۱۵ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

تغییر کردن

چند روز پیش کتابی دیدم با عنوان «زندگی خود را در هفت روز تغییر دهید». از این عنوان‌های بازار پسندی که به چاپ پنجم هم رسیده بود.

به نظرم خواندن این نوع کتاب‌ها هیچ فایده خاصی ندارد. یک مقدار هیجان و شور موقع خواندنش، آدم را احاطه می‌کند و بعد از چند روز می‌بینی که هیچ پیشرفتی حاصل نشده تازه پسرفت هم کرده‌ای. چون هم احساس رفته و هم وقتی که بابت خواندن کتاب تلف شده بود را می‌شد صرف کار بهتری مثلا خوابیدن می‌کرد.

مدتی پیش کلیپی دیدم که در آن نشان می‌داد تغییر کردن کار سخت و زمان‌بری است. برای این کار شخص از چالشی که دوستش در دوچرخه‌سواری برایش درست کرده بود، استقبال می‌کند. در این دوچرخه برعکس دوچرخه‌های معمولی با چرخاندن دسته دوچرخه، دوچرخه برخلاف جهتی که دسته چرخیده، حرکت می‌کرد. مثلا اگر دسته دوچرخه به سمت چپ حرکت داده می‌شد، چرخ دوچرخه به سمت راست حرکت می‌کرد.

همین تغییر به ظاهر ساده باعث شده بود تا علیرغم اینکه شخص می‌دانست دقیقا مکانیزم این نوع دوچرخه به چه شکل است ولی در عمل نمی‌توانست آن را پیاده‌سازی کند.

به هر حال این شخص آنقدر تمرین کرد تا بالاخره موفق شد بعد از هشت ماه دوچرخه را به درستی هدایت کند.

جالب اینجا بود که دوچرخه پسر خودش را هم به همین شکل دستکاری کرد و دید پسرش به خاطر سن کم و انعطاف‌پذیری بیشتری که در مغزش وجود داشت، خیلی زودتر از او و تنها ظرف دو هفته موفق شد با دوچرخه کار کند.

اخیرا من هم تجربه‌ای تقریبا مشابه این را داشتم.

حدودا یک ماهی هست که از کیبورد استاندارد فارسی برای تایپ کردن راحت‌تر نیم فاصله استفاده می‌کنم. در این نوع کیبورد برای گذاشتن نیم‌فاصله دیگر مجبور نیستم کلید‌های ctrl+shift+2 را بگیرم و تنها با کلیدهای shift+space نیم‌فاصله می‌گذارم.

اما دو جابه‌جایی با اهمیت برای من در این کیبورد اتفاق افتاده بود. جای کلید «پ» و «کاما» تغییر کرده بود. «پ» آمده بود روی کلید «M» و برای گذاشتن ٰ«کاما» هم باید از shift+7 استفاده می‌کردم. با وجود اینکه همه اینها را می‌دانستم اما در عمل وقتی سریع تایپ می‌کردم، ذهنم روی همان الگوی قدیمی می‌رفت.

اوایل خیلی سخت بود. حتی با خودم گفتم که یک نیم‌ فاصله ارزشش را ندارد که این همه بابتش دارم زحمت می‌کشم الگوی نسبتا جدیدی را در تایپ کردن یاد بگیرم. چون هر دفعه باید چک می‌کردم که آیا اشتباه کردم یا نه.

ولی با خودم گفتم بگذار امتحان کنم ببینم چقدر طول می‌کشد تا عادت تایپ قبلی را در خودم تغییر بدهم.

الان با گذشت تقریبا یک ماه، دیگر بابت این دو کلید و البته چند کلید دیگر که جابه‌جا شده بودند، مشکل خاصی ندارم.

حالا این پیاده‌سازی الگوی اندکی جدید و عادت کردن به آن تنها در مورد چند کلید بود. اگر قرار بود جای تمامی کلیدها تغییر کند که معلوم نبود چقدر زمان برای یادگیری آن باید صرف می‌کردم.

این دو نمونه‌ ساده و سایر موارد مشابه و جدی‌تر، در نهایت مرا به این باور قطعی رسانده است که هیچ تغییری را نمی‌توان در کوتاه‌مدت به صورت عملی اجرا کرد. چون ذهن به الگوی قدیمی عادت کرده و به راحتی نمی‌توان الگوی جدید را جایگزین آن کرد.

