۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

من در شهری زندگی می کنم که ... (1)

- من در شهری زندگی می‌کنم که نماینده آن شهر، درد دیده نشدن داره. توی هر بنر و اعلامیه‌ای که برای تبریک، تسلیت، اطلاع رسانی و ... در سطح شهر نصب می‌کنه، اسم خودش رو با درشت‌ترین فونت ممکن می‌نویسه که از فاصله چند کیلومتری(!) قابل خوندن باشه. معلوم نیست داره برای خودش این پیام تبریک یا تسلیت رو می‌فرسته یا اون بنده خدایی که به این مقام نائل شده.

- من در شهری زندگی می‌کنم که وقتی خواستن روی رودخانه آن یک پل دیگه بسازن، جوری اون پل رو ساختن که تنها بشه بر بالای اون پل تردد کرد و نه از زیر آن پل. این پل کارکردش به این صورته که امکان تردد برای ماشین‌ها رو آسان کرده ولی رفت و آمد شناورها رو مختل. این پل داره به شکل خیلی واضحی به این بیت طعنه می‌زنه:

ما برای وصل کردن آمدیم 

نی برای فصل کردن آمدیم

- من در شهری زندگی می‌کنم که کلی هزینه برای نصب تابلوی "عبور ممنوع" کامیون با بار با ارتفاع بیش از 3 متر، از روی تنها پل ترانزیتی شهر، انجام میشه. اما نادیده گرفتن این تابلوها توسط راننده‌ها و قصد عبور کردن ولی عدم امکان عبور، بدلیل نصب میله‌هایی با ارتفاع دقیقا 3 متر بر روی شیب ورودی پل و بوجود آمدن چندین میلیون تومان خسارت به کامیون‌ها و رانندهای کامیون‌ها، دست به دست هم دادن تا تمامی این ادوات و وسایل مربوط به "عبور ممنوع" با همان سرعتی که نصب شده بودن، جمع‌آوری شوند. نتیجه اینکه یک پروژه ناموفق به خیل عظیم پروژه‌های ناموفق اضافه شد و تنها شاهد این مدعا، وجود همون تابلوی عبور ممنوع با ارتفاع دقیقا 3 متر هست.

۰ نظر
طاهره خباری

تصاویری زیبا از حیوانات

امروز در گشت و گذار اینترنتی چندتا عکس زیبا از حیواناتی زیبا و فوق‌العاده دیدم که دوست داشتم اینجا هم بذارم:


* جنگجوی علفزار - عکاس Anup Deodhar - هند


* سیاه و سفید - عکاس Darío Podestá - قطب جنوب



* توت برای توکای پشت‌بلوطی - عکاس Joël Brunet - فرانسه


 

* زمان تاب خوردن -عکاس Thomas Vijayan - هند



* شجاعت یک مادر - عکاس Linc Gasking - استرالیا


*منبع عکس‌ها

۰ نظر
طاهره خباری

نادر ابراهیمی، ابوالمشاغل و سلسله مراتب ارزش‌ها

امروز تونستم کتاب ابوالمشاغل رو تا آخر بخونم. کتاب فوق‌العاده زیبایی است. هم از نظر ادبی میشه از این کتاب موارد بسیار آموخت و هم درس‌های اخلاقی زیبایی رو، نادر ابراهیمی در لابه‌لای داستان‌های زندگیش، مطرح می‌کنه.

شاید در آینده فرصتی بشه و قسمت‌هایی از این کتاب رو که به نظرم زیبا بود و باید به خاطر سپرد رو اینجا بنویسم.

ولی الان مهمترین نکته‌ای که این بار از زبان نادر ابراهیمی، دوباره برام یادآوری شد، اهمیت داشتن سلسله مراتب ارزش‌ها و از اون مهمتر رعایت اونها در هر شرایطی. ایشون کتاب رو با این جمله آغاز کرده:

هر انسان واقعی، در زندگی، پایبند به اصولی ست که با تهدید و تطمیع و تمسخر، از آن اصول، منحرف نمی شود.

و در تمامی داستان‌هایی که از زندگی خودش در این کتاب تعریف می‌کنه، به زیبایی پایبندی به این اصول رو نشون داده.

در متمم هم قبلا خونده بودم که ارزش چیزی است که به خاطرش حاضر باشیم شکست هم بخوریم (نقل به مضمون). و نادر ابراهیمی نشون می‌ده که حاضر است به خاطر پایبندی به این اصول و ارزش‌ها، جان خودش رو هم از دست بده.

خوندن این کتاب باعث شد تا دوباره سری به سلسله مراتب ارزش‌های خودم بزنم و ببینم فهرست ارزش‌های مطلوب من با واقعیت‌های زندگیم چقدر فاصله داره و کجاها باید سعی و تلاش بیشتری کنم تا این فاصله کمتر و کمتر بشه.

