و از ابتدا تا انتها به آن برنامه‌ریزی پایبند باقی بمانیم و آن را به سرانجام برسانیم. آخرین برنامه‌ریزی که توانستم تا گام آخر اینگونه آن را طی کنم، برنامه‌ریزی برای مهارت ارتباطی و در قالب اختصاص میکرواکشن‌هایی بود(+).

فکر می‌کنم این موفقیت می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد، از جمله اینکه بهتر شدن در این مهارت را به عنوان یک نیاز احساس می‌کردم و دغدغه‌ی آن را داشته و دارم. از طرفی چون به شکل گام‌های کوچکی آن را تعریف کرده بودم، خیلی راحت‌تر می‌توانستم با برنامه‌ی دلخواهم پیش بروم. دیگر اینکه علاوه بر جوابگو بودن نسبت به خودم، دوست داشتم برای متمم نیز گزارشی از میکرواکشن‌هایم تهیه کنم.

روی هم‌رفته تجربه‌ی اختصاص یک زمان معین و کوتاه برای بهبود یک مهارت و دستیابی به آن، تجربه‌ی شیرین و خوش‌آیندی است.

این هم دو برگه از این برنامه‌ریزی که دوست دارم در اینجا آنها را بگذارم تا به یادگار بماند:

۳ نظر
طاهره خباری

روز مادر

امروز روز مادر است. روزی که به‌نظرم جهت یادآوری مقام و جایگاه و منزلت مادر در زندگی‌مان است. شاید هم برای یادآوری حس مادرانه در وجود خودمان باشد، جدا از اینکه مادر باشیم یا خیر.

همیشه من مادر را اینگونه در ذهنم تفسیر می‌کنم:

مادر کسی است که مرزهای عشق و علاقه‌اش بی‌حد و حصر است.

همچنین باور دارم که حس مادرانه چیزی نیست که فقط با پیوند بیولوژیکی ایجاد شود و تنها از طریق زایش، قابل توضیح و تفسیر باشد.

حس مادرانه، حسی است که می‌تواند در درون هر یک از ما شعله‌ور شود و محبت کردن و بخشیدن و فداکاری را بدون هیچ‌گونه چشم‌داشتی به دیگران هدیه دهد.

۰ نظر
طاهره خباری

روزهای آخر سال

کم‌کم به آخرین روزهای سال ۱۳۹۵ نزدیک می‌شویم. روزهای آخر سالی که به شکلی خیلی از افراد را به جنب و جوش بیشتر وامی‌دارد. تعدادی در حال شستن و تمیز کردن هستند، تعدادی در حال حساب و کتاب کردن و بستن صورت‌های مالی آخر سال هستند، تعدادی در حال جمع‌بندی برنامه‌ریزی‌های خود و نوشتن برنامه‌ای دیگر برای سال جدید هستند.

سال‌های گذشته نیز در چنین ایامی حسابی مشغول مرتب کردن و جابه‌جایی وسایلم می‌شدم و هفته‌ی آخر سال را مشغول برنامه‌ریزی برای سال آینده می‌شدم. اما امسال هیچ‌کدام از کارهایی که سال‌های گذشته انجام می‌دادم را انجام ندادم.

از طرفی این روزهای آخر سال احساس می‌کنم من به پایان خاصی نمی‌رسم که بخواهم دوباره شروع کنم. در واقع پایان امسال هیچ پیامی برای من جز تعویض تقویم روی میزم ندارد.

نمی‌دانم هر چه هم سعی کردم متنی را برای این روزهای آخر تقویم بنویسم، اصلاً نتوانستم در ذهنم به یک جمع‌بندی درست و حسابی برسم.

به هر حال ظاهراً سال رسمی و رایج فعلی در حال اتمام است و سال رسمی و رایج دیگری در حال آغاز شدن. من هم به شکل رسمی و رایج به پایان و آغاز خاصی فکر نمی‌کنم.

