۱۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

ادامه...

هر روز را می‌توان ادامه‌ی روز قبل دانست. همانطور که هر ساعت را ادامه‌ی ساعت قبل و یا هر سال را ادامه‌ی سال قبل.

من می‌توانم ادامه‌ی تمام خودم باشم و یا اینکه از جایی به بعد تصمیم بگیرم که دیگر ادامه‌ی بخش‌هایی از خودم نباشم.

دیگر به خشم و نفرتی که نسبت به کسی داشتم ادامه ندهم.

دیگر به مهربانی یا لطفی که در حق کسی انجام می‌دادم، ادامه ندهم.

و یا کاری را که سال‌ها بر حسب وظیفه و یا عادت انجام می‌دادم را دیگر ادامه ندهم.

در خیلی از موقعیت‌ها ادامه دادن و یا ادامه ندادن در اختیار و دستان خودمان قرار دارد. فقط باید جایی آگاهانه ادامه دادن یا ادامه ندادن را انتخاب کرد.

۰ نظر
طاهره خباری

دیدن

حتماً باید چیزی در ذهن باشد که با دیدن چیزی دیگر، تداعی و یا سوالی در ذهن شکل بگیرد وگرنه با ذهنی تهی از مفاهیم، نمی‌توان به تنهایی از دیدن توقعی داشت.

۰ نظر
طاهره خباری

تمرین به زنجیر کشیدن کلمات

یکی از تمرین‌هایی که برای افزایش مهارت تسلط کلامی یاد گرفتم، تشکیل زنجیره‌ی کلمات است.

هر یک مدت سعی می‌کنم با دیدن یک کلمه و یا دیدن اشیاء و وسایل دور و اطرافم تا حد ممکن جمله‌ی پیوسته، منسجم و معناداری را در توصیف کلمه‌ی مورد نظرم بنویسم. دو مورد از این تمرین را که خودم از آن خوشم می‌آید یکی جمله‌ایست که با استفاده از لغت لپ‌تاپ نوشتم و دیگری با لغت قالی:

 

لپ‌تاپِ قدیمی‌ِ غبارآلود و رنگ و رُخ رفته، با نور اندکِ بی‌فروغِ سفید رنگی که از صفحه‌ کلیدش به چشم می‌خورد، با صدای دنگ‌دنگِ ساعتِ دوازده‌ی نیمه شبِ یک روز طولانی و خسته‌کننده، به‌یکباره و ناگهان برای همیشه خاموش شد.

***

گل‌های رنگارنگِ قالیِ ابریشمی، گره در گره، پیچ در پیچ، پهلو به پهلو، برخی در کنار هم و برخی در آغوش هم، چشم‌های هر رهگذرِ شتابان و خسته‌ای را به مهمانیِ طرح و نقش و رنگ‌های یگانه و منحصربه‌فردش فرا می‌خواند.

۰ نظر
طاهره خباری

روش کتاب خواندن شمیم

دیگر برایم عادت شده که هر وقت به کتابفروشی می‌روم و برای خودم کتابی می‌خرم، کمی هم در قسمت کتاب کودکان جستجو می‌کنم تا کتاب شعر یا کتاب داستانی برای شمیم بخرم.

این بار برای او یک کتاب داستان و دو کتاب شعر خریدم.

وقتی چند روز قبل، پیش من آمده بود، تا کتاب‌ها را دید به من گفت: «عمه، اینا رو برای من خریدی؟»

به او گفتم: «آره».

دیدم که چشمانش برقی زد و خیلی سریع کتاب‌ها را از روی میزم برداشت. بعد به من گفت: «می‌خوام برات اینا رو بخونم».

از این حرفش تعجب کردم. چون همیشه از دیگران درخواست می‌کرد تا برایش کتاب بخوانند. از طرفی او تازه قرار است شهریور امسال به پیش دبستانی برود و کلاً خواندن حروف را هم بلد نیست، چه برسد به اینکه بخواهد کتاب بخواند. به هر جهت توی ذوقش نزدم و گفتم: «بخون گُلم».

بعد شروع کرد به برگه زدن کتاب‌ها و با دیدن هر یک از تصویرسازی‌های کتاب، داستانی از خودش درست می‌کرد و برای من تعریف می‌کرد. من که از این کار او خیلی خوشم آمده بود با لبخند به او نگاه می‌کردم و با دقت به داستان‌هایی که برایم تعریف می‌کرد گوش می‌دادم.