به عبارت دیگر، از دانستن تا عمل کردن راهی سخت و گاهی طولانی در پیش است و نمی‌توان با نسخه‌ای فشرده و خلاصه شده، تغییر موثر و ماندگاری را ایجاد کرد.

دانستن تنها کمکی که می‌کند این است که نشان می‌دهد الگوی جدید و شاید بهتر و مناسب‌تری نیز وجود دارد. ولی جایگزین کردن الگوی جدید نیازمند صرف زمان و تلاش فروان و مستمر است.

پی‌نوشت: دانلود کلیپ دوچرخه‌سوار [7دقیقه - 17مگابایت]

۶ نظر
طاهره خباری

گفت‌وگو با مرگ

دعا کن که پیش از مرگ،

روزهای عمرت بلند باشد،

و آکنده از دل‌آسودگی و عزت؛

چرا که پس از مرگ

نه آسایشی هست و نه زایشی دیگر

و دیگر از آن پس نگاه نخواهی کرد تا سپیده‌دم را ببینی ...

زندگی کن و از تمامی روزهایت یک‌سر لذت ببر و بمیر

هنگامی‌که مرگت فرا می‌رسد؛

و دل به هراس مرگ مسپار

مبادا که پیش از آن‌که لحظه‌ی مرگت فرا برسد، زندگیت را تباه کند.


* گفت‌وگو با مرگ، آرتور کوستلر، نصرالله دیهیمی، خشایار دیهیمی

۰ نظر
طاهره خباری

ابزاری برای دیدن

میان نوشت دو عکس: خیلی از اوقات برای دیدن بهتر دنیای اطراف از ابزارهایی استفاده می‌کنیم که قادرند تنها محدوده کوچکی از محیط وسیع اطراف را به ما نشان دهند. درست است که با این کار بخشی از محیط را می‌توان با دقت و شفافیت بهتری دید و درک کرد، اما اگر به داشتن همان یک تصویر قناعت کرد و راضی شد، بخش بزرگی از دنیای اطراف دیده نخواهد شد و درک نشده باقی خواهد ماند.

بدتر از این، وضعیتی است که از ابزاری برای دیدن بهتر دنیای اطراف استفاده کنیم که تصویر بدست آمده از آن علی‌رغم داشتن شفافیت و وضوح، تصویر تحریف شده و وارونه‌ای از واقعیت را به ما نشان دهد:


*منبع تصاویر

۰ نظر
طاهره خباری

یادگیری حروف

یادم می‌آید وقتی کلاس اول دبستان بودم، خانم معلم بعد از اینکه هر حرفی را به ما یاد می‌داد، می‌گفت بروید مجلات و روزنامه‌ها را نگاه کنید و هر جا این حرفی که یاد گرفته‌اید را دیدید، جدا کنید، در دفتر بچسبانید و برای من بیاورید.

هرگز یادم نمی‌رود که بعد از مدرسه با چه ذوق و شوقی به خانه می‌آمدم، تیترهای درشت روزنامه‌های باطله را یکی‌یکی نگاه می‌کردم تا شاید یکی از حرف‌هایی را که به تازگی آموخته‌ام را ببینم.

چون سایر حروف را بلد نبودم، علی‌القاعده آنها را نادیده می‌گرفتم و یا اصلا نمی‌دیدم و بی‌توجه از روی آنها عبور می‌کردم.

این شیوه یادگیری، حکایت این روزهای من شده است.

بارها با خودم گفته‌ام که من این مطلب را چند وقت پیش خوانده بودم یا شنیده بودم و یا دیده بودم، پس چرا تا این اندازه بی‌تفاوت از کنار آن عبور کردم.

به نظرم در دنیای اطرافم تنها قدرت دیدن و تشخیص مواردی را دارم که قبلا حرف و یا اشاره‌ای را درباره آنها آموخته‌ام.

در غیر اینصورت به نظرم محال می‌رسد که بدون آگاهی و شناخت از حروف اولیه، بتوانم کلمات بیشتری را در دنیای اطرافم ببینم و بخوانم و بفهمم.

۱ نظر
طاهره خباری

شرح حال مردم

مردم زندگی راحت می‌خواهند

تماشای تلویزیون و داشتنِ ماشین

و خانه‌ای در کمربندِ سبز، آرزویشان است.

مردم می‌خواهند مفید باشند

به کوران کمک کنند در عبور از خیابان،

وقتی که پیش بیاید

و مردی کور بخواهد از خیابان بگذرد.