ولی امیدوارم در هر موقع از سال، هر پایان و هر شروعی برای همه‌ی ما همواره منشأ تغییراتی باشد که ما را برای رسیدن به موفقیت و دستیابی به دستاوردها و رضایت درونی، یاری کند.

۱ نظر
طاهره خباری

یک اعتراف درباره‌ی کامنت خواندن

اوایل که عضو متمم شده بودم بیشتر وقتم را صرف خواندن مطالب اصلی می‌کردم و کمتر کامنت‌ها را می‌خواندم. به نظرم می‌آمد که کامنت‌هایش شبیه کامنت‌هایی است که در فروم‌ها یا وب‌سایت‌های مختلف نوشته می‌شود.

بعد از مدتی متوجه شدم که از کامنت‌ها هم می‌توان موارد متعددی آموخت و در کنار محتوای اصلی درس‌ها، از مطالب آنها هم استفاده کرد. برای همین تا آنجا که برایم امکان داشت، کامنت‌های مربوط به درس‌ها را هم می‌خواندم و از آنها یادداشت‌برداری می‌کردم. البته برخی از درس‌ها مانند درس‌های تفکر سیستمی، کامنت‌های بسیاری داشت که مجبور بودم آنها را در فرصت‌های جداگانه‌ای بخوانم. 

چند ماه پیش، متمم از برخی از اعضای خود خواست که در ارزیابی کامنت‌های تعدادی از دوستان مشارکت داشته باشند. راستش اول که چنین تقاضایی را دیدم، با خودم گفتم حالا باید بخشی از وقت خودم را صرف کمک به متمم بکنم.

پس از مدتی متوجه شدم که در واقع من با این کار در وهله‌ی اول در حال کمک کردن به خودم هستم. چون وقتی کامنت‌های دوستانم را می‌خواندم، به سراغ درس‌هایی می‌رفتم که ممکن بود من آنها را مدت‌ها پیش خوانده بودم و کلیت مطلب را به‌کلی از یاد برده بودم. در این حالت خواندن کامنت آنها بهانه‌ای می‌شد تا من دوباره مفاهیم آن درس‌ها را مرور کنم.

از طرفی در برخی موارد کامنت‌های قبلی خودم را نیز در زیر آن درس‌ها می‌خواندم و به این فکر می‌کردم که آیا باز هم به حرفی که گفته‌ام و یا نظری که داشته‌ام، پایبند هستم و یا اینکه در این مدت تغییری در آن ایجاد شده است.

در حال حاضر نیز سعی می‌کنم روزهایی را به شکل مشخص صرف خواندن کامنت‌های دوستانم کنم. چون جدا از اینکه ممکن است آن کامنت نکته‌ی آموزنده‌ای برای من داشته باشد، محتوای درس‌هایی را که خوانده‌ام نیز دوباره برایم یادآوری می‌شود و گاهی هم مجبور می‌شوم که درس را دوباره بخوانم.

۰ نظر
طاهره خباری

بن بست: شعری از افشین یداللهی

از افشین یداللهی شعرها و ترانه‌های بسیاری را خوانده و شنیده‌ام. از طرفی شنیدن برخی از شعرهای او بر روی تیتراژ سریال‌ها حس نوستالژی برایم دارم. خبر تصادف و فوت ناگهانی او به نظرم دردناک و غم‌انگیز بود.

یکی از اشعار زیبایش که من آن را دوست دارم، بن‌بست نام دارد و علیرضا عصار آن را خوانده است:

گاهی مسیر جاده، به بن بست می‌رود

گاهی تمام حادثه، از دست می‌رود

گاهی، همان کسی که دم از عقل می‌زند

در راه هوشیاری خود مست می‌رود

گاهی، غریبه‌ای، که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست، می‌رود

اول، اگر چه با سخن از عشق آمده

آخر، خلاف آنچه که گفته است، می‌رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده‌ای

وقتی میان طایفه‌ای پست می‌رود

هرچند مضحک است و پر از خنده‌های تلخ

بر ما هر آنچه لایق مان‌هست، می رود

گاهی، کسی نشسته، که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست، می‌رود