در همین حین به نظرم آمد که بعضی از اوقات ما نیز با پدیده‌های اطراف خودمان، به همین شکل رفتار می‌کنیم. به اتفاقات و رویدادها نگاه می‌کنیم و بدون آنکه سواد مناسبی برای درک و فهم درست آنها داشته باشیم، هر چه به ذهن‌مان می‌آید را به زبان می‌آوریم. با این تصور که آنچه می‌بینم، همان چیزی است که واقعاً هست و غافل از اینکه چیزی که می‌گوییم تنها برداشتی ناقص، سطحی و شاید هم غلطی از چیزی است که واقعاً وجود دارد.

در این فکر‌ها بودم که ناگهان شمیم گفت: «عمه. تموم شد. دوباره بخونم».

من هم با لبخند به او گفتم: «آره حتماً».

۲ نظر
طاهره خباری

عنکبوت مُرده

 دیروز صبح به صورت خیلی اتفاقی عنبکوت مُرده‌ای را در حیاط خانه دیدم. چون پاهاش با زاویه‌ی ۹۰ درجه خشک شده بودند وقتی که بار اول دیدمش فکر کردم زنده است ولی بعد متوجه شدم که او مُرده است.

چون به‌تازگی عکس‌های فوق‌العاده زیبا و جذاب و دوست‌داشتنی را از این موجود شگفت‌انگیز در متمم دیده بودم، جسم خشک‌شده‌اش را از روی زمین برداشتم و با دقت به او نگاه کردم. با کمی دقت توانستم چشم‌های بسیار ریزش را هم ببینم.

قصد داشتم تا از او عکسی بگیرم و در وبلاگ بگذارم (البته نه به وضوح و زیبایی عکس‌هایی که در متمم دیده بودم). اما چون دیروز خیلی کار داشتم، او را روی تاقچه اتاقم گذاشتم و با خودم گفتم که بعداً سر فرصت عکسی از او خواهم انداخت.

امروز که دوباره سراغش رفتم تا عکسش را بگیرم، هر چه گشتم دیدم اثری از او نیست. نمی‌دانم آیا باد زده و جسم بسیار سبک او را جایی پرتاب کرده است. اما در دور و اطراف نیز خبری از او نبود. 

از مادرم که پرسیدم آیا عنکبوت خشک شده را دیده یا نه، به من گفت چیزی ندیده است. بعد با تعجب گفت: «یه عنکبوت مرده آخه به چه درد تو می‌خوره. نکنه از این به بعد می‌خوای از این جک و جونورهای مُرده جمع کنی.»

گفتم: «نه، فقط می‌خواستم ازش یه عکس بگیرم.»

بعد با خودم گفتم ای کاش همان لحظه از او عکسی انداخته بودم.

۰ نظر
طاهره خباری

طعم جدیدی از بستنی

اکثر اوقات از بین طعم‌های مختلف بستنی، ترجیحم بستنی شکلاتی است. اما دیروز بستنی با نام جدیدی را دیدم که نتوانستم از وسوسه‌ی خریدن و خوردن آن صرف نظر کنم:

باید بگویم که برای من «گز بستنی» مزه‌ی نسبتاً خوبی داشت. هر چند که هرگز به خوشمزگی بستنی شکلاتی نیست و نمی‌تواند جای آن را برایم بگیرد ولی خوردن این بستنی تجربه‌ی به نسبت متفاوتی بود.

از آنجا که حس چشایی از میان حواس پنجگانه‌ی من کمتر مورد توجه قرار گرفته، و در راستای میکرواکشنی که برای توجه و تقویت این حس تعیین کرده‌ام (+)، حین خوردن این بستنی سعی کردم مزه‌ی آن و تفاوت‌هایش را با سایر بستنی‌هایی که تا به حال خورده بودم، بیشتر احساس کنم. در کل انگار داشتم گز یخ‌زده می‌خوردم ولی به‌هرحال مزه‌ی جالبی داشت.