مردم می‌خواهند دیگران

از آنها خوب بگویند

می‌خواهند بی‌درد و رنج، عمری دراز داشته باشند

و پیش از مردن

مختصری جاوید بمانند.


* یورگ اشتاینر (Jörg Steiner)، نویسنده سوئیسی

۱ نظر
طاهره خباری

احساس

ظاهرا قابلیت ما در کسب لذت از امور مادی یا زیباشناختی شدیدا به این وابسته است که طیف مهم‌تری از نیازهای روانی احساسی‌مان را برآورده کنیم، از جمله نیاز به درک، شور و احترام.

نمی‌توانیم از درختان نخل و استخرهای لاجوردی لذت ببریم اگر ناگهان معلوم شود رابطه‌ای که به آن متعهدیم آغشته به عدم تفاهم و نفرت است.


*یک هفته در فرودگاه، آلن دوباتن، مهرناز مصباح

۰ نظر
طاهره خباری

سنجاقک

این ماه از بین تقویم‌های پیشنهادی در متمم، تقویم با پس‌زمینه سنجاقک را انتخاب کردم.

سنجاقک یکی از موجودات دوست داشتنی برای من به حساب می‌آید. شگفتی‌های زیادی در مورد این حشره وجود دارد که تنها من از برخی از آنها اطلاع دارم و هر بار که بیشتر درباره این حشره خارق‌العاده اطلاعاتی را به دست می‌آورم، با دیده تحسین بیشتری به آن نگاه می‌کنم.

سنجاقک‌ها از 300 میلیون سال پیش ساکن زمین هستند و به همین دلیل یکی از قدیمی‌ترین موجودات این کره خاکی به حساب می‌آیند و بالغ بر 5000 گونه از آنها تا به حال کشف شده است.

سنجاقک‌ها بال‌های قدرتمندی با طول‌هایی بین 2 تا 16 سانتی‌متر دارند که نسبت به سایر حشرات 20 برابر قوی‌تر بوده و به همین دلیل آنها را به سریع‌ترین حشرات پرنده تبدیل کرده است. این بال‌های قدرتمند همراه با دید 360 درجه‌ای، سنجاقک‌ها را قادر ساخته تا در تمامی 6 جهت مختلف پرواز کنند و خیلی راحت بتوانند طعمه خودشان را در حال پرواز تعقیب و شکار کنند. از نظر برخی از محققان سنجاقک‌ها پرواز غیرقابل پیش‌بینی دارند، به گونه‌ای که با تنظیم جهت بال‌های خود می‌توانند نیروی جریان هوای وارد بر هر کدام از چهار بال خود را به راحتی تغییر دهند.

روند زندگی سنجاقک‌ها از نوع دگردیسی است. بین 3 ماه تا 5 سال از زندگی خود را در محیط آبی به سر می‌برند. در ادامه زندگی رها و آزادی را در هوا و در حالت پرواز تجربه می‌کنند، به شکلی که می‌توانند به طور متوسط روزانه حدود 160 کیلومتر پرواز کرده و برخی از گونه‌‌های آنها دست به مهاجرت نیز بزنند. سیر زندگی آنها به گونه‌ایست که برایان کاکس در مستند شگفتی‌های زندگی (Wonders of Life) به زیبایی درباره آنها گفته: «سنجاقک‌ها قابل توجه‌ترین دگرگونی (دگردیسی) را دارند. آنها از یک درنده آبی به استادی در آسمان تبدیل می‌شوند.»

همانطور که می‌دانید، نام انگلیسی سنجاقک، Dragonfly است که من آن را خیلی دوست دارم چون به نظرم برای این حشره زیبا نام بااُبهتی است. دلیل این نامگذاری را هم تا آنجا که من اطلاع دارم به اسطوره‌هایی درباره سنجاقک‌هایی که به شکل اژدها بودند، باز می‌گردد. نام دیگری که به این حشره نسبت داده‌اند، «شاهین پشه‌ها» است که علت آن تغذیه روزانه بین 30 تا صدها پشه و حشرات مشابه است.

تا کنون در فرهنگ‌های مختلف سنجاقک‌ها نماد و سمبل چیزهای مختلفی قرار گرفته‌اند. به طور مثال سامورایی‌های ژاپنی سنجاقک‌ها را نماد قدرت، چابکی و پیروزی می‌دانند. چینی‌ها آنها را نشانه موفقیت و خوش‌شانسی، و بومیان امریکا نیز سنجاقک را نشانه شادی، سرعت و پاکی می‌دانند.