اینجا، یکی برای خودش حکم می‌دهد

آن دیگری، همیشه به پیوست می‌رود

این لحظه‌ها، که قیمت قد کمان ماست

تیری است بی‌نشانه، که از شست می‌رود

بیراهه‌ها به مقصد خود ساده می‌رسند

اما مسیر جاده، به بن بست می‌رود

۰ نظر
طاهره خباری

درون میوه به سبک هایپررئالیسم

پی‌نوشت تصویر: وقتی این تصاویر را دیدم به نظرم کاملاً واقعی آمدند. انگار شخصی از برش نازکی از میوه عکسی جذاب گرفته باشد. اما پس از اینکه کمی درباره‌ی این تصاویر جستجو کردم متوجه شدم که این تصاویر توسط Dennis Wojtkiewicz نقاشی شده است.

سبک چنین نقاشی‌هایی، هایپررئالیسم یا فزون‌واقع‌نمایی نام دارد. در این سبک، همه‌چیز به گونه‌ای نقاشی می‌شود که با یک عکس واقعی اشتباه گرفته شود.

آقای Wojtkiewicz که فارغ‌التحصیل رشته‌ی هنرهای زیباست (+) می‌گوید هنگامی‌که چنین سبکی از نقاشی کردنِ برش‌های میوه را در اندازه‌ی واقعی شروع کرد، علاقمند بود تا آنچه درون میوه می‌گذر را به تصویر بکشد.

البته او علاوه بر میوه، نقاشی‌هایی از گل‌ها، به چنین سبکی نیز کشیده است، که آنها نیز به همین اندازه زیبا و تماشایی هستند.

۲ نظر
طاهره خباری

برنامه‌‌ی روزانه

پیش‌نوشت: وقتی ایده برای نوشتن کم میارم بهترین گزینه خواندن وبلاگ دوستان متممی عزیز هست و اینکه از روی دست آنها تقلب کوچکی کنم و ایده‌ای برای نوشتن در وبلاگ خودم پیدا کنم ؛)

دیدم که معصومه خزاعی عزیز و علی کریمی عزیز، از برنامه‌ی روزانه‌ی خود و استفاده از اپلیکیشن‌های مختلف برای پایبندی به برنامه نوشتند، دیدم که موضوع جالب و بهانه‌ی خوبی برای نوشتن و گفتن تجربیات خودم در این زمینه هست.

من هم تا مدتی پیش از اپلیکیشن‌های مختلفی استفاده می‌کردم مانند Wunderlist ،Todoist ،Any do و... . در واقع هر کدام از آنها را مدتی تست می‌کردم تا ببینم با کدام‌یک از آنها راحت‌تر هستم. در کل به نظرم هر یک از آنها برنامه‌های خوبی هستند ولی راستش هر کدام را که امتحان کردم، پس از مدتی کار کردن با آنها را کنار گذاشتم و دوباره به برنامه‌ریزی کاغذی بازگشتم. به این دلیل که متوجه شدم مدیریت کارهایی که در طول روز می‌خواهم آنها را انجام دهم، فعلاً به‌راحتی می‌توانم با لیست کردن آنها برروی کاغذ این کار را انجام دهم. اگرچه هر کدام از این برنامه‌ها قابلیت‌ها و ویژگی‌هایی دارند که لیست‌های کاغذی فاقد آن هستند.

به هر حال فعلاً من کارهای روزانه‌ام را روی کاغذ می‌نویسم و پس از پایان هر مورد، آن را تیک می‌زنم و احساس بهتری از این کار دارم. البته شاید در آینده آنقدر سرم شلوغ شود که واقعاً نیاز به یک اپلیکیشن برای مدیریت و برنامه‌ریزی پیدا کنم.