۲ نظر
طاهره خباری

مرور تصادفی یک نوشته‌ی نسبتاً قدیمی

نمی‌دانم تا به حال برایتان پیش آمده است که از خواندن نوشته‌های قدیمی خودتان احساس نارضایتی کنید یا خیر؟

برای من خیلی اتفاق می‌افتد که با خواندن نوشته‌های قدیمی‌ام احساس می‌کنم که خیلی بد نوشته‌ام. حتی گاهی اوقات بلافاصله پس از نوشتن و انتشار یک مطلب در وبلاگم و یا کامنتی در متمم، این احساس ناخوشایند در من به‌وجود می‌آید.

امروز به شکل کاملاً اتفاقی یکی از فایل‌های word که عنوان واضحی برایم نداشت را باز کردم و تقریباً از اواسط متن شروع به خواندن کردم:

[...] توانایی استقرا، استدلال تحلیلی رو در خودم نسبت به سایر استعدادها در خودم بیشتر می بینم. همیشه علاقه مند بودم مفاهیمی رو که خودم یاد گرفتم به زبان ساده تر برای دیگران توضیح بدم و از کشف کردن ارتباط بین مفاهیم واقعا لذت می برم. کشیدن نقشه های ذهنی به صورت دستی و یا کامپیوتری خیلی تونسته در این زمینه به من کمک کنه و این طوری کشف ارتباط بین مفاهیم برام ساده تر شده [...]

پس از خواندن این جملات با خودم گفتم چقدر خوب نوشته است. چقدر من هم شبیه او فکر می‌کنم.

ناگهان چشمم به خط اول نوشته افتاد و متوجه شدم، جملاتی را که خواندم، متعلق به بخشی از پروژه‌ی پایانی استعدادیابی خودم است.

از این اتفاق خیلی خنده‌ام گرفت. من این متن را تقریباً دو سال پیش نوشته بودم و کاملاً آن را فراموش کرده بودم. ولی امروز با خواندن دوباره‌ی آن خوشحال شدم.

البته دیگر مثل گذشته نقشه‌های ذهنی را به صورت دستی نمی‌کشم و همه‌ی آنها را به کمک برنامه‌ی iMindMap به صورت کامپیوتری ترسیم می‌کنم چون محدودیت فضا ندارد و حذف و اضافه و اصلاح کردن در آن برایم راحت‌تر است و ترسیم آن زمان به نسبت کمتری را از من می‌گیرد.

هنوز هم از ارتباط برقرار کردن بین مفاهیمی که یاد می‌گیرم لذت می‌برم، اگرچه به این نتیجه رسیده‌ام که همیشه این احتمال وجود دارد که با افزایش سطح فهم و درکم، متوجه شوم برخی مفاهیم را به اشتباه و نادرست به یکدیگر ربط داده‌ام.

هنوز هم از اینکه بتوانم مفاهیمی که می‌خوانم و یاد می‌گیرم را به زبان ساده توضیح دهم، خوشم می‌آید. مدتی است که فایلی به نام «Daily Report» برای خودم درست کرده‌ام و روزانه آن قسمت از مطالبی را که خوانده‌ام یا یاد گرفته‌ام و در ذهن دارم را به زبان ساده می‌نویسم. به این شکل هم می‌دانم که هر روزم را به چه شکل گذرانده‌ام و صرف آموختن چه مطالبی کرده‌ام و هم اینکه با یادآوری مجدد و ثبت آنها، به فرآیند یادگیری خودم کمک می‌کنم.

۰ نظر
طاهره خباری

روزه‌ی کلمات: تمرینی برای پرورش تسلط کلامی

چند وقت پیش در کانال تلگرامی کلاس مذاکره دانشگاه محمدرضا شعبانعلی (sharifnegotiation) تمرینی برای تسلط کلامی، تحت عنوان «روزه‌ی کلمات» خواندم. به این شکل که روزانه ۵ کلمه‌ای که در صحبت‌هایمان به‌کار می‌بریم را انتخاب کرده و در طول روز به هیچ عنوان از آنها استفاده نکنیم.

چند روز اولی که این تمرین را انجام می‌دادم، هر وقت به کلمات مورد نظرم می‌رسیدم، چون معادل مشخصی را در ذهنم برای آنها نداشتم، مجبور بودم به جای آن کلمات بگویم «چیز». تا به این شکل روزه‌ی خودم را نشکنم  ؛)

پس از چند روز سعی کردم برای هر یک از آنها معادل نسبتاً ساده‌ای که در ذهنم ماندگارتر است را پیدا کنم.