به نظر می‌آید انرژی فراوان و نهفته موجود در سنجاقک‌ها هم در دنیای زیبا و پر از شگفتی خودشان کاربرد داشته و هم برای انسان‌‌ها علاوه بر اینکه توانسته نماد و سمبل قرار بگیرد، الهام‌بخش پیشرفت‌های زیادی در زمینه‌های مختلف از جمله پرواز نیز بوده باشد.

در انتها دوست دارم شما را دعوت کنم به تماشای قسمتی کوتاه (حدودا 3 دقیقه‌ای - 12 مگابایت) از زندگی سنجاقک‌ها از مستند Wonders of Life.

۱ نظر
طاهره خباری

هوای دل‌انگیز پاییزی

بعد از گذشت تابستانی گرم و طاقت فرسا، امروز صبح، بعد از مدت‌ها، دوباره پنجره اتاقم رو باز کردم.

هوا داره کم‌کم رو به خنکی می‌ره.

این فصل سال رو خیلی دوست دارم.

اینکه صبح‌ها از خواب پاشم و اولین کاری که می‌کنم باز کردن پنجره اتاقم باشه رو هم خیلی دوست دارم.

شروعی دوباره همراه با هوایی تازه که صدای گنجشک‌ها رو هم میشه در اون شنید، واقعا برام لذت‌بخش و دوست‌ داشتنی‌ست.

خوبه که هنوز توانایی لذت بردن از این زیبایی‌های کوچک رو دارم.

و خوشحالم که بار دیگه می‌تونم در این فصل از سال در این هوای دل‌انگیز نفس بکشم.

به قول علی طهماسبی:

بهار گذشت

تابستان هم بزودی خواهد رفت

در بهار و تابستان دیگر

آیا زمین سایه‌های مرا به یاد خواهد آورد؟

۰ نظر
طاهره خباری

علم‌زدگی

نیل پُستمن در کتاب تکونوپولی می‌گوید:

سهیم بودن تک‌تک افراد در تداوم بخشیدن به این باور تیره و تار و تخیلی، که علم سرچشمه حاکمیت اخلاق می‌باشد، خواه‌آگاهانه، خواه از روی جهل، خود نمونه‌ای از علم‌زدگی است.

علم قادر است به ما بگوید از چه زمانی قلب شروع به تپیدن می‌کند و یا جنین چه موقع شروع به حرکت می‌کند و یا اینکه امکان ادامه حیات جنین خارج از رحم مادر، در هر یک از مراحل رشد براساس آمار چقدر است؛

اما اگر قرار شد علم، معیارهایی برای حقیقت زندگی، انسان‌دوستی و شخصیت انسانی تعیین کند، در اینجا میزان حاکمیت علم از من و شما بیشتر نیست.

پژوهش‌های اجتماعی می‌تواند به ما بگوید که رفتار بعضی از انسان‌ها با توجه به قدرت و مرجعی که آن را رسمی و مشروع می‌دانند چگونه است، اما این توانایی را ندارد به ما بگوید که یک حاکمیت و مرجعیت چه زمانی مشروع بوده و چه موقعی از مشروعیت برخوردار نیست؛

یا اینکه به ما تعلیم دهد چگونه باید تصمیم‌گیری کنیم و فرمانبرداری چه زمانی صحیح است و چه مواقعی نادرست.

پاسخ چنین سوال‌هایی را از علم طلب کردن و یا این گونه پاسخ‌ها را بدون بررسی و مطالعه پذیرفتن، مفهوم علم‌زدگی است.

و این همان آرزوی دور و دراز تکنوپولی است.

۳ نظر
طاهره خباری

لحظات خلوت و سکوت

چند روز پیش اتفاقی افتاد که عجیب من رو یاد شعر «یادداشت تشکر» ویسواوا شیمبورسکا انداخت.

اینکه به کسی یک «نه» قاطعانه میگی و بعد طرف خودش رو از زندگیت بیرون می‌کشه و میره دنبال زندگی خودش.

تو می‌مانی با خیالی آسوده و سکوتی که لحظه لحظه اون سرشار از لذت و آرامش‌ست.

به این نتیجه رسیدم که این روزها به سختی می‌توان کسی رو پیدا کرد که برای لحظات خلوت و سکوت در زندگیت احترام و ارزش قائل باشه و حاضر باشه قید سهم‌خواهی از چنین لحظاتی رو بزنه.

۰ نظر
طاهره خباری