اوایل که با تکنیک پومودورو آشنا شده بودم از TeamViz برای برنامه‌ریزی و ثبت پومودورها استفاده می‌کردم. ولی الان با همان تایمر موبایل، زمان‌ها را برای خودم ثبت می‌کنم. هر پومودور را هم بسته به کاری که می‌خواهم انجام دهم تغییر می‌دهم. مثلاً برای متمم یک پومودور یعنی ۴۵ دقیقه. برای کتاب خواندن یک پومودور یعنی ۵۵ دقیقه. برای تمرین لغت هم یک پومودور ۳۰ دقیقه است.

البته اینها را به مرور به‌دست آوردم و گاهی هم تغییراتی در آنها می‌دهم. اما در این برنامه‌ریزی کلی مقصود اصلی‌ام این است که در هر روز مشخص باشد که چند ساعت را باید صرف چه کارهایی بکنم. در آخر هم گزارشی از یک هفته کاری‌ام تهیه می‌کنم و مشخص می‌کنم که در کدام موارد کوتاهی کرده‌ام و کدام موارد را باید حذف کنم و کدام کارها را ادامه دهم.

به طور مثال این تصویر بخشی از برنامه‌ی این هفته من است:

این نوع لیست را خودم با الهام از مطالبی که درباره‌ی تکنیک پومودورو خواندم، تنظیم کردم. فعلاً که از آن راضی هستم، چون هم برنامه کلی یک هفته را برای خودم مشخص می‌کنم و هم زمان مورد نیاز برای انجام هر از کارها. در انتها هم یک ارزیابی کلی برای هر یک از فعالیت‌ها و یک گزارش از تمامی فعالیت‌ها برای خودم می‌نویسم.

لینک دانلود مربوط به این لیست را اینجا می‌گذارم شاید برای شخص دیگری هم مفید باشد:

دانلود فایل Word لیست برنامه‌ریزی روزانه

۱ نظر
طاهره خباری

کامیون‌های خودران

پیش‌نوشت: دیدم علی کریمی در وبلاگش درباره‌ی خودران‌ها نوشته بود. با خواندن نوشته‌ی او یاد مطلبی افتادم که چند وقت پیش خواندم و تصمیم گرفتم درباره‌ی آن بنویسم.

من از طرفداران استفاده از خودران‌ها هستم، چون طعم تلخ رانندگی انسان‌های بی‌مبالات را بارها و بارها چشیده و دیده‌ام. یک‌بار هم درباره آدم‌هایی که اینگونه بد رانندگی می‌کنند مطلبی با عنوان «از این آدم‌ها باید ترسید» نوشتم.

مدتی پیش در ترافیک سنگینی گیر کرده بودم. سمت چپ من یک کامیون بود. راننده‌ی کامیون که به نظرم به معنای واقعی کور بود سعی کرد از فضای کوچکی که جلویش به‌وجود آمده برای حرکت کردن استفاده کند ولی زیادی به سمت من منحرف شد و این انحراف به‌شکلی بود که رسماً داشت روی ماشین من می‌آمد [نمی‌دانم اگر بوق زدن‌‌های متوالی من نبود، آیا هنوز در قید حیات بودم که این نوشته را بنویسم یا خیر].

به‌هرحال به هر ضرب و زوری که بود راننده‌ی کامیون ایستاد، پیاده شد و به سمت من آمد. آیینه سمت من که کاملاً شکسته بود و من هم عملاً نمی‌توانستم از ماشین پیاده شود. چون دقیقاً احساس می‌کردم تایر کامیون توی صورتم هست.

اول کمی داد و فریاد کردیم. راننده‌ی کامیون از بیرون ماشین و من از درون ماشین. بعد که دید حق با من است سعی کرد که مرا راضی کند. هرچند پس از کمی اعصاب‌خوردی، رضایت دادم چون تنها به آینه‌ی ماشین خسارت وارد شده بود و ارزش وقت‌گذاشتن و منتظر ماندن برای پلیس را نداشت.

در ادامه‌ی مسیر با خودم می‌گفتم زودتر از اینکه خودرو‌های عادی را از لوث وجود راننده‌های سربه‌هوا و موبایل به دست پاک کنند، بهتر است چنین کامیون‌هایی نیز خودران شوند.