در این میان متوجه شدم که من از برخی کلمات و اصطلاحات بیش از اندازه در حرف‌ها و خصوصاً نوشته‌هایم استفاده می‌کنم. یکی از آنها «به‌رغم اینکه» بود. البته به خوبی یادم است که در گذشته به جای این اصطلاح از اصطلاح «علی‌رغم اینکه» استفاده می‌کردم. در حال حاضر هم سعی می‌کنم از «با وجود اینکه» به عنوان معادل آن استفاده کنم.

به نظرم این نوع معادل‌یابی برای واژگان و کلماتی که از آنها استفاده می‌کنم، علاوه بر اینکه باعث افزایش دامنه‌ی لغات فعال می‌شود، موجب می‌شود تا موقع نوشتن با دست بازتری از لغات و اصطلاح‌های مورد نظرم استفاده کنم و به جای یک انتخاب، چندین انتخاب داشته باشم.

۱ نظر
طاهره خباری

به وجود آوردن عادت های خوب به شکل اجباری

تازگی‌ها به این نتیجه رسیدم که بعضی از عادت‌های خوب را باید به اجبار در خودم به‌وجود بیاورم.

یکی از این عادت‌های خوب به نظرم خواندن کتاب‌های الکترونیکی با تبلت هست.

در گذشته کتاب‌ها و موضوعات مختلفی را بارها و بارها سعی کردم از روی تبلت به صورت کامل بخوانم و آنها را بفهمم، همانگونه که کتاب‌های کاغذی را می‌خوانم. ولی یا نیمه کاره خواندن آن کتاب‌ها را رها کردم و یا در مواردی نسخه‌ی کاغذی آنها را تهیه کردم و مشغول به خواندن آنها شدم.

در طول مدتی که قصد داشتم به سفر بروم تصمیم گرفتم که تنها یک کتاب کاغذی را با خودم ببرم و چند کتاب دیگر را به صورت الکترونیکی روی تبلت با خودم ببرم. خوشبختانه توانستم آن گونه که دلم می‌خواهد، دو کتاب «جستارهایی در باب عشق» و «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» که از فیدیبو تهیه کرده بودم را به اتمام برسانم.

به نظرم همین اجبار عمدی که برای خودم در نظر گرفته بودم باعث شد که این‌بار سعی‌ام به نتیجه برسد و دیگر با خواندن کتاب‌های الکترونیکی احساس بیگانگی نکنم.

۲ نظر
طاهره خباری

نکته‌ای جدید

نکته‌ای که به تازگی از فایل‌های کلاس‌های مذاکره محمدرضا شعبانعلی آموخته‌ام و از دانستن آن واقعاً خوشحال شدم این است:

ممکن است در یک کلاس ۶۰ دقیقه‌ای شرکت کنیم و تنها ۱۰ دقیقه از آن برای‌مان مفید باشد و به کارمان بیاد.

به نظرم مصداق‌های دیگر این حرف می‌تواند یه این شکل باشد:

ممکن است یک کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای بخوانیم و تنها یک جمله از آن به کارمان بیاید.

ممکن است مطلبی ۱۰هزار کلمه‌ای بخوانیم و فقط یک کلمه از آن به دردمان بخورد.

ممکن است فایل صوتی ۲۰۰ دقیقه‌ای را گوش دهیم و تنها ده دقیقه از آن برای‌مان مفید باشد.

و همه‌ی اینها یعنی اینکه نباید خیلی حرص و جوش آن دقایق و آن صفحات خوانده شده و از دست رفته را خورد. به این دلیل که قرار نیست همه وقت‌ها و همه صفحات و همه مطالب را که می‌خوانیم برای‌مان مفید باشد.

شاید امروز من وقت بگذارم و یک کتابی یا مطلبی را بخوانم ولی حتی یک جمله از آن به‌ دردم نخورد و احساس کنم که زمانم را از دست داده‌ام. این درحالی‌ است که اگر آن وقت را نمی‌گذاشتم به چنین نتیجه‌ای نمی‌رسیدم و دیگر اینکه کم‌کم با کسب تجربه می‌توانم در همان وهله‌ی اول با خطای کمتری مفید و غیرمفید بودن منابعی که از آنها استفاده می‌کنم را تشخیص دهم.

۱ نظر
طاهره خباری