۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

گُل خشک شده

پی‌نوشت عکس: این گُل خشک شده یادگاری از یک دوست قدیمی‌ست که امروز تصادفا لای به لای صفحات یک کتاب دیدمش. نه طراوتی ازش باقی مونده و نه حتی عطر و بویی.

خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم که ماهیت و رنگ و رُخ اون رابطه دوستی هم دقیقا مثل این گُل شده.

۰ نظر
طاهره خباری

یک دعا

مدتی‌ست که از خدا می‌خواهم به من تعقل، فهم و درک بده. دوست دارم جزء دسته‌ای نباشم که مصداق لا یعقلون، لا یشعرون، لا یفقهون و لا یعلمون هستند. به نظرم همه این موارد رو میشه در "ضالین" هم پیدا کرد. یعنی اگر درک و شعور و فهم و تعقل در وجودم تعطیل بشه، مطمئنا جز گمراه شده‌ها خواهم بود.

و چه خسرانی در این دنیا از این بالاتر ممکنه وجود داشته باشه.

پس ای خدای قادر و متعال عاجزانه از درگاه تو می‌خواهم،

در هر مقطعی از زندگیم، به اندازه ظرفیت وجودیم

به من نعمت تعقل، فهم، درک و شعور عطا کنی

تا با به کار گیری آنها در مسیر زندگی‌ام در دسته گمراه‌شدگان قرار نگیرم.

و با برخورداری از این نعمت‌ها نیز، شخص دیگری را گمراه نسازم.

۰ نظر
طاهره خباری