چند وقت پیش در وب‌سایت MIT Technology Review خواندم که در امریکا بین ۵ تا ۱۰ سال آینده کامیون‌های خودران یا Self-Driving Trucks راهی بزرگراه‌ها می‌شوند (+).

در این مقاله به این نکته اشاره شده که اگرچه منطق اقتصادی استفاده از کامیون‌های خودران بسیار قوی‌تر از ماشین‌های خودران هست ولی موانع تکنولوژیکی کامیون‌های خودران بسیار بیشتر است. چون به شکل عادی یک راننده‌ی کامیون سال‌ها طول می‌کشد تا به شکل کاملاً حرفه‌ای رانندگی کند و در ضمن موارد غیرقابل‌پیش‌بینی متعدد بیشتری در حین رانندگی با کامیون وجود دارد.

در حال حاضر هم کامیون‌های خودران تست آزمایشی خودشان را در حال طی کردن هستند و در تمامی مراحل تست، یک راننده‌ی حرفه‌ای به طور لحظه به لحظه، عملکرد سیستم آن را چک می‌کند. هدف استفاده از این کامیون‌های خوردان هم این است که در بزرگراه‌ها نیازی به وجود راننده انسانی نباشد و کامیون به صورت اتوماتیک هدایت شود و راننده نیز با خیال استراحت کند، یا کار دیگری انجام دهد و یا حتی چرت بزند.

از جمله مزایایی که برای این نوع کامیون‌ها ذکر شده: کاهش مصرف سوخت و کاهش بالقوه‌ی تصادفات جاده‌ای است. هر چند در این مقاله به این نکته اشاره شده که اگرچه خودران‌های شرکت گوگل با تجربه‌ی بیش از هفت سال رانندگی در میلیون‌ها مایل جاده، تنها ۲۰ تصادف داشتند که تنها یک مورد آن مربوط به اشتباه خودرو بود ولی به راحتی نمی‌توان برای کامیون‌های خودران نیز چنین پیش‌بینی خوش‌بینانه‌ای کرد.

به هر حال باید نشست و منتظر ماند و دید که آیا کامیون‌های خودران نیز می‌توانند به موفقیتی که ماشین‌های خودران دست پیدا کردند، برسند یا خیر.

البته امیدوارم همانطور که کشور ما نشان داده که خیلی زود با موج تکنولوژی همراه می‌شود، در استفاده از خودران‌ها نیز به سرعت عمل کند تا شاید از این طریق کمتر شاهد سوانح جاده‌ای ناشی از اشتباهات انسانی باشیم.

۱ نظر
طاهره خباری

چگونه باید زندگی کنم؟

پی‌نوشت تصویر: مدتی هست که این جمله را روی تقویم رومیزیم چسبانده‌ام تا جلوی چشمانم باشد.

واقعاً هنوز نمی‌دانم چگونه باید زندگی کنم تا در لحظه‌ی مرگ پشیمان نشوم؟

گوشم از نصیحت‌ها و حرف‌ها و شعارها پُر است،

ذهنم نیز میان این همه همهمه سرگردان مانده است،

و دلم هنوز به یک جواب قانع‌کننده نرسیده است.


* منبع تصویر

۲ نظر
طاهره خباری

نادانی

گروس عبدالمالکیان در کتاب شعری به نام «پذیرفتن» این جمله زیبا را گفته است:

به نظرم نادانی و نفهمی اول زیاد درد خاصی ندارد و مصداق این بیت شعر از ابن‌یمین است:  

آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

جهل و نادانی که از آن بی‌خبر باشیم درد و رنج خاصی هم به‌همراه ندارد.

ولی نادانی و نفهمی دوم به نظرم درد دارد. اینکه پی‌ به نادانی خود می‌بریم و عمق نفهمی‌های خود را می‌فهمیم.

در این شرایط طبق نظر ابن‌یمین بالاخره می‌توان امیدوار بود که به سرمنزل مقصود رسید:

 آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

۱ نظر
طاهره خباری