چقدر اعتقاد راسخ داشتن به یک سری از اصول خوبه، چون حداقل به نظرم باعث میشه تکلیف خودت با زندگیت مشخص و روشن بشه.

۰ نظر
طاهره خباری

گفته‌هایی از آن خردمند دیگر

- در چشم آن خداوند جان خرد، مصلحت چنان نبوده است که پاداش مرا بدین زودی و آسانی عطا کند. 

- مشیت خداوند عجیب‌تر از اوهام و خیالات مردمان است. بگذار هر چه مشیت اوست جاری شود. 

- روز به روز و لحظه به لحظه بهترین کاری را کرده بود که می‌توانست انجام دهد. او بدان نوری که در دلش تابیده بود وفادار بود. ایمان داشت که زندگی‌اش بهترین واقعه ممکن بوده است. 

- هر که آن خدمت که به کمترین بندگان خدای کرده‌ای، آن را برای من به جای آورده‌ای.


* آن خردمند دیگر، هنری ون دایک، حسین الهی قمشه ای

۰ نظر
طاهره خباری

مرگ در دنیای مجازی

چند روز پیش رفته بودم یک مسافرت کوتاه. در اون چند روز هم خبری از اینترنت نبود و این بی‌اینترنتی باعث شد که ارتباطم با دنیای مجازی کاملا قطع بشه.

وقتی از مسافرت اومدم با انبوهی از مطالب خونده نشده مواجه شدم.

نکته ای که در این میان برام قابل توجه بود، این بود که نبودن و نیست شدن و یا همون مرگ در دنیای واقعی هم مثل غایب شدن در دنیای مجازی می‌مونه. نیستی ولی دنیا از هر نوعش که باشه با همون سرعتی که تو در اون حضور داشتی، بلکه هم سریعتر، به حرکت خودش ادامه می‌ده.

الان می‌تونم حس کنم که اگر از این دنیا هم رخت بر بندم هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد و زندگی چه از نوعی مجازی و چه از نوع واقعی به جریان سیال و روان خودش، ادامه پیدا می‌کنه.

و صد البته این خاصیت حیات هست.

فقط دوست ندارم این نبودن و مرگ از جنس بی‌اثر باشه، گویی که اصلا از اول کسی به نام طاهره در آن وجود نداشته. دوست دارم حداقل به اندازه «یک لبخند» اثری از من در این دنیا باقی بمونه.

هر چند حکیم عمر خیام، با این دو بیتی آب پاکی رو روی دستم ریخته:

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی‌نام ز ما و نی‌نشان خواهد بود 

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل 

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

۰ نظر
طاهره خباری

طلوع و غروب خورشید

پی‌نوشت عکس: طلوع و غروب خورشید مکمل هم هستند و یکی بدون دیگری معنایی نداره. برای همین غروب در یک سرزمین همیشه همراه با طلوع در سرزمینی دیگه هست.

شاید بدلیل بودنمان در یک سرزمین، منکر وجود حالتی دیگر شویم. اما درک ناقص ما از یک مفهوم هرگز خدشه‌ای به حقیقت آن مفهوم وارد نمی‌کنه.


*منبع عکس

۰ نظر
طاهره خباری

آغاز و پایان

یک روزی شاید دور و یا شاید خیلی نزدیک، لحظه مرگ من هم فرا می‌رسه.

لحظه مرگ برای من مثل لحظه تولد می‌مونه. یک لحظه هست که باعث میشه ماهیت وجودی تو تغییر شکل بده.

از دنیایی به دنیایی دیگر. از حالتی به حالتی دیگر.

این جابه‌جایی هم هیچ اثری بر ماهیت کلی این دنیاها نداره.

انگار دنیاهای ثابتی هستند که انسان‌ها با ورود و خروج از آنها، یک سری خاطره و تجربه رو با خودشون حمل می‌کنند.

هر کسی که یه روز وارد میشه بالاخره یه روز دیگه باید خارج بشه.

فاصله میان این آمدن و رفتن هم نامشخص هست.

حتی طی کردن این فاصله هم دست خودم نیست. فقط میشه در مورد چگونه طی کردن آن، کاری کرد.

و وقتی که به لحظه انتهایی این فاصله برسم، مرگ به شکل کاملا اختصاصی و ویژه میاد و می‌گه: پایان!

و بعد آغازی دیگر.

به قول علی طهماسبی:

کسی روزهای زندگی‌‌اش را تکرار نمی‌کند،
هر کسی،
ادامه خویش است،
تا رسیدن به خط پایان.
در آنسوی پایان نیز
شاید آغاز دیگری باشد در ساحتی دیگر
کسی چه می‌داند.
۰ نظر
طاهره